
هفت صبح| در دنیای پرهیاهوی امروز نمایش خانگی که ستارهها میآیند و میروند و موجهای شهرت ناگهان اوج میگیرند و فرو مینشینند، نامهایی هستند که آرام آرام مسیر خود را میسازند؛ نامهایی که شاید کمتر در دایره حواشی قرار بگیرند اما تاثیرشان بر روایتها عمیق و ماندگار است. «مهدی حسینینیا» یکی از همین بازیگران است؛ هنرمندی که با هر حضورش چه در قامت یک نقش مکمل مرموز و چه در سیمای یک کاراکتر اصلی پیچیده ردی از خود برجای میگذارد که به سادگی از خاطر مخاطب محو نمیشود. او در آخرین حضورش در سریال «گل سنگ» هم بار دیگر درخشش را به نمایش گذاشته و این گزارش نگاهی است به مسیری که حسینینیا در نمایش خانگی طی کرده، از تجربههای نخستین تا نقشهای چالشبرانگیز و سبک منحصربهفرد بازیگریاش.

گذار از پرده نقرهای به پلتفرمهای دیجیتال
مهدی حسینینیا متولد ۲۸ شهریور ۱۳۶۰ در تهران است. مسیر هنری او از سال ۱۳۸۹ آغاز شد؛ زمانی که او اولین قدمهای حرفهای خود را در سینما با فیلم «اینجا بدون من» ساخته بهرام توکلی برداشت. پیش از آن، تجربه تئاتری به او آموخته بود که چگونه کنترل بدن و بیان را در دست بگیرد. با این حال او برای رسیدن به جایگاه امروزش، مسیری طولانی را از تلویزیون و سینما تا شبکه نمایش خانگی طی کرد.
ورود این بازیگر به نمایش خانگی در سال ۱۳۹۶ با سریال «عالیجناب» به کارگردانی محمدسام قریبیان (در نقش وزیر اقتصاد) اتفاق افتاد اما شکوفایی واقعی او در بازه سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ رخ داد؛ زمانی که با سریالهایی مانند «سیاوش»، «میخواهم زنده بمانم»، «میدان سرخ» و «یاغی» به یکی از پرکارترین و البته قابلاعتمادترین بازیگران این شبکه تبدیل شد.

چرا نمایش خانگی؟
حسینینیا در مواجهه با فضای نمایش خانگی، دیدگاهی تحلیلی دارد. او معتقد است که تفاوت این مدیوم با تلویزیون، تفاوت در جنس روایت است. او میگوید: «واقعیت این است که تفاوتها بسیار است. بخشی از حضور من در نمایش خانگی انتخاب شخصیام بود. نمایش خانگی فضای بازتری برای روایت قصهها دارد. بسیاری از داستانهایی که در این مدیوم ساخته میشود، در تلویزیون امکان تولید ندارد یا با محدودیتهای فراوان روبهروست.
علاوه بر این، نمایش خانگی به زندگی واقعی و ذهنیت امروز مردم نزدیکتر است. متأسفانه تلویزیون از این فضا فاصله گرفته و کمتر توانسته به دغدغههای واقعی مردم بپردازد. در حالی که در نمایش خانگی و سینما میتوانیم روایتهایی بسازیم که همزمان سرگرمکننده و در عین حال بازتابی از واقعیت اجتماعی باشند.» این نگاه، موتور محرک او در انتخاب نقشهایی است که اغلب رنگوبوی تضادهای اجتماعی دارند.

کلکسیون نقشهای منفی
کارنامه حسینینیا در نمایش خانگی، کلکسیونی از نقشهای منفی متفاوت است که هرکدام وجهی از خشونت یا مرموز بودن را بازنمایی میکنند. سریال «میخواهم زنده بمانم» (به کارگردانی شهرام شاهحسینی)، نقطه عطفی بود که حسینینیا را در نقش «مفتاح» به شهرت رساند. «مفتاح» یک قاچاقچی نبود، او نمادی از شرارت سرد و حسابگر بود که برای پول تا انتهای داستان میجنگید.
پس از آن، «یاغی» (محمد کارت) صحنه هنرنمایی دیگری برای او رقم زد. در نقش «رحمان»، برادر «بهمنخان»، او توانست با کمترین دیالوگ، لایههای خطرناکی از یک انسان مرموز را به نمایش بگذارد. حسینینیا در گفتوگویی درباره نقش رحمان به دوران کودکیاش در محله یافتآباد اشاره کرد و گفت: «من بزرگ شده یافتآباد هستم. این زندگیها را میدیدم، اما لاتهای الان با قدیم خیلی فرق میکنند. فضای مجازی هم به کمک آنها آمده است.» این نگاه برخاسته از زیستبوم واقعی به بازی او عمق میبخشد.

در ادامه، سریال «گردنزنی» (سامان سالور) و نقش «بهمن متین» این بازیگر را به چالش درامهای خانوادگی کشاند. او در اینجا نشان داد که میتواند در یک درام رازآلود تعادل روانی شخصیت را حفظ کند. همچنین سریال «شکارگاه» (نیما جاویدی) فرصتی بود تا او در بستری تاریخی، تواناییهایش را به رخ بکشد. حسینینیا درباره چالشهای این نقش تاریخی میگوید: «از همان ابتدای کار جلساتی با آقای جاویدی داشتم. ایشان هم کارگردان و هم نویسنده متن هستند و راهنماییهای دقیقی به من دادند. البته ما نه آن آدمها را دیدهایم و نه کسی از آن نسل باقی مانده تا بتوانیم مستقیم با او گفتوگو کنیم. بنابراین بیشترین تکیه ما بر تحقیقات، بازبینی آثار گذشته و البته هدایتهای کارگردان بود.» او حتی اضافه میکند که متن «شکارگاه» از معدود فیلمنامههایی بوده که با اشتیاق خوانده است.
ادامه مسیر حسینینیا در ژانر معمایی
سریال «برِتا» در ژانر معمایی-جنایی، بار دیگر فرصتی بود تا او در فضای پیچیده روابط خلافکاران و پلیس، قدرت بازیگریاش را در ژانری متفاوت تثبیت کند. این اثر که در 18 قسمت آماده شده، با تکیه بر مولفههای درام و معمایی وزن تازهای به کارنامه او بخشید. اما پس از آن، تجربه حضور در سریال «۲۱» که در حال پخش است رخ داد؛ اثری که به عقیده منتقدان بازگشت «معمولی» برای او محسوب میشود.
با این حال، این نوسان را نمیتوان نشانهای از افت کیفی در کارنامه او دانست؛ چرا که حسینینیا در سریال «گل سنگ» که آن هم در حال پخش است بار دیگر با اجرایی درخشان، توانایی خود را در مواجهه با روایتهای تازه به نمایش گذاشته است. او در این مجموعه با پختگی بیشتر به شخصیت نزدیک شده و توانسته با بازی کنترلشده و موثرش، مخاطب را بار دیگر با خود همراه کند.

در ستایش حضور خاموش
بازیگری مهدی حسینینیا در امتداد مکتب «رئالیسم حسی» قرار میگیرد. اگر بخواهیم سبک او را کالبدشکافی کنیم، به سه مؤلفه میرسیم: «درک واقعیت»، «استفاده از فیزیک» و «سکوت مقتدرانه». حسینینیا برخلاف بسیاری از همنسلان خود، به دنبال تیپسازیهای اغراقآمیز نیست. در سریال «حیثیت گمشده» (سجاد پهلوانزاده)، او با استفاده از زبان بدن و تنش عضلات چهره بدون نیاز به دیالوگهای سنگین فضای خشونت یا درماندگی را منتقل میکرد.
او معتقد است که تفاوت انسانها در دورههای مختلف تاریخی زیاد نیست و شرایط اجتماعی است که سبک زندگی آنها را تغییر میدهد. او معتقد است: «در نهایت، ما بازیگر نقش انسانی را بر عهده میگیریم که در شرایط اجتماعی، اقلیمی و تاریخی خاصی زندگی میکند.» همین دیدگاه است که به بازی او عمق میبخشد؛ او در حقیقت «شخصیت» را در بستری که کارگردان ترسیم کرده زندگی میکند. به لحاظ بیانی نیز این بازیگر بهخوبی از محدوده آوایی بم خود بهره میبرد و میداند که کجا باید سکوت کند تا تاثیرگذاری کلامش بیشتر شود. این هنر «حضور خاموش» در قابهای دوربینهای مدرن که بر جزئیات متمرکز هستند برای بازیگری مانند او یک مزیت رقابتی است.

کاش حسینینیا در دام پرکاری نیفتد!
در پایان، باید به یک نکته حیاتی درباره مسیر حرفهای او اشاره کرد. مهدی حسینینیا اکنون به بازیگری تبدیل شده است که حضورش در سریالها، تضمینی برای کیفیت بصری آن اثر محسوب میشود. از «حیثیت گمشده» که در آن برای نخستینبار نقش اصلی را بر عهده داشت تا آثار اخیر، او مسیر صعودی را طی کرده است. اما با تمام این اوصاف یک خطر بزرگ او را تهدید میکند: «عادی شدن برای مخاطب».
وقتی بازیگر توانمندی همچون حسینینیا، به طور مستمر و در فواصل کوتاه در سریالهای متعدد ظاهر میشود این خطر وجود دارد که چشم مخاطب به حضور او عادت کند. حتی درخشانترین بازیها هم اگر در بازههای زمانی بسیار نزدیک تکرار شوند، ممکن است قدرت جادویی خود را از دست بدهند. پیشنهاد میشود برای حفظ جایگاه هنریاش، در انتخابهای بعدی کمی گزیدهکارتر عمل کند. حسینینیا بازیگری است که باید برای مخاطب «غافلگیرکننده» باقی بماند، نه اینکه به عنصری روتین در سبد مصرفی نمایش خانگی تبدیل شود.

مهدی حسینینیا، با پشتوانه بازی در «اینجا بدون من» و رسیدن به پختگی در «یاغی» و «گل سنگ»، اکنون در بهترین دوران حرفهای خود قرار دارد. او با انتخابهای جسورانه و نقشهایی با لایههای روانی و اجتماعی، به یکی از بازیگران محترم نسل خود تبدیل شده است. این بازیگر ثابت کرده که میتواند سکوت را به ابزار اصلی بیان تبدل کند و در دل روایتهای پرچالش، افقهای تازهای بگشاید. برای او که متولد سال ۱۳۶۰ است و مسیری دشوار را پیموده، اکنون فرصت طلایی برای تبدیل شدن به یک «بازیگری ماندگار» مهیاست، به شرط آنکه استراتژی حضورش در سالهای پیش رو هوشمندانهتر از همیشه تنظیم شود. او بازیگر نقشهای انسانی است و همین نگاه انسانی، برگ برنده او در تمامی مسیر حرفهایاش خواهد بود.




