نفوذیها پشت التهاب بازار ارز
بانک مرکزی اعلام کرده با نوسانات غیرعادی مقابله میکند و ابزارهایی مانند اختیار معامله سکه را برای مدیریت تقاضای احتیاطی به کار میگیرد
هفت صبح| در شرایطی که ایران با محاصره دریایی، اختلال در تجارت خارجی و کاهش درآمدهای نفتی دستوپنجه نرم میکند، بخش قابل توجهی از نوسانات بازار ارز را نمیتوان صرفاً به عرضه و تقاضای واقعی نسبت داد. تحلیلگران اقتصادی تأکید میکنند که در مقاطعی، فشار بر حساب سرمایه و انتظارات نقش اصلی را در تغییرات قیمت کالا و ارز ایفا میکند، درحالی که در سمت تجارت و تسویه ارزی، فعلا افت جزیی رخ داده و اثر آن هنوز در اقتصاد نمایان نشده و دلار جهش پیدا کرده است. این گزارش، سازوکار نفوذ و هدفگذاری نوسانات ارزی در زمان جنگ و محاصره را واکاوی میکند و نشان میدهد که چگونه نیمهحقیقتها و تقاضای هیجانی به جای دادههای واقعی، قیمتساز میشوند.
حسین راغفر اقتصاددان در گفتوگو با خبرنگار هفتصبح درباره تاثیر نفوذیها در نوسان قیمت ارز در ماههای اخیر گفت:«به هر صورت نفوذ راهش را بلد است و طرفداران زیادی هم در داخل کشور دارد. اینها را مسئولان شوخی گرفتند، درحالی که ما قبل از این وقایع این موضوعات را به مسئولین کشور گفتیم اما آنها به عنوان نوعی غلونمایی تلقی میکردند تا اینکه اتفاقی در قیمت ارز و ... رخ داد.
مجید شاکری، کارشناس و تحلیلگر اقتصادی، در تحلیل خود از نوسانات بازار ارز تصریح میکند که «بخش قابل توجهی از تغییرات قیمت را نمیتوان صرفاً به تحولات مربوط به ارز تجاری نسبت داد. در مواردی، فشار بر حساب سرمایه و انتظارات شکلگرفته در بازار ارز نقش اصلی را در تغییرات قیمت ایفا کردهاند؛ در حالی که در سمت ارز تجاری اتفاق خاصی رخ نداده است.»
بازار ارز همیشه جهشهای عجیبی داشته است، نمونه تاریخی این پدیده، شهریور ۱۳۹۷ است. در حالی که بازگشت تحریمها از آبانماه در پیش بود، همزمان سررسید سپردههایی که با نرخ ۲۳ درصد آزاد شده بود، وارد بازار شد و بخشی از منابع خانوارها به سمت بازار غیرحواله ارز حرکت کرد. این هجوم تقاضا باعث افزایش شدید قیمت ارز شد، در حالی که در سمت تسویه، با راهاندازی بازار ثانویه، شرایط نسبت به قبل روانتر شده بود.
نمونه دوم، آبان ۱۳۹۹ است. شکلگیری این انتظار که در صورت پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا، شرایط اقتصادی دشوارتر خواهد شد، موجب افزایش شدید انتظارات و رشد نرخ ارز شد. پس از انتشار خبر پیروزی بایدن، قیمت ارز با سرعت کاهش یافت و تا محدوده ۲۲ هزار تومان عقبنشینی کرد. این تجربهها نشان میدهد که در کنار عوامل واقعی عرضه و تقاضا، انتظارات نیز میتواند در دورههایی نقش تعیینکنندهای در بازار ارز داشته باشد.
جنگ شوک برونزا یا بهانهای برای نوسانسازی؟
بانک مرکزی در تحلیل رسمی خود از شرایط بازار تأکید میکند که اقتصاد ایران اکنون در شرایطی قرار گرفته که بخش مهمی از عوامل اثرگذار بر عرضه ارز و انتظارات، اساساً ناشی از عوامل برونزایی مثل تشدید درگیری نظامی، محاصره دریایی صادرات نفت، اختلال در مسیرهای تجارت خارجی و دشوارترشدن دسترسی به برخی کانالهای مالی است.واقعیت محاصره نیز انکارناپذیر است بارگیری نفت و میعانات ایران در مرداد کاهش قابل توجهی داشته و محاصره دریایی آمریکا از اواسط تیرماه عملاً عبور بخش عمده محمولههای تازه نفت ایران از هرمز به سمت چین را مختل کرده و به یکی از مهمترین منابع ورود ارز کشور فشار وارد کرده است.
اما نکته کلیدی اینجاستکه در زمانی که بانک مرکزی مدعی شد ۲ میلیارد دلار ارز در بازار آزاد کرده و به هر نفر ۱۰ هزار دلار میدهد در سه روز نخست عرضه ۵۰۰ میلیون دلار اسکناس اتفاق افتاد، اما تنها حدود ۲۰میلیون دلار به فروش رسید که دستکم نشان میدهد فشار قیمتی بازار را نمیتوان صرفاً به کمبود فیزیکی اسکناس نسبت داد. همتی، رئیسکل بانک مرکزی، در همین رابطه میگوید «وقتی تقاضای تجاری با کمبود جدی ارز مواجه نیست، بخش قابل توجهی از فشارهایی که در بازار ارز مشاهده میکنیم را باید در افزایش تقاضای احتیاطی، سفتهبازانه و تقاضای خروج سرمایه جستجو کرد. این نوع تقاضا به اخبار و انتظارات بسیار حساس است.»
نفوذ و جنگ رسانهای؛ وقتی نیمهحقیقت قیمت میسازد
حسین امامی، پژوهشگر اقتصادی در تحلیل خود از جنگ رسانهای در بازار ارز مینویسد که «جنگ رسانهای معمولاً بحران را از هیچ نمیسازد، بلکه بر یک مشکل واقعی سوار میشود، آن را بزرگتر نشان میدهد و جامعه را به تصمیمگیری شتابزده سوق میدهد.» هدف عملیات رسانهای فقط افزایش عددی نرخ ارز نیست. هدف مهمتر، مختلکردن قدرت تحلیل جامعه است، بهگونهای که مردم نتوانند میان روندهای اقتصادی بلندمدت و نوسانات ناشی از ترس، شایعه و تقاضای هیجانی تفاوت قائل شوند.
تاکتیک اصلی در این جنگ، «نیمهحقیقت» است. عملیات رسانهای موثر معمولاً بر دروغ آشکار بنا نمیشود، بلکه از داده درست و نتیجهگیری ناقص استفاده میکند. ممکن است یک رسانه بهدرستی از تورم، رشد نقدینگی یا محدودیت منابع ارزی سخن بگوید، اما از همین دادهها نتیجه بگیرد که نرخ ارز حتماً در مدتی کوتاه چند برابر خواهد شد. بخش نخست این روایت میتواند درست باشد، اما نتیجهگیری قطعی درباره آینده، تحلیل اقتصادی نیست؛ بلکه پیشبینی ترسآفرین است.
نقش شبکههای سازمانیافته نیز در این میان انکارناپذیر است. یحیی آلاسحاق، رئیس اتاق بازرگانی ایران و عراق، تأکید میکند که «گروهی از سوداگران، دلالها و سوءاستفادهکنندگان از شرایط بازار به طور شبکهای عمل کرده و با استفاده از اخبار و رویدادهای سیاسی و اجتماعی، قیمتها را به نفع خود دستکاری میکنند. آنها با بهرهگیری از فضای مجازی این روند را سرعت میدهند و همزمان در سطوح مختلف هماهنگ میشوند.»
هدف نفوذ از قیمتسازی تا ناامیدی
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با انتشار نمودار قیمت دلار در ایران، هدف ۳۰۰ هزار تومان را برای قیمت بعدی دلار اعلام کرده است. این اعلام هدف، فراتر از یک پیشبینی، به معنای هدایت انتظارات است؛ یعنی بازیگران خارجی با اعلام اهداف قیمتی، تلاش میکنند مسیر بازار را به نفع خود تغییر دهند.
در داخل نیز، مرکز اطلاعات مالی از محدودیت برای ۲۱۴ نفر از فعالان مشکوک بازار غیررسمی ارز و طلا خبر داده است. این افراد با معاملات غیرشفاف، ایجاد تقاضای کاذب و جابهجایی مشکوک منابع، به نوسانسازی قیمتها دامن میزنند. بانک مرکزی نیز اعلام کرد که مدیرانی در شبکه بانکی با دلالان ارز و طلا همدست بودهاند و با آنها برخورد صورت گرفته است.
چرا مردم میخرند؟
کامران ندری، اقتصاددان، تأکید میکند که «در دورههای تنش امنیتی، انتظارات تورمی معمولاً تشدید میشود و همین مسئله نقش تعیینکنندهای در بازار ارز دارد. افزایش نرخ ارز بیش از هر چیز محصول همین انتظارات منفی است. زیرا فعالان اقتصادی نسبت به آینده دیدگاه مثبتی ندارند و این ذهنیت، خود را در افزایش تقاضا برای ارز نشان میدهد.»
اما نکته مهم اینجاست که افزایش اخیر نرخ ارز را نمیتوان به کمبود واقعی ارز نسبت داد. هرچند محدودیتهای تجاری و محاصره دریایی بر اقتصاد اثرگذار است، اما این تحولات در چنین بازه زمانی کوتاهی نمیتواند اقتصاد را با کمبود واقعی ارز یا کالا مواجه کند. آنچه امروز بازار ارز را تحت تأثیر قرار داده، انتظارات تورمی و پیشبینیهای منفی نسبت به آینده است.
محمد واعظ برزانی، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان، نیز به نقش رفتار سوداگران و دلالان اشاره میکند و میگوید «بخش مهمی از این نوسانات ناشی از رفتار سوداگران و دلالان است، بهویژه آن بخش از فعالیتهای سوداگرانه که منشأ خارجی دارد، سازمانیافته و هدفمند وارد بازار میشود و زمانی که این رفتارها شدت بگیرد، بازار دچار التهاب لحظهای و غیرمنطقی میشود.»
استراتژی بانک مرکزی مداخله در برابر نفوذ است؟ همتی تصریح کرده که بانک مرکزی در برابر نوسانات غیرعادی بازار ارز تماشاگر نخواهد بود و هر زمان نرخها از واقعیتهای اقتصادی فاصله بگیرند، با استفاده از ظرفیت ارزی مداخله خواهد کرد. زمان، نحوه و حجم این مداخلات نیز متناسب با شرایط بازار تعیین خواهد شد و فعالان بازار نباید نوسانات فعلی را یکطرفه یا بدون پاسخ تلقی کنند.
در کنار مداخله مستقیم، بانک مرکزی مجموعهای از ابزارهای رسمی برای پوشش ریسک و حفظ ارزش دارایی مردم در نظر گرفته است تا تقاضای احتیاطی الزاماً به بازار نقدی ارز منتقل نشود. اختیار معامله سکه یکی از این ابزارهاست.
آنچه از این گزارش برمیآید، نوسانات ارزی در شرایط جنگ و محاصره، محصول سه لایه به هم پیوسته است. لایه اول، شوک واقعی است، محاصره دریایی، اختلال در تجارت و کاهش درآمدهای نفتی، فشار واقعی بر عرضه ارز وارد میکند. لایه دوم، انتظارات و نفوذ است: بازیگران سازمانیافته داخلی و خارجی، با بهرهگیری از جنگ رسانهای، نیمهحقیقتها و اعلام اهداف قیمتی، انتظارات را مدیریت میکنند و تقاضای احتیاطی و سفتهبازانه را تحریک میکنند. و لایه سوم، تقاضای هیجانی مردم است: ترس از دست دادن ارزش پول، بخشی از مردم را به خرید ارز سوق میدهد و این تقاضا، خود به سوخت نوسان تبدیل میشود.
هدف نهایی نفوذ، مختلکردن قدرت تحلیل جامعه و تبدیل تصمیم اقتصادی از محاسبه به واکنش هیجانی است. در چنین فضایی، هر اتفاقی میتواند به شاهدی برای یک نتیجه از پیش تعیینشده تبدیل شود: اینکه هیچ سیاست و نهادی قابل اعتماد نیست. راهحل نیز شفافیت اطلاعات، تقویت ابزارهای رسمی پوشش ریسک، برخورد با شبکههای سازمانیافته سوداگری و مدیریت انتظارات است؛ نه با انکار واقعیتها، بلکه با روایت دقیق و صادقانه از شرایط.