روزنامه هفت صبح، ‌یاسر نوروزی| ‌«من پیش از تو» ترجمه مریم مفتاحی. چه کسی گمان می‌کرد این کتاب به چاپ 90 برسد؟ آثار نویسنده این رمان، جوجو مویز، پیش‌تر در سطحی گسترده با نسخه‌های میلیونی به فروش رفته بود. با این حال کسی در ایران سراغش نرفته بود. تا اینکه سال 1392 اولین بار با ترجمه مریم مفتاحی از سوی نشر «آموت» منتشر شد و تا همین حالا حدودا سالی 9 بار تجدید چاپ شده است.

این میزان فروش فارغ از نسخه‌هایی است که به‌صورت قاچاق و غیرقانونی توزیع شده و به فروش رفته‌اند. در واقع مخاطب این رمان در ایران بسیار هم بیشتر بوده. با این حال عده‌ای گمان می‌کنند موفقیت مترجم یک‌شبه به‌دست می‌آید و فقط پای بخت و اقبال در میان است. درحالی‌که شاید کمتر کسی بداند مریم مفتاحی پیش از انتشار این رمان، 12 کتاب دیگر ترجمه کرده بود. در این گفت‌وگو درباره همین پیشینه صحبت کرده‌ایم و رسیده‌ایم به رمان پرفروش «من پیش از تو».

*از جمله مترجمانی هستید که رشته تحصیلی‌تان هم مرتبط بوده. درست است؟
من از کودکی در فضای خانواده با ادبیات عجین بودم. با وجود آنکه بعدها در رشته علوم تجربی دیپلم گرفتم اما همچنان دل در گرو ادبیات داشتم. سال 63 که نوبت به انتخاب رشته دانشگاهی رسید، شرایط به نحوی بود که تنها امکان انتخاب 14 رشته تحصیلی وجود داشت. با این‌‌حال، به دلیل علاقه وافری که به ترجمه داشتم، هر 14 رشته را زبان انگلیسی انتخاب کردم.

آن زمان، تنها دو دانشگاه بودند که رشته مترجمی زبان انگلیسی داشتند؛ یکی دانشگاه علامه ‌‌طباطبايی و دیگری دانشگاه الزهرا. به این ترتیب در رشته مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبايی تا اتمام مقطع کارشناسی مشغول به تحصیل شدم. کارشناسی ارشدم را هم در رشته زبان‌‌شناسی عمومی گرفتم.

*حالا چرا مترجمی خواندید؟ چرا زبان و ادبیات انگلیسی نرفتید؟
اتفاقا الان به دوستداران ترجمه پیشنهاد می‌‌کنم که به‌جای تحصیل در رشته مترجمی، ادبیات آن زبان را بخوانند.

*و احتمالاً از همان دوره دانشجویی هم کار ترجمه را شروع کردید؟
هنوز دانشجو بودم که شروع به ترجمه اولین کتاب کردم. نام این کتاب معروف «باغ مخفی» بود اثر «هاجسون برِنِت» که در دسته ادبیات کلاسیک نوجوانان جای می‌‌گیرد.

*چرا سراغ یک کتاب معروف رفتید؟
اتفاقا زمان ترجمه‌‌اش از شهرت این کتاب اطلاعی نداشتم. یادم می‌‌آید که سال 65 بود، دانشگاه یک نمایشگاه کتاب‌های خارجی برگزار کرده بود و یکی از کتاب‌‌هایی که خریده بودم همین «باغ مخفی» بود. کتاب را خواندم، بسیار شیفته آن شدم و بدون آنکه بدانم این اثر تا چه اندازه معروف است، بی‌‌درنگ شروع به ترجمه‌‌اش کردم.

همین چند سال گذشته بود که صدمین سال انتشار این کتاب را در دنیا جشن گرفتند و هنوز هم مردم این کتاب را می‌‌خوانند. اواخر ترجمه کتاب بودم که یکی از دوستانم به من اطلاع داد انتشارات «سروش» همین کتاب را چاپ کرده است. از آنجایی که فکر می‌‌کردم وقتی یک نفر کتابی را ترجمه کرده، مترجم دیگری نمی‌‌تواند سراغ آن برود، کتاب را کنار گذاشتم و آن را در اختیار هیچ نشری قرار ندادم.

در واقع، سال 74 بود که ترجمه دو کتاب اولم را که آثاری از کالین مک‌‌کالو، نویسنده استرالیایی، بود به‌طور رسمی منتشر کردم. این کتاب‌ها در آن زمان تیراژ 5 ‌‌هزاری داشتند و در شمارگان متعدد تجدید چاپ می‌‌شدند. اما آقای شاهرخ فرزاد، مدیر انتشارات «شیرین» که ترجمه‌‌های مرا چاپ کرده بود، در جوانی از دنیا رفت و وضعیت این نشر به حال تعلیق درآمد. من هم که حق‌‌التألیف کتاب‌ها را گرفته بودم تنها از حقوق معنوی آن برخوردار بودم.

*بعد از آن اقدامی برای بازچاپ‌شان در نشر دیگری انجام ندادید؟
نه، الان هم از وضعیت این کتاب‌ها بی‌‌اطلاعم.

*این را پرسیدم چون من نسخه‌هایی از آن در بازار دیده‌ام!
بله، متأسفانه همچنان می‌‌بینم که با چاپ‌‌های غیرقانونی در کتاب‌فروشی‌‌ها به فروش می‌‌رسند. پس از آن ماجرا، تا ده سال سراغ ترجمه نرفتم، تا اینکه از سال 87 تا‌کنون کارم را به‌‌طور حرفه‌‌ای و تمام‌‌وقت از سر گرفتم. چند کتاب در زمینه روانشناسی ترجمه کردم و متوجه شدم به این حوزه علاقه‌‌ای ندارم، بنابراین دوباره سراغ ادبیات رفتم.

*شهرت شما بیشتر به‌خاطر ترجمه رمان‌‌های جوجو مویز است. اما شاید عده‌ای ندانند که قبل از پرفروش شدن این کتاب، چندین کار در کارنامه دارید. تعداد دقیق‌شان چقدر است؟
من قبل از اینکه سراغ آثار جوجو مویز بروم، 12 کتاب دیگر منتشر کرده بودم. اعتقاد شخصی‌ام در این ضرب‌‌المثل متجلی است که: «کار نیکو کردن از پرکردن است». طی این سال‌ها، همواره به مراجعانم توصیه کرده‌‌ام که در مطالعه، اهتمام ویژه بورزند. طبق همین باور، طی آن 10 سالی که ترجمه نمی‌‌کردم، به‌طور پیوسته کتاب می‌‌خواندم.

در نتیجه ترجمه‌‌ای که اکنون از من می‌‌بینید، حاصل سال‌‌ها مطالعه است. به علاوه، تجربه زیسته خودم نیز بر این جریان مطالعاتی افزوده بود و به ترجمه‌‌ام غنا می‌‌بخشید. برخی افراد از من می‌‌پرسند که آیا برای ترجمه تنها باید بر زبان انگلیسی تسلط کافی دشت؟ پاسخ من آن است که قطعاً باید بر زبان مبدأ تسلط داشت، اما این کافی نیست، بلکه تسلط بر زبان فارسی یا همان زبان مقصد از اهمیتی هم‌‌پای زبان انگلیسی برخوردار است.

روشن است که در مسیر کسب این مهارت، دستیابی به بانک واژگانی غنی و قدرت استفاده از پتانسیل‌‌های زبان فارسی جز با مطالعه مجدانه حاصل نمی‌‌شود. به ویژه خواندن آثار نویسندگانی که ویژگی‌‌های نثر فارسی را به‌خوبی رعایت می‌‌کنند. همین‌طور آشنایی با سبک‌‌های گوناگون بیانی در زبان فارسی، مسیری است که هر مترجم ناگزیر باید از آن عبور کند. تا حدی که اگر تغییرات لحن در زبان مبدأ اتفاق ‌‌افتاد، بتواند به‌درستی آن را به زبان فارسی انتقال دهد.

*چطور به جوجو مویز رسیدید؟
یک روز آقای علیخانی مدیر نشر «آموت» با من تماس گرفت و از من خواست تا از میان چندین عنوان کتاب، یکی از آن‌ها را برای ترجمه انتخاب کنم. البته قبلا رمان «همسر خاموش» را با همین نشر کار کرده بودم. آن روز در حالی‌‌که داشتم کتاب‌ها را تورق می‌‌کردم، ایشان کتابی با جلد قرمز را از کشوی میزش بیرون آورد و به من گفت: «این را برای شما در نظر گرفته‌‌ام».

من که از میان سایر کتاب‌‌ها چند تایی را انتخاب کرده بودم، این کتاب را هم از ایشان گرفتم تا از میان‌شان دست به انتخاب بزنم. بعد به خانه رفتم و پس از آنکه کتاب‌ها را بررسی کردم با آقای علیخانی تماس گرفتم و گفتم می‌‌خواهم کتاب «me befor you» را ترجمه کنم. پس از اتمام و تحویل کار، با سیل نظرات مساعد کسانی مواجه شدم که کتاب را پیش از انتشار خوانده بودند.

*خب البته آن زمان در ایران شناخته‌شده نبود اما در دنیا از جمله نویسندگان پرفروش بود.
بله، جوجو مویز نویسنده‌‌ای است که کتاب‌هایش به بسیاری از زبان‌‌های زنده دنیا ترجمه شده و میلیون‌‌ها نسخه از آثارش تاکنون به فروش رفته است. در نتیجه سلیقه جمعی دنیا نسبت به آثار او به‌خصوص «من پیش از تو» اقبال بسیاری نشان داده است.

*خودتان فکر می‌کنید چرا این رمان بین آثارش مورد اقبال قرار گرفته؟
او در این اثر بر یکی از دغدغه‌‌های مهم، چالش‌‌برانگیز و معاصر انسان‌‌ها تمرکز کرده و عاشقانگی روایت، تنها حکم چاشنی را در مفهوم اصلی کتاب به عهده دارد. نیت اصلی این نویسنده نه پرداختن به موضوع عشق، بلکه عطف توجه به مسئله «اُتانازی» یا همان مرگ‌‌های خودخواسته است. مسئله‌‌ای که در بسیاری کشورها همواره به لحاظ حقوقی و اخلاقی محل مناقشه است.

جوجو مویز با رویکرد و قلمی بسیار لطیف و سرشار از عواطف، در رمانش این موضوع را واکاوی کرده. ترجمه کتاب از این لحاظ دشوار بود که باید آن لطافت و عمق عاطفی را به خواننده ایرانی هم منتقل می‌‌کردم. هوشمندی نویسنده آنجا هویدا می‌‌شود که در پایان رمان، خواننده به‌طور قطع نمی‌‌تواند بگوید اتانازی مورد تأیید نویسنده هست یا نه! به رغم آنکه برخی منتقدان بر این باورند که مویز در این مورد، موضع‌‌گیری داشته، خود او نقل می‌‌کند هنگامی که در حال نگارش این رمان بودم، پاسخی روشنی مبنی بر درست بودن یا نبودن این اقدام نداشتم و تصمیم نهایی را به عهده خواننده گذاشتم.

سایر آثار مویز هم تا حد زیادی، اما نه به اندازه «من پیش از تو» مورد پسند سلیقه عمومی مخاطبان سراسر دنیا قرار گرفته است. در این زمینه، در ایران، زحمات شایان نشر «آموت» به ویژه آقای علیخانی در دیده شدن این اثر، قابل چشم‌‌پوشی نیست. شاید اگر ناشر دیگری این کتاب را چاپ می‌‌کرد تا این اندازه دیده نمی‌‌شد. به عبارت دیگر نویسنده، مترجم و ناشر، سه رأس مثلثی را تشکیل می‌‌دهند که موفقیت یک اثر بر آن بنا می‌‌شود.

*عده‌‌ای از مخاطبان معتقدند که تجدید چاپ یک کتاب تا این اندازه، رخداد نادری در ایران است و طبیعتاً عایدی مالی خوبی را برای شما به عنوان مترجم این اثر به ارمغان آورده. نظر شما در این خصوص چیست؟ به‌خصوص که موفقیت شما ممکن است این فکر را در میان مترجمان تازه‌‌کار ایجاد کند که با طی مسیری مشابه شما، یقیناً می‌‌توانند به همان موفقیت برسند؟ به نظرتان چنین امری شدنی است؟

از چند منظر می‌‌توان به این ماجرا نگاه کرد. مترجمی برای من نه یک شغل، که عشق بود. بنابراین، هرگز برای کسب درآمد، کتاب جوجو مویز یا هیچ کتاب دیگری را ترجمه نکرده‌‌ام. شغل و درآمد اصلی من در حوزه دیگری تعریف می‌‌شد. من این نکته را به مترجمان می‌‌گویم که موفقیت یک کتاب در ایران ماجرای پیچیده‌‌ای دارد.

فردی که وارد دنیای ترجمه می‌‌شود دو وضعیت را انتخاب می‌‌کند: یا می‌‌خواهد با آن امرار معاش کند یا مانند من صرفاً به‌خاطر شیفتگی به ترجمه، وارد این حوزه می‌‌شود. اگر مترجمی شغل یک نفر باشد، باید به او حق بدهیم که به‌دنبال کتابی پرفروش بگردد. در خارج از ایران، مترجمی و ویراستاری یک شغل محسوب می‌‌شود و فرد می‌‌تواند با درآمد حاصل از آن زندگی‌‌اش را بسازد؛ ناشر هم به میزان کافی از او حمایت می‌‌کند.

به همین دلیل فروش رفتن یا نرفتن کتاب برایش مطرح نیست. اما درآمد حاصل از ویراستاری و مترجمی در ایران به قدری اندک است که همواره به عنوان شغل دوم انتخاب می‌‌شود. در نتیجه یک مترجم در این زمینه باید تکلیف خود را مشخص کند. بنابراین مترجمان نباید فردی مانند من را که با ذوق شخصی ترجمه می‌‌کند، معیار عملکرد خود قرار دهند. هرکس با در نظر گرفتن موقعیت خود می‌‌تواند به موفقیت دست پیدا کند.

*زمانی‌که جوجو مویز را ترجمه کردید چند سال داشتید؟
ببینید؛ این موضوع مهمی است. من زمانی که جوجو مویز را ترجمه می‌‌کردم 50 ‌‌ساله بودم، در این رشته تحصیل کرده بودم، 12 کتاب ترجمه کرده بودم، از تجربیات زندگی‌‌ام در این اثر بهره برده بودم و تازه‌‌کار نبودم. صبور بودن در مورد مترجمان تازه‌‌کار، نکته مهمی است. ترجمه، مهارتی است که در بستر زمان به ثمر می‌‌نشیند؛ مگر کسانی‌که در دارالترجمه کار می‌‌کنند و بلافاصله دستمزدشان را دریافت می‌‌کنند.

ناشران در بهترین حالت، 6 الی 8 ماه پس از انتشار کتاب، دستمزد مترجم را پرداخت می‌‌کنند و اگر بنا باشد هر 2 سال یک بار کتاب تجدید چاپ شود، داشتن صبر، استقامت و تلاش امری حیاتی به‌شمار می‌‌رود. همانطور که یک هنرمند باید برای خلق آثارش دقت و وسواس به خرج دهد، در مورد مترجم هم همین امر صدق می‌‌کند.

مترجم، ماشین خط تولید نیست و باید بداند که کالایی فرهنگی را عرضه می‌‌کند؛ کالایی که باید مبتنی بر اصول حرفه‌‌ای این فن تولید شده باشد تا بتوان آن را ترجمه خوبی توصیف کرد. چه بسیار کتاب‌‌های خوبی که به دلیل ترجمه بدشان در ایران دیده نشدند، یا به‌عبارتی قربانی ترجمه غیرحرفه‌‌ای شدند. مترجم باید همزمان ادبیات ایران و جهان را به‌طور مستمر مورد مطالعه قرار دهد و به بیان دیگر یک پژوهشگر باشد.

*پس پیشنهادتان احتمالا این است که سراغ مترجمی به‌عنوان یک شغل نروند. درست است؟
با در نظر گرفتن تمام این دشواری‌‌ها، من مترجمی را به عنوان یک شغل در ایران پیشنهاد نمی‌‌کنم. به عنوان مثال، چند سال پیش رمانی حجیم را در 1300 صفحه با عنوان «سهره طلایی» اثر دانا تارت ترجمه کردم.

*نشر «قطره»؟
بله، برنده جایزه پولیتزر بود و نشر «قطره» آن را در 2 مجلد چاپ کرده. اما طی 4 سال که از انتشار آن می‌‌گذرد تنها 1500 جلد از آن به فروش رفته. با این روند شاید هر سه، چهار یا حتی پنج ‌‌سال یک بار تجدید چاپ شود.

*کتاب جوجو مویز هر سال چند بار تجدید چاپ می‌شود؟
دقیقا می‌خواستم بگویم شرایط برای کتاب جوجو مویز فرق می‌‌کند و تقریبا هر سال چند بار تجدید چاپ می‌‌شود. البته این در حالی است که فروشندگان غیرقانونی، کتاب‌های جوجو مویز را در بازار عرضه کرده‌‌اند. در نهایت، این تعدد کتاب‌های یک مترجم و تکیه بر امر زمان سنجي در فرایند فروش کتاب است که او را به موفقیت می‌‌رساند. در ایران، معدود مترجمین پا‌‌به‌سن‌‌گذاشته‌‌ای هستند که پس از سالیان به درآمد خوبی دست یافته‌‌اند.

موضوع دیگر، قرار گرفتن یک مترجم در بافتار زمانی مناسب یا در نظر گرفتن عنصر تصادف است. به عنوان مثال، اندیشمندان زیادی پیش از نوام چامسکی در حوزه زبان‌‌شناسی نظریات مهمی ارائه کرده بودند، اما این چامسکی بود که وقتی تمام آن نظریات را در زمان مناسب به شیوه خود بیان کرد، مورد توجه جامعه علمی دنیا قرار گرفت. شاید اگر آقای علیخانی کتابی غیر از «من پیش از تو» را برای ترجمه به من معرفی می‌‌کرد، شرایط به نحو دیگری رقم می‌‌خورد یا مترجم دیگری ترجمه این کتاب پرفروش را به انجام می‌‌رساند.

*«من پیش از تو» الان چاپ چندم است؟
تا به حال نزدیک به 90 مرتبه تجدید چاپ شده.

*خب البته بحث مخاطب‌شناسی هم مهم است. اینکه مترجم یا ناشر تشخیص بدهد چه کتابی بین فارسی‌زبان‌ها با اقبال مواجه می‌شود.
بله، نکته مهم دیگری که در دیده شدن ترجمه یک اثر نباید آن را نادیده گرفت، هنر مخاطب‌‌شناسی است. الان 11 سال از انتشار نسخه انگلیسی کتاب «من پیش از تو» می‌‌گذرد و من آن را در سال 94 ترجمه کردم.

در واقع 3 سال از انتشار آن در دنیا گذشته بود و کسی سراغ آن نرفته بود. برخی مترجمان انتظار دارند کتابی که ترجمه می‌‌کنند هم عامه‌‌پسند نباشد و هم بسیار بفروشد. خب چنین انتظاری واقع‌‌بینانه نیست؛ روشن است که کتاب‌های تخصصی‌‌تر که از ادبیّت بالاتری برخوردارند به‌سختی مورد اقبال عمومی قرار می‌‌گیرند. این امر در خارج از ایران هم صدق می‌‌کند. البته هنوز هم رمان‌‌هایی همچون «1984» یا «گتسبی بزرگ» به‌خوبی فروش می‌‌روند، اما این امر در بازه زمانی چندین ساله به وقوع پیوسته.

شاید کتاب «من پیش از تو»، 50 سال دیگر نتواند توجه مخاطبان را به خود جلب کند، این در حالی است که هنوز آثار هرمان هسه و فاکنر در حال تجدید چاپ هستند. این سرنوشت کتاب‌هایی است که در برهه‌‌ای از زمان در فهرست پرفروش‌‌ترین‌‌های دنیا قرار می‌‌گیرند و بعد از تب‌‌وتاب آنها کاسته می‌‌شود. اما باز تأکید می‌کنم که در مورد من، نه شهرت و ثروت که تنها عشق به ترجمه بود که در این مسیر هدایتم می‌‌کرد؛ عشقی که از کودکی همراهم بود؛ شکل‌‌گیری این احساس عمیق را هم به پدرم که ادیب، روزنامه‌‌نگار و مشوق همیشگی‌‌ام بود مرهونم.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.