هفت صبح:درسینمای دهه ۵۰،دوران مردان یکه بزنی که از گوشه چشم نگاههای رعب آور به حریفان پرتاب میکردند پیراهنهای مردانه یقه باز میپوشیدند و کت و شلوارهای مشکی با خطهای نازک سفید بر تن میکردند و کلاهشاپو بر سر میگذاشتند و زندگیشان در کتک کاری با دیگر لاتها و یا انتقام جوییهای ناموسی و سرک کشیدن به کابارهها و عشقهای ممنوعه میگذشت، دیگر رو به انتها بود. سینمای ایران گرفتار بحران اقتصادی و کاهش مخاطب خودش را به در و دیوار میکوبید و دست آخر مخاطبان جدیدی برای خود کشف کرد: در تهران و در نیمه شمالیاش طبقه جدیدی پدید آمده بود که طبع لطیفتری داشت. موسیقی پاپ روز گوش میکرد، واقعا میاندیشید که« رو به رو جهنمه و پشت سر قتلگاه آدمه» جوانانی که زیاد با مردان یکه بزنی مثل بیک و بهروز و ناصر و فردین و ایرج ارتباط برقرار نمیکردند. سینمای ایران بلافاصله این نکته را تشخیص داد و داستانهایی از جوانان نازک طبع قربانی، به روی پرده فرستاد. فرزان دلجو، وفا،مسعود اسداللهی،داریوش اقبالی از نمونههای قابل ذکر این کاراکترها بودند. در میان بازیگران زن هم چهرههایی مثل نوش آفرین،شهره صولتی،فرزانه
تاییدی و… نماینده زنانه این رگه منحط از سینمای ایران شدند اما مهمترین فرد این نسل مطمئنا سعید کنگرانی بود. جوان کوتاه قامت خوش چهرهای که حس طنز جالبی هم در چهره داشت و در ۱۷ سالگی نقش کوتاهی در رضا موتوری بازی کرد. او سپس برای فیلم دایره میناانتخاب شد. توقیف چند ساله فیلم موجب شد تا کنگرانی کمیاز جریان سینما دور بماند و به خدمت سربازی برود اما چند نمایش خصوصی فیلم موجب شد تا شهرت او و چهرهاش در محافل سینمایی بپیچد. شایع شد که اشرف هم برای کشاندن کنگرانی به ملاقاتهای خصوصی تلاش کرده بود. کنگرانی بعد از رضا موتوری و دایره مینا، با سریال دایی جان ناپلئون به اوج شهرت رسید و همین طور فیلم سرایدار از خسرو هریتاش. در این زمان او نقش جالب توجهی در فیلم صحرای تاتارها ساخته والریو زورلینی هم ایفا کرد.( فیلمی به غایت خسته کننده که در ایران فیلمبرداری شده بود.) در این میان یک رابطه عاشقانه شدید با شهره آغداشلو را از سر گذراند. آغداشلو ۱۲ سال از کنگرانی بزرگتر بود. چهره خاص و جوان کنگرانی به تدریج پایش را به مهمانیهای خاص باز کرد.
و در نهایت او برای ایفای نقش در یک لاو استوری ایرانی به کارگردانی پرویز صیاد انتخاب شد. در امتداد شب و در مقابل گوگوش. یک ملودرام سانتی مانتال خط شکنانه و پرفروش. دستمزد خوب کنگرانی موجب شد تا او از محله پدری خود در سمت میدان ژاله به خانهای شیک در کامرانیه نقل مکان کند. او که تا قبل از درامتداد شب بازیگر فیلمهایی از سینماگران موج نوی سینمای ایران بود ناگهان به یک ستاره محبوب میان نسل جوان تبدیل شد. آن هم در حالیکه تنها ۲۳ سال داشت. او خودش در مورد بازیاش در فیلم در امتداد شب در مصاحبه با پیام فضلی نژاد گفته:
من داشتم با زندهیاد «خسرو هریتاش» فیلم سرایدار را کار میکردم. فکر میکنم یک سوم فیلم مانده بود که یک روز آقای هریتاش از من پرسیدند: «شما آقای فرمانآرا را میشناسی؟» جواب دادم: «نه». گفتند: «امروز استودیو میثاقیه بودم و او آمده بود آنجا و سراغ تو را از من میگرفت». پرسیدم: «برای چی؟» جواب دادند: «ایشان تهیهکننده است و میخواهد فیلم بسازد.» گفتم: «استاد! نظر خودتان در مورد این آدم چیست؟» گفتند: «حرفهای، برو ببین چه میگویند. هیچ قولی نده و بیا به من بگو.» استاد صمیمانه به من کمک و مرا راهنمایی کردند.
به استودیو میثاقیه رفتم و آقای فرمانآرا به استقبال من آمد. یک هنرپیشه خارجیهالیوودی به اسم لیزا ماینهلی هم آنجا بود. رفتم بالا و سلام و احوالپرسی و با همان پزهایی که میگیرد شروع کرد به نقل ماجرا و اینکه میخواهیم قصهای را روی کاراکتر شما بنویسیم و از این حرفها. بعد هم گفت خانمیبه اسم «ژیلا سازگار» قصهای را نوشته است که در آن دست میبریم و بر اساس کاراکتر شما تنظیمش میکنیم. گفتم: «قصه فاینال را دارید؟» گفت: «بهزودی به شما میدهم»، ولی به کلیت قصه اشاره کرد، البته نه به این صورتی که در «در امتداد شب» دیدید، چون صیاد با تفاهم نویسنده در آن دست برد. این چیزی که دیدید، مقداری خلاقیت صیاد بود، قدری هم ارتباط فرمانآرا با گوگوش که از او اجازه گرفت. در آن ایام خانم گوگوش همسر آقای قربانی بود که کاباره میامیرا مدیریت میکرد و یک مشت لات هم همیشه با اینها بودند. …
با در امتداد شب، شهرت و پول بر سر این پدیده سینمای ایران سرازیر شد اما راه او برای پیشرفت سنگلاخ شده بود. خودش گفته: « با کسانی آشنا شدم که بیشترشان در فکر تصرف من بودند. یکی از آنها هم خانم آغداشلو و دوستانش بودند که دوره جوانی را برایم تبدیل به دوره سیاهی و تباهی کردند و پای مواد مخدر به زندگی من باز شد. فکرش را بکنید کسی که همیشه به همراه داشتن مسواک و خمیردندان معروف بود و حتی سیگار هم جز یکی دو بار نکشیده بود و همیشه صبحها طناب میزد، به چنین وادیای افتاد.»
بعد از انقلاب کنگرانی یکی دوبار برای ادامه حیات به عنوان بازیگر تلاش کرد. در فیلمهایی مثل فصل خون،گرداب و… اما عاقبت در سال ۱۳۶۴ در حالیکه۳۰ سال هم نداشت رسما ممنوعیت بازی در سینما به او ابلاغ شد. کنگرانی سال ۶۷ به آمریکا رفت و بعد از ۱۶ سال در سال ۸۳ به ایران بازگشت و بالاخره در فیلم ازدواج به سبک ایرانی ساخته سعید فتحی بازی کرد. اما بعدش؟ دیگر موفق نشد. چرا ؟
او در سال ۱۳۹۴ با مجله عصراندیشه به سردبیری پیام فضلینژاد از نویسندگان روزنامه کیهان مصاحبه افشاگرانه مفصلی انجام میدهد که درآن مشخص است معلومات و «تحقیقات » مصاحبه کننده در جاهایی از زبان کنگرانی نقل شده است تا ضرب بیشتری داشته باشند. کلی اطلاعات تاریخی از زدوبندهای پشت پرده دربار و فراماسونها و از این جور مسائل و کلی اعترافات تلخ. شاید برای پیدا کردن راهی در ادامه عرصه بازیگری. و تا حدی هم موفق شد. مجوز بازیاش در سریال شبکه خانوادگی رقص روی شیشهها شاید ناشی از همین تلاشها و همین مصاحبهها باشد.
کنگرانی به هنگام مرگ تنها ۶۴ سال داشته است. او میتوانست نامی بسیار پرآوازهتر در سینمای ایران برای خوددست و پا کند اما نشد.نه سرنوشت خواست و نه خودش. او هم قربانی قواعد خاص حاکم بر فضای فرهنگی ایران شد. فضایی گیج کننده که در آن ایرج قادری میتواند با تمام توان در عرصه سینما حضور پیدا کند اما کنگرانی و ملک مطیعی از این موهبت دورماندند (بگذریم که سالهای آخر برای ناصر ملک مطیعی ازآن سوی بام افتادیم و مدام از او تجلیل میکردند ). شاید ارتباط دورادور کنگرانی با برخی محافل درباری در سالهای ۵۵ و ۵۶ موجب این حجم سختگیری علیه او باشد. روایت سعید فتحی از زندگی کنگرانی در سالهای آخر عمرش را بخوانید : «من برای بازی سعید کنگرانی تلاش کردم و بعد از «ازدواج به سبک ایرانی» پیشنهادهای زیادی به او شد، ولی متأسفانه دیگر مجوزی برای بازیاش ندادند و نتیجه این شد که زندگی خانوادگیاش از هم پاشیده شد و او برای درستشدن زندگیاش قرضوقولههایی از دیگران کرده بود که بعد از درستشدن بازیاش بتواند اینها را برگرداند، اما هیچ چشماندازی نبود و او سرآخر از تهران به بندر انزلی رفت تا در یک آموزشگاه زبان تدریس و در طبقه دوم
آنجا زندگی کند. اینها نماد خاطرههای یک نسل از فرهنگ و سینمای ما هستند.»
یادمان باشد حبیب خواننده مشهور و نجیبمان هم سرنوشت مشابهی را از سر گذراند. او هم در کشاکش گرفتن مجوز و دل خوش کردن به وعدهها سکته کرد و درگذشت. در ۶۸ سالگی.
برگردیم به سعید کنگرانی که دیروز با سکته قلبی از این دنیا رفت.تا همین ماههای آخر، چهره او در گذر از سالهای مهاجرت و ممنوعیت و اعتیاد و ثروت و زنان، همچنان جذاب باقی مانده بود. چهرهای که حتی بر قامت ظریف و کوتاه یک مرد ۶۴ ساله، همه خوش قیافههای سینمای امروز ایران را به هماوردی میطلبید. از گلزار تا رادان…
گمشده در امتداد شب/یادداشت خواندنی کمال بردبار به بهانه درگذشت سعید کنگرانی
تازهترین تحولاتفرهنگیرا اینجا بخوانید.
مهم ترین اخبار
کپی لینک کوتاه
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید
اخبار مرتبط
خبر مرتبط وجود ندارد.
بدون دیدگاه.



