پچپچهایی که در کودکی شنیدم راز قتل پدرم را فاش کرد
زن جنایتکار پس از سالها فرار، با شناسایی پسرش دستگیر شد
هفت صبح| بیش از دو دهه قبل مرد جوانی در جریان یک درگیری خیابانی با چند کیفقاپ مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفت و زمانی که او را به بیمارستان رساندند به دلیل شدت اصابت ضربه وارد شده جان خود را از دست داد.به این ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و نخستین کسی که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت همسر مرد جوان بود که در زمان وقوع جنایت همراه او بود.
او در برخورد ابتدایی با مأموران جنایی گفت: «روز حادثه به همراه شوهرم در حال تردد در خیابان بودیم که یک موتور سوار به من نزدیک شدند. به جز راکب یک ترکنشین هم روی موتور نشسته بود که فرد ترکنشین سعی کرد کیف من را بگیرد. همان موقع شوهرم که چند قدم از من عقبتر بود برای کمک به من سمت سارقان آمد و با آنها درگیر شد؛ اما ناگهان یکی از آنها چاقو کشید و ضربات متعددی به شوهرم وارد کرد که در نهایت باعث مرگ او شد.»
تحقیقات ابتدایی
به این ترتیب تحقیقات کارآگاهان برای یافتن ردی از عامل جنایت کلید خورد. در نخستین گام از تحقیقات با توجه به اطلاعاتی که همسر مقتول در اختیار تیم جنایی قرار داده بود، سارقان سابقهدار هدف تحقیق قرار گرفتند.مأموران پلیس از میان سارقان هر کدام را که احتمال میدادند با پرونده قتل مرتبط باشند تحت بازجویی قرار دادند و در چندین نوبت همسر مقتول برای شناسایی قاتلان به اداره پلیس رفته و هر بار هم اعلام میکرد که این فرد مظنون، قاتل شوهرش نیست.همچنین در این میان سارقانی که برای اولین بار بازداشت میشدند هم به همسر مقتول معرفی میشدند اما در میان همه این افراد قاتل شناسایی نشد.
یک سرنخ مهم
در حالی که با گذشت چندین سال از وقوع جنایت، ماموران انتظامی هنوز موفق به یافتن ردی از قاتل نشده بودند، این بار یکی از بستگان نزدیک مقتول با مراجعه به پلیس سرنخ مهمی در اختیار آنها قرار داد.این فرد گفت: «همسر مقتول مدتی پس از قتل شوهرش ازدواج کرد و فرزندانش با او زندگی میکنند؛ اما ما به عنوان بستگان نزدیک مقتول گهگاهی با بچهها ملاقات داریم تا اینکه مدتی قبل فرزند بزرگتر مقتول که در زمان وقوع جنایت 7 سال داشت به من گفت که شوهر مادرم قاتل پدرم است. من خیلی از شنیدن این حرف تعجب کردم؛ اما این پسر با اطمینان میگفت که در عالم بچگی در میان پچپچهای تلفنی مادرش شنیده بوده که با فردی به نام بهرام نقشه قتل را میکشیدند.»
بعد از مراجعه این فرد به پلیس، ماموران بار دیگر زن جوان را احضار کردند و برای اینکه ماجرای این احضار برایش شکبرانگیز نباشد گفتند که بار دیگر سارقی دستگیر شده که باید برای شناسایی به اداره پلیس بیاید. در ادامه از او خواستند که همسرش را هم همراه بیاورد.اما وقتی زن مقتول به نام ناهید، موضوع را به بهرام گفت؛ بهرام متوجه شد که احضار آنها با دفعات قبل فرق دارد و به ناهید گفته بود که اگر دلیل احضار مثل دفعات قبل فقط بهخاطر شناسایی قاتل بود؛ من را احضار نمیکردند.متهمان که فهمیدند در یکقدمی دستگیری هستند از شهر محل سکونت خود متواری شدند و ناهید بدون فرزندان خود به همراه بهرام به مکان نامعلومی گریخت.
شناسایی قاتل در خیابان
در تمام سالهایی که ناهید و بهرام متواری شده بودند، فرزندان او همراه خانواده پدریشان زندگی میکردند تا اینکه پسر بزرگ مقتول بعد از اخذ دیپلم در مغازهای مشغول کار شد.حدود ده سالی از فرار زوج جوان گذشته بود که یک روز وقتی فرزند مقتول مقابل مغازه محل کارش ایستاده بود، مادر خود را در حال تردد در خیابان دید و به سمت او رفت.ناهید بهمحض اینکه با فرزندش چشم در چشم شد پا به فرار گذاشت؛ اما فرزندش با داد و بیداد از مردم کمکخواهی کرد و گفت این زن قاتل پدر من است.فرزند مقتول مادر خود را در خیابان دستگیر کرد و او را تحویل پلیس داد. ناهید که دیگر راه فراری از حقیقت نداشت مخفیگاه شوهر خود را هم لو داد. به این ترتیب بهرام نیز به دام افتاد.
جزئیات قتل
زوج جوان به طراحی و اجرای نقشه قتل اعتراف کردند و ناهید در شرح جزئیات جنایت به ماموران گفت: «مدتی قبل از قتل شوهرم با بهرام آشنا شدم و بهخاطر اختلافاتی که با شوهرم داشتم؛ دلبسته بهرام شدم. اما میدانستم که شوهرم به خاطر فرزندانمان حاضر به جدایی نخواهد شد برای همین با همفکری بهرام نقشه قتل شوهرم را کشیدیم.»
ناهید ادامه داد: «قرار شد صحنه یک سرقت ساختگی را ترتیب دهیم و وانمود کنیم که شوهرم در جریان درگیری با سارقان به قتل رسیده است. من میدانستم که اگر شوهرم، من را در حال درگیری با سارقان قلابی ببیند بیتفاوت نخواهد بود و حتماً به کمکم خواهد آمد.»
ناهید از هویت سومین متهم هم پرده برداشت: «بهرام برای عملی کردن نقشه قتل سراغ یکی از دوستان خود رفت که از قبل در جریان یک درگیری قبیلهای مرتکب قتل شده و متواری بود. این فرد در یک روستای دورافتاده ساکن شده بود و زمانی که سراغ او رفتیم به ما گفت برای اینکه شما به عشق خود برسید کمکتان میکنم، چون من دیگر آب از سرم گذشته است.»
متهم درباره لحظه جنایت گفت: «روز حادثه بهرام راکب موتور و دوستش ترکنشین بود. مطابق نقشه قبلی در پوشش کیفقاپ به من نزدیک شدند و زمانی که شوهرم برای کمک به من جلو آمد، دوست بهرام با ضربات چاقو او را کشت و سپس متواری شدند. من و بهرام بعد از مدتی، زمانی که فکر میکردیم آبها از آسیاب افتاده است با همدیگر ازدواج کردیم؛ اما وقتی متوجه شدیم که پلیس به ما شک کرده؛ به شهرستانی دور از تهران مهاجرت کردیم.
ما ساکن همانجا بودیم و برای خودمان کسبوکار راه انداخته و با هویت جعلی زندگی میکردیم. روز دستگیری برای خرید به تهران آمده بودم و میخواستم زود به محل زندگی خودم برگردم. فکرش را هم نمیکردم که توسط پسرم شناسایی و بازداشت شوم. من در این سالها جراحیهای زیبایی زیادی انجام داده بودم تا چهرهام شناسایی نشود با این حال پسرم من را شناخت.»
محمدرضا زمانی علویجه که در زمان وقوع این جنایت مسئول رسیدگی به پرونده بود درباره سرنوشت این پرونده جنایی گفت: «متهم ردیف اول پرونده یعنی دوست بهرام با اطلاعاتی که ناهید و بهرام در اختیار ماموران قرار دادند شناسایی و دستگیر شد. پس از محاکمه، به قصاص و دو متهم دیگر به حبس محکوم شدند. رای صادر شده به مرحله اجرا هم رسید و قاتل به دار مجازات آویخته شد.»