کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۴۰۹۲
تاریخ خبر:
درباره زوج‌هایی که برای فرار از تنهایی یا جلوگیری از جدایی، تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیرند

نسخه اشتباه برای ازدواج سرد

نسخه اشتباه برای ازدواج سرد

فرزندآوری برای نجات ازدواج‌های سرد، اختلافات حل‌نشده را از بین نمی‌برد و ممکن است کودک را قربانی بحران والدین کند

هفت صبح| بسیاری از زوج‌ها وقتی می‌بینند صمیمیت از خانه‌شان رفته و سردی جای گرمای عاطفه را گرفته است، به دنبال یک راه نجات می‌گردند. در این میان، یکی از رایج‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین توهمات این است که آوردن یک فرزند می‌تواند جادویی باشد که یخ‌های رابطه را ذوب کند و دوباره شور و حال را به خانه بازگرداند. اما حقیقت این است که فرزندآوری هرگز راهکاری برای ترمیم یک رابطه سرد نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، تبدیل به باری سنگین می‌شود که روی دوش موجودی بی‌گناه قرار می‌گیرد تا اشتباهات و ناتوانی‌های والدین را جبران کند. وقتی تصمیم به بچه‌دار شدن نه از سر عشق و آمادگی، بلکه از سر ترس از جدایی یا تلاش برای پر کردن خلأهای عاطفی باشد، خانه تبدیل به محیطی می‌شود که در آن کودک نه به عنوان یک انسان مستقل، بلکه به عنوان یک «ابزار نجات» دیده می‌شود.

 

  کودک یا ابزار نجات؟

در تحلیل‌های روان‌شناختی، این باور که فرزند می‌تواند رابطه‌ای رو به افول را نجات دهد، یک اشتباه استراتژیک تلقی می‌شود. صمیمیت بین زن و شوهر، در واقع ریشه و بنیاد خانواده است و فرزند، شاخه‌ای تازه است که برای رشد به همان ریشه سالم نیاز دارد. وقتی ریشه خشک شده و سقف خانه در حال ریزش است، آوردن فرزند یعنی اضافه کردن وزنی بیشتر به سقفی که همین حالا هم لرزان است. 

 

دکتر الهام محمد رشنوزاده، روانشناس، در این زمینه اشاره می‌کند که والدین در چنین شرایطی، ناخودآگاه از فرزندشان به عنوان وسیله‌ای برای پر کردن تنهایی یا سپری برای فرار از رویارویی با مشکلات اصلی استفاده می‌کنند. رشنوزاده معتقد است این نوع نگاه، در واقع نوعی «خودفریبی اجتماعی» است. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن فرزندآوری گاهی به عنوان یک تکلیف اجتماعی یا راهی برای ساکت کردن فشار اطرافیان دیده می‌شود، نه یک تصمیم آگاهانه. به گفته این روانشناس تحلیل می‌کند که وقتی زوج‌ها به جای حل تعارضاتشان، به فرزند پناه می‌برند، در واقع دارند یک «صلح اجباری» و پوشالی ایجاد می‌کنند که در بلندمدت، هم خودشان را فرسوده می‌کند و هم آینده کودکی را که در محیطی سرشار از تنش اما در پوشش یک خانواده کامل، رشد می‌کند.

 

  روندی فراتر از تامین مادی و نیازهای سطحی

بسیاری از زوج‌ها آمادگی برای پدر و مادر شدن را در داشتن خانه، شغل و تامینات مادی می‌بینند، اما آمادگی واقعی در لایه‌های عمیق روانی نهفته است. آمادگی برای پذیرش یک انسان جدید، نیازمند استحکام و هماهنگی در هسته مرکزی رابطه است. یعنی زوجین باید بتوانند بدون اینکه به فرزندشان تکیه کنند، با هم خوشحال باشند. از دیدگاه روانشناسی، بلوغ و استقلال مرزها یکی از کلیدی‌ترین نیازهاست. بسیاری از زوج‌ها تحت فشار خانواده‌ها یا استانداردهای اجتماعی به سمت فرزندآوری می‌روند، در حالی که هنوز نمی‌توانند تصمیمات مهم زندگی‌شان را بدون دخالت اطرافیان بگیرند. رشنوزاده در نقد این موضوع می‌گوید که این «وابستگی‌های سمی» باعث می‌شود فرزند در محیطی رشد کند که در آن مرز بین والدین و پدربزرگ و مادربزرگ‌ها از بین رفته است و کودک تبدیل به مهره‌ای در بازی‌های قدرت خانوادگی می‌شود. 

 

علاوه بر این، مهارت تاب‌آوری و توانایی ترمیم زخم‌ها ضروری است. پدر و مادری که بلد نیستند عذرخواهی کنند یا صمیمیت را بعد از یک دعوا بازسازی کنند، نمی‌توانند محیطی امن برای رشد کودک فراهم کنند. وسعت روحی برای بخشش و پذیرش تغییرات، آن چیزی است که رابطه را از یک «قرارداد» به یک «عشق» تبدیل می‌کند.

 

دیوار مقاومت و چانه‌زنی بر سر فرزند

در بسیاری از رابطه‌ها، اختلاف نظر بر سر آوردن فرزند منجر به دعواهای فرسایشی و موضع‌گیری‌های سخت می‌شود. یکی می‌خواهد و دیگری مقاومت می‌کند. در این نقطه، به جای اینکه هر طرف سعی کند معنای پنهان خواسته‌ دیگری را بفهمد، وارد یک جنگ قدرت می‌شوند. شناخت ریشه این خواسته‌ها است که می‌تواند دیوار مقاومت را نرم کند. 

 

رشنوزاده ‌گوید که بسیاری از زوج‌ها به جای گفت‌وگو در فضایی خلوت و دور از قضاوت، بحث فرزندآوری را در بستر خستگی یا دعواهای روزمره می‌کشانند. این کار باعث می‌شود فرزندآوری از یک تصمیم عاشقانه به یک «ابزار فشار» تبدیل شود. وقتی یکی از طرفین برای راضی کردن دیگری یا از ترس از دست دادن او، با فرزندآوری موافقت می‌کند، در واقع بذر یک خشم عمیق را در آینده می‌کارد که روزی این خشم روی سر کودک خالی خواهد شد.

 

  ترمیم مرزها پیش از ساختن دنیای جدید

در شرایطی که گفت‌وگوها به چرخه‌های تکراری و فرسایشی تبدیل شده است، بهره‌گیری از کمک متخصص دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است. یک زوج‌درمانگر ابتدا به ترمیم مرزهای آسیب‌دیده می‌پردازد تا فشار اطرافیان را از روی دوش زوجین بردارد. سپس الگوهای پنهان و رفتارهای تکراری را نمایان می‌کند تا مشخص شود آیا فرزندآوری ابزاری برای فرار از مسائل اصلی است یا خیر.

 

رشنوزاده در نقد رویکردهای سطحی مشاوره، تاکید می‌کند که مشاور نباید فقط سعی کند طرفین را به توافق برساند، بلکه باید آن‌ها را با ترس‌ها و زخم‌های قدیمی‌شان روبه‌رو کند. اگر هدف مشاور فقط «وصل کردن» زوجین باشد، در واقع دارد به توهم نجات کمک می‌کند. هدف واقعی باید این باشد که زوجین بدون نقاب به تصمیمی واقع‌بینانه برسند، حتی اگر این تصمیم فعلاً «تعویق فرزندآوری» باشد.

 

فرزندان ستون نیستند، آن‌ها میوه‌اند

باید پذیرفت که فرزندآوری هرگز راهکاری برای التیام زخم‌های عاطفی یا نجات یک رابطه رو به افول نیست. فرزندان، میوه‌ یک رابطه سالم هستند، نه ستون‌هایی برای نگه داشتن سقفی که در حال خراب شدن است. وقتی هر دو طرف رابطه به بلوغ روانی رسیده باشند، مرزهایشان را شناخته باشند و توان تاب‌آوری داشته باشند، آن وقت است که فرزند می‌تواند به زندگی آن‌ها رنگ و بویی تازه ببخشد.

 

اگر همسران در این مسیر دچار اختلاف هستند، بهترین راه، فرصت تنفس و سرمایه‌گذاری عاطفی روی خودشان است. به جای شتاب‌زدگی برای پر کردن جای خالی صمیمیت با حضور یک کودک، باید ابتدا بنیان رابطه را محکم کرد. فرزندانی که در محیطی آرام و با پذیرش کامل به دنیا می‌آیند، تبدیل به سرمایه‌هایی برای جامعه می‌شوند، اما فرزندانی که برای نجات والدینشان می‌آیند، تا پایان عمرشان زیر بار گناهی می‌مانند که هرگز مرتکب نشده‌اند.

 

کدخبر: ۶۰۱۷۴۰۹۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر