ترسیدم بچه را تحویل پلیس بدهم
من از مسئولان میخواهم کمکم کنند. نمیخواهم بیشتر از این آبرویم برود
هفت صبح| مدتی قبل دختر بچه سه ساله افغان به نام آمنه هنگام بازی در خیابان محل سکونت خانوادهاش واقع در افسریه، به طرز مرموزی ناپدید شد. رسیدگی به موضوع فورا در دستورکار کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و مشخص شد آمنه توسط یک زن میانسال ربوده شده است. زن میانسالی که دختربچه سهساله به نام آمنه را در محله افسریه ربوده بود، سه روز پس از ناپدید شدن کودک دستگیر شد و آمنه با تلاش مأموران پلیس آگاهی تهران صحیح و سالم به خانوادهاش تحویل داده شد؛ اما زنی که او را با خود برده بود، در گفتوگو با خبرنگار روزنامه هفت صبح، دلیل این کار را دلسوزی برای دختربچه عنوان کرد. این زن مدعی شد وقتی آمنه را در خیابان دیده، دلش برای او سوخته و به همین دلیل دختربچه را به خانه برده است. به گفته او، سه روز از کودک مراقبت کرده، اما به دلیل اعتیادش جرأت نداشته آمنه را به پلیس تحویل دهد.
گفتوگو با متهم
چرا دختربچه را با خود بردید؟
بچه را در خیابان دیدم. تنها بود و آواره به نظر میرسید. با خودم گفتم ممکن است ماشین به او بزند و اتفاقی برایش بیفتد. دلم برایش سوخت و او را به خانه بردم.
کجا او را دیدید؟
برای رفتن به خانه جاریام به خیابان افسری رفته بودم که دختربچه را در خیابان ۱۲ متری دیدم. تنها بود و بازی میکرد.
دختربچه از شما کمک خواسته بود؟
از من پفک و چیپس خواست. برایش خریدم. بعد گفت نمیخواهد به خانهشان برود و میخواهد با من بیاید.
از او نپرسیدید خانهشان کجاست؟
گفت خانهشان را بلد نیست. من هم نمیدانستم باید چه کار کنم. با خودم فکر کردم اگر او را در خیابان رها کنم، ممکن است ماشین به او بزند و اتفاق بدی برایش بیفتد.
چرا به جای بردن کودک به خانه، او را به پلیس تحویل ندادید؟
ترسیده بودم. به خاطر اعتیادم میترسیدم اگر به پلیس مراجعه کنم، برایم دردسر درست شود. برای همین او را به خانه بردم و نگه داشتم.
چند روز دختربچه پیش شما بود؟
سه روز.
در این سه روز با او چطور رفتار کردید؟
مثل بچه خودم از او مراقبت کردم. به قول خودم، مثل دستهگل نگهش داشتم و آزارش ندادم. با من حرف میزد و گریه و بیتابی نمیکرد. گاهی هم از من پفک میخواست.
فکر نکردید خانوادهاش نگران شدهاند و دنبال او میگردند؟
آن موقع به این موضوع فکر نکردم. فقط نگران بودم اگر او را در خیابان رها کنم، اتفاقی برایش بیفتد.
میدانستید بردن کودک بدون اطلاع خانوادهاش ممکن است جرم باشد؟
نه، آنطور که باید به عواقبش فکر نکرده بودم. میترسیدم او را به پلیس تحویل بدهم.
شغلتان چیست؟
حقوق همسرم را میگیرم.
میدانید خانواده آمنه از شما شکایت کردهاند؟
بله، به من گفتند که شکایت کردهاند، اما نمیدانم در ادامه چه اتفاقی میافتد.
حالا که به ماجرا نگاه میکنید، فکر میکنید میتوانستید کار دیگری انجام دهید؟
میتوانستم بچه را به پلیس تحویل بدهم، اما آن موقع ترسیده بودم و این کار را نکردم.
آیا بیماری اعصاب و روان دارید؟
بله، بیماری اعصاب و روان دارم.
برای جلب رضایت خانواده آمنه اقدامی کردهاید؟
از این موضوع خبر ندارم. نمیدانم برای رضایت گرفتن از شاکی چه اقدامی میتوانم بکنم.
حالا که کودک به خانوادهاش تحویل داده شده، فکر میکنید دیگر نیازی به رضایت گرفتن نیست؟
من میگویم بچهشان را که تحویل گرفتهاند. دیگر چه رضایتی؟ البته میدانم که خانوادهاش از من شکایت کردهاند، اما نمیدانم چه میشود.
در این سه روز، دختربچه را از خانه بیرون هم میبردید؟
بله، او را بیرون میبردم و میگرداندم و دوباره به خانه برمیگرداندم. برایش خوراکی میخریدم.
حرف آخر شما چیست؟
من از مسئولان میخواهم کمکم کنند. نمیخواهم بیشتر از این آبرویم برود. بدبخت و بیچارهام. قصد بدی نداشتم و فکر میکردم دارم به بچه کمک میکنم. از همه طلب بخشش دارم و از خدا هم میخواهم مرا ببخشد. توبه میکنم و حاضرم توبهنامه بنویسم.