هفت صبح| باز هم به کف خیابان می‌رویم؛ در شب‌های همبستگی ملی... مردم خیابان را ‌‌رها نمی‌کنند. سوژه‌‌های‌مان اینجا خاص هستند. برخی منبع مشخصی ندارند‌ و دست به دست چرخیده‌اند و صاحب اصلی‌‌شان را گم کرده‌اند؛ از ما به دل نگیرید. اما داستان امروز... دختری که روزی ‌‌به‌خاطر کشف‌ حجاب پرونده کیفری داشته، حالا شب‌ها خیابان را خالی نمی‌کند. در اتفاقی کم‌سابقه، چفیه به سرش‌ بسته و در یک ایست بازرسی، وطن‌پرستی‌اش را اینگونه نشان می‌دهد.  ‌دختر قصه امروز ما می‌گوید خیلی پیگیر بوده یک کار جهادی کند. گفت نمی‌داند با وجودی که ایست‌های بازرسی را می‌زنند، اگر صدای پهپاد آمد چه کار باید بکند.

بادختر شجاعی طرف هستیم که به خاطر کشف حجاب، پرونده کیفری داشته اما حالا پای کار است. او می‌گوید روزی در کنار مرکز خریدی در تهران بی‌حجاب بوده و دوربین‌ها تصاویرش را ثبت کرده‌اند و یک روز هم برایش پیامک کشف حجاب می‌رود. با مراجعه به پلیس امنیت اخلاقی آنجا وقتی عکس‌هایش را می‌بیند، عذرخواهی می‌کند اما با سه حکم «تمیز کردن خانه سالمندان» و «شستن قبر» و «جریمه نقدی 5میلیونی» مواجه می‌شود که آخری را انتخاب می‌کند و درنهایت با بخشش، همین را هم پرداخت نمی‌کند.

قدرشناس است و طرف درست را انتخاب کرده؛ در عوض حالا اما به خیابان آمده تا در کنا‌ر نیروهای مسلح بجنگد. همسو با مسیری است که کشورش می‌رود. او هم مثل خیلی‌ها‌ آتش‌بس را نمی‌خواهد. می‌گوید باید بزنیم تا آنها را پشیمان کنیم. این جنگ را ما تمام می‌کنیم. می‌گوید ایستاده می‌میریم اما زانو نمی‌زنیم. می‌گوید ما نابود نمی‌شویم و تا آخرین لحظه می‌ایستیم تا پیروز شویم.