کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۲۳۴۸
تاریخ خبر:
کم‌رویی چگونه فرصت‌های شغلی و اجتماعی را محدود می‌کند و چه راه‌هایی برای تغییر آن وجود دارد؟

تمرین شجاعت در موقعیت‌های معمولی

تمرین شجاعت در موقعیت‌های معمولی

کم‌رویی می‌تواند فرصت‌های شغلی و اجتماعی را محدود کند؛ اما با اصلاح باورهای ناکارآمد، غلبه بر ترس از قضاوت، تمرین تدریجی و حمایت خانواده می‌توان حضور موثرتر را آموخت

هفت صبح | همیشه یک نفر در جلسه هست که بیشتر از همه می‌داند و کمتر از همه می‌گوید. روی صندلی آخر می‌نشیند، با دقت گوش می‌دهد، گاهی سرش را تکان می‌دهد و وقتی جلسه تمام می‌شود، در راهروی ساختمان جمله‌ای می‌گوید که اگر داخل جلسه گفته بود، مسیر آن پروژه عوض می‌شد. زیبا شرافتی، روان‌شناس، می‌گوید هزینه‌ اصلی کم‌رویی همین‌جاست: توانایی واقعی فرد دیده نمی‌شود.

 

ممکن است فرد بسیار توانمند باشد، ایده‌ خوب و دانش تخصصی بالایی داشته باشد، اما در جلسه حرف نزند، درباره‌ ایده‌اش صحبت نکند یا حتی برای گرفتن یک فرصت شغلی مناسب درخواست ندهد. آن‌وقت دیگران تصور می‌کنند او انگیزه یا توان کافی ندارد، در حالی که واقعیت کاملاً متفاوت است. تفاوت میان «توانایی نداشتن» و «توانایی نشان ندادن» همان چیزی است که سال‌ها می‌تواند سرنوشت یک شغل را تغییر دهد.

 

  وقتی برون‌گرا شدن هدف نیست

نکته‌ مهم این است که قرار نیست همه را به آدم‌هایی بسیار برون‌گرا تبدیل کنیم. شرافتی می‌گوید هدف این است که فرد بتواند توانمندی‌اش را به شکل موثر نشان دهد: اگر لازم است در جلسه صحبت کند، بتواند؛ اگر ایده‌ای دارد، مطرحش کند؛ و اگر حقی دارد، از آن دفاع کند، حتی اگر کمی اضطراب داشته باشد. همین تفاوت، بسیاری از تلاش‌های ناموفق را توضیح می‌دهد؛ چون وقتی معیار موفقیت «مثل بقیه شدن» باشد، فرد از همان قدم اول احساس شکست می‌کند و خیلی زود از تلاش دست می‌کشد. اما وقتی معیار «حضور موثر» باشد، هر قدم کوچک یک پیروزی است.

 

سدی به نام ترس از قضاوت

در این میان روانشناسان بزرگ‌ترین سد ذهنی فرد کم‌رو برای برقراری ارتباط را ترس از قضاوت و ارزیابی منفی دیگران می‌دانند. فرد مدام با خودش فکر می‌کند «نکند حرف بدی بزنم؟»، «نکند صدایم بلرزد؟»، «نکند دیگران متوجه اضطرابم شوند؟» و گاهی پیش از ورود به یک جمع، گفت‌وگو را بارها در ذهنش مرور می‌کند؛ مثل کسی که پیش از بازی، تمام حرکت‌ها را در ذهن تکرار می‌کند، اما وقتی به میدان می‌رسد، همه چیز را فراموش می‌کند.

 

شرافتی در این زمینه می‌گوید: «مشکل اینجاست که فرد به جای تمرکز بر خودِ ارتباط، دائم خودش را زیر نظر می‌گیرد؛ به صدایش، به حالت چهره‌اش، به واکنش دیگران.» به تعبیر او، یکی از اهداف مهم درمان این است که توجه فرد از پرسش «من چطور به نظر می‌رسم؟» به پرسش «من چگونه می‌توانم در این ارتباط حضور داشته باشم؟» منتقل شود؛ انتقالی کوچک در ظاهر و بزرگ در نتیجه.

 

 دشمن خاموشی به نام کمال‌گرایی

کم‌رویی همیشه از خجالت نمی‌آید؛ گاهی از بلندپروازی می‌آید. به اعتقاد کارشناسان در بعضی افراد، پیوند کم‌رویی با کمال‌گرایی کاملاً محسوس است: فرد کمال‌گرا احساس می‌کند برای صحبت کردن باید حتماً حرف بسیار هوشمندانه‌ای داشته باشد، نباید اشتباه کند و نباید کسی متوجه ضعف او شود. در نتیجه به جای اینکه بگوید «من می‌توانم صحبت کنم و اگر اشتباه کردم اشکالی ندارد»، با خودش می‌گوید «اگر قرار است کامل نباشم، بهتر است اصلاً صحبت نکنم».

 

همین‌جاست که کمال‌گرایی به اجتناب اجتماعی می‌رسد؛ نه از سر بی‌حوصلگی، بلکه از سر ترس از ناقص دیده شدن. او اضافه می‌کند که فرد باید به‌تدریج بپذیرد ارتباط موثر با ارتباط بی‌نقص تفاوت دارد؛ برای انسان بودن لازم نیست همیشه بهترین جمله را بگوییم یا هیچ‌وقت اشتباه نکنیم. بسیاری از گفت‌وگوهای خوب دنیا، جمله‌هایی نیمه‌کامل و کمی لرزان داشته‌اند و همین کافی بوده که کسی را به کسی دیگر وصل کند.

 

پله‌ها، نه پرتگاه

«مواجهه‌ تدریجی» یکی از تکنیک‌های مهم درمان شناختی رفتاری است، اما شرافتی می‌گوید درباره‌اش سوءتفاهمی رایج وجود دارد؛ اینکه فرد را به زور در سخت‌ترین موقعیت قرار بدهیم. او توضیح می‌دهد: «در مواجهه‌ اصولی، ابتدا موقعیت‌هایی که فرد از آن‌ها می‌ترسد شناسایی می‌شوند و معمولاً از موقعیت‌های ساده‌تر شروع می‌کنیم.» برای یک نفر، اولین قدم ممکن است فقط سلام کردن به یک آشنا باشد؛ مرحله‌ بعد پرسیدن یک سوال ساده، سپس شروع یک گفت‌وگوی کوتاه و در مراحل بالاتر صحبت کردن در یک جمع.

 

مهم این است که فرد به‌تدریج تجربه کند «من می‌توانم اضطرابم را تحمل کنم و از عهده‌ این موقعیت بربیایم». رها کردن ناگهانی فرد در سخت‌ترین موقعیت، بدون آمادگی و بدون توجه به شرایط او، با مواجهه‌ درمانی اصولی تفاوت دارد و معمولاً همان نتیجه‌ای را می‌دهد که فرد از آن می‌ترسید؛ یعنی یک شکست دیگر که به فهرست شکست‌های قبلی اضافه می‌شود.

 

خانه‌ای که برچسب می‌سازد

بخش مهمی از این داستان در خانه شکل می‌گیرد. شرافتی می‌گوید یکی از مهم‌ترین کارهایی که والدین نباید انجام دهند، برچسب زدن به فرزندشان است: وقتی پدر یا مادر جلوی دیگران می‌گویند «بچه‌ من خیلی خجالتیه» یا «اصلاً بلد نیست با کسی حرف بزند»، کودک به‌مرور این جمله را بخشی از هویت خودش می‌داند و بعدها در هر موقعیت اجتماعی، پیش از هر چیز همان برچسب را به خودش یادآوری می‌کند.

 

تحقیر و اجبار هم جواب نمی‌دهد: «چرا سلام نمی‌کنی؟»، «برو حرف بزن، این که کاری نداره!» حمایت بیش از حد هم مناسب نیست؛ مثل اینکه همیشه به جای کودک جواب بدهیم یا از او در برابر هر موقعیت اجتماعی محافظت کنیم، تا کودک هرگز فرصت تمرین پیدا نکند. بهترین رویکرد معمولاً پذیرش همراه با تشویق تدریجی است: «می‌دانم شاید کمی برایت سخت باشد، ولی بیا این بار خودت سلام کن.» کودک باید هم احساس امنیت کند و هم فرصت تجربه و یادگیری داشته باشد؛ دو چیزی که فقط با هم به دست می‌آیند و هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست.

 

درمان، هم فکر و هم رفتار

اما راهکار چیست؟ کارشناسان می‌گویند که در درمان هم روی افکار و باورهای ناکارآمد کار می‌شود و هم روی رفتار؛ از آموزش مهارت‌های ارتباطی و تمرین ابراز وجود تا مواجهه‌ تدریجی با موقعیت‌های اجتماعی. فرد باید هم یاد بگیرد متفاوت فکر کند و هم متفاوت عمل کند. فقط فکر کردن بدون تمرین در روز جلسه به کار نمی‌آید؛ و البته به همان نسبت تمرین کردن بدون تغییر باورها، معمولاً به اضطراب و عقب‌نشینی می‌رسد. این دو، مثل دو بال یک پرنده‌اند؛ با یکی نمی‌شود پرواز کرد.

 

بهانه‌ای به نام «سلام» برای یک «شروع»

در دنیایی که رقابت برای دیده شدن زیاد شده و موفقیت ظاهری بیش از پیش به چشم می‌آید، سکوت سریع‌تر از همیشه به «نبودن» ترجمه می‌شود؛ نه به این دلیل که سکوت بد است، بلکه چون صدای بلندتر، همیشه جلوتر شنیده می‌شود.شرافتی در همین خصوص می‌گوید برای فرد کم‌رو، یاد گرفتن چند مهارت ساده می‌تواند مسیر شغلی و اجتماعی‌اش را به‌طور جدی تغییر دهد؛ نه با تبدیل شدن به کسی دیگر، بلکه با پیدا کردن صدای خودش. شروع همیشه یک پله‌ کوچک است: یک سلام، یک سوال کوتاه، یک جمله در جلسه. حضور، بی‌نقص بودن نیست؛ کافی است حاضر باشیم و همین حاضر بودن، بیشتر از هر چیز دیگری، درِ موقعیت‌های تازه را باز می‌کند.

 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۲۳۴۸
تاریخ خبر:
ارسال نظر