
«دخترک چپ دست» فیلمی در ژانر درام و ساخته تسو شیه چینگ کارگردان و تهیهکننده تایوانی است که با آثار «موشک قرمز»، «پروژه فلوریدا»، «نارنگی» و «بیرون ببر» شناخته میشود. فیلم در خصوص مادری مجرد است که به همراه دو دختر خود به شهر تایپه نقل مکان میکند و برای گذراندن زندگی دچار چالشهایی میشود. نقد این اثر فرصت مناسبی است تا چگونگی پروسه شخصیتپردازی در سینمای شرق را بررسی کنیم.
فیلم با قاب سهنفرهای از مادر و دو دختر خود (آی آن و آی جینگ) درون ماشین که به سمت منزل جدید رهسپار هستند آغاز میشود. کارگردان با این قاب سهنفره در سکانس ابتدایی دغدغه خود نسبت به این خانواده را عیان میکند تا مخاطب را آماده روایت داستان خود کند. Left-Handed Girl به سرعت و با ریتمی تند شروع به ساختن کاراکترها و فضای روایی داستان میکند. پدربزرگ و مادربزرگ و محل زندگی آنها، رستوران مادر و همکاران او، محل کار آی آن به همراه رئیسش که نقش اساسی در این فیلم ایفا میکند در همان پانزده دقیقه ابتدایی به بیننده معرفی میشوند. کارگردان با این ریتم روایی تند و مناسب هم مخاطب را از یک مقدمه طولانی و خستهکننده نجات میدهد و هم با پرداختن به داستان اصلی در مدت زمانی کمتر از دو ساعت به جذابیت اثرش اضافه میکند. همین امر در خصوص شخصیتپردازی کاراکترها نیز صدق میکند. آی آن سر میز شام منزل مادربزرگ به عنوان دختری عصبی، پرخاشگر و تندخو معرفی میشود اما مهربانی درونی او که در ارتباط با خواهر کوچکترش عیان میشود باعث همراهی بیننده با داستان او و عدم پس زدن مخاطب نسبت به کاراکتر آی آن میشود.

دعوای با مادر سر میز شام و اختلاف نظر آنها در ملاقات با پدر بیمار، تنشها و مشکلات میان آی آن و مادر را شکل میدهد و کارگردان از این کاشتی که در ابتدای داستانش انجام میدهد، برداشتهای مناسبی در طول اثر و علیالخصوص سکانسهای پایانی میکند. همانطور که پیشتر اشاره کردیم، کارگردان همزمان با به تصویر کشیدن خشونت بیرونی آی آن، محبت درونی او را نیز عیان میکند تا بتواند مخاطب را با کاراکتر اثرش همداستان کند. آی جینگ برگ برنده فیلمساز در این تضاد رفتاری آی آن است. اگرچه ممکن است آی آن نسبت به خواهر کوچکترش نیز پرخاشهایی داشته باشد اما مهربانیاش نسبت به او کاملا چشمگیر، محسوس و حتی حسبرانگیز است. پس از مرگ حیوان خانگی آی جینگ، این خواهرش است که او را دلداری میدهد و تقصیر را از گردن او برمیدارد. کارگردان در ارتباط با اختلافات میان آی آن و پدرش هم به بیان چند دیالوگ کوتاه میان مادر و دختر بسنده نمیکند و پای آی آن را به بیمارستان میکشد تا پروسه شخصیتپردازی او و اختلافاتش با پدر را در قاب تصویر نمایش دهد. در کنار این روایت مناسب داستان و هنر کارگردانی در شخصیتپردازی و ساختن رابطه میان کاراکترها نمیتوان از بازی خوب ما شی یوان در نقش کاراکتر آی آن به سادگی گذشت. جدا از اخلاق تند و پرخاشگرانه آی آن، رفتارهای دیگری نیز از او سر میزند که ممکن است برای مخاطب پسزننده باشد اما کارگردان با حدی که از به تصویر کشیدن این رفتارها رعایت میکند، مانع از انجام این کار میشود. دعوای او با دو پسر هتاک در مهمانی دانشجویی و دروغ رئیسش به او در ارتباط با طلاق همسرش نمونهای از روایت درست داستان است که کنش انسانی آی آن را برای مخاطب باورپذیر میکند.
اما در خصوص کاراکتر آی جینگ، جدا از بحث چگونگی روایت داستان، دوربین تکنیکال کارگردان نیز در شخصیتپردازی او و سمپات کردنش با مخاطب نقش اساسی ایفا میکند. در اکثر سکانسهایی که آی جینگ در آنها حضور دارد، دوربین کارگردان همقد او میشود و پشت سرش به راه میافتد. این حرکت دوربین از پشت سر و همقد با کاراکتر کودک، همراهی کارگردان با قهرمان داستانش و از پس آن همراهی مخاطب با او را در پی دارد. همچنین زمانی که آی جینگ و مادرش در خیابان راه میروند و با یکدیگر گفتوگو میکنند باز هم دوربین حواسش به کودک است، بهگونهای که در هنگام سخن گفتن مادر، قاب تکنفرهای (بدون حضور کودک) از او میبینیم تا مبادا حضور کودک در قاب و نمایش نمای های انگل (زاویه از بالا به پایین) از او، حس مخاطب نسبت به کاراکتر آی جینگ را تحت تاثیر قرار دهد. حال کارگردان خلا قاب دو نفره مادر و دختر را با اینسرتی (نمای درشت) که از دستان گره کرده آنها در یکدیگر به تصویر میکشد، جبران میکند. این گونه است که یک کارگردان کاربلد با چند حرکت ساده و تکنیکال دوربین، هم سمپات مخاطب نسبت به آی جینگ را حفظ میکند و هم رابطه میان او و مادرش را تقویت میکند.
هنر تصویربرداری در فیلم Left-Handed Girl همچنان ادامه دارد. زمانی که میان آی آن و مادرش بحث و جدلی در ارتباط با ملاقات پدر درمیگیرد و دخالت آی جینگ در صحبت میان آنها باعث پرخاش مادر نسبت به او میشود، دوربین بحث میان آی آن و مادرش را رها میکند و در کنار آی جینگ باقی میماند تا نظارهگر نقاشی کردن او باشد. زمانی که کارگردان قهرمان داستانش را رها نمیکند، به مخاطب هم اجازه پس زدن او را نخواهد داد. فیلمساز تمام این مقدمهچینیها را میکند تا به سکانس دزدی آی جینگ از مغازهها برسد. در تمامی این سکانسها دوربین مجددا همقد کودک میشود و او را در لحظات سرقت اجناس همراهی میکند. حتی موسیقیای نسبتا شاد و کاملا بیربط با لحظه دزدی نواخته میشود تا قباحت عمل آی جینگ را به فعلی کودکانه مبدل کند تا اینگونه همذاتپنداری مخاطب نسبت به او حفظ شود. در واقع هنر کارگردانی کاری با بیننده میکند که نهتنها زشتی عمل آی جینگ از دیدگانش پنهان میماند بلکه تعلیق گیر افتادن و دستگیری او نیز در این لحظات بهشدت احساس میشود. دزدی آی جینگ در خانه مادربزرگ نیز ادامه مییابد و او با دست چپی که به گفته پدربزرگ خرافاتیاش دست شیطان است، دست به سرقت میزند و باز هم اضافه شدن موسیقی به قاب تصویر از بدی عمل او میکاهد و حالتی کودکانه به رفتارش دیکته میکند.
همانگونه که آی جینگ باعث پدیدار شدن وجوه مثبت کاراکتر خواهرش در این فیلم میشود، آی آن هم عاملی برای جبران اشتباهات آی جینگ میشود. آی آن در هنگام پس دادن اجناس دزدی، خواهرش را همراهی میکند. این مشایعت در بار اول بهصورت کامل تا نزد مغازهدار ادامه پیدا میکند و در دفعات بعدی خواهر دور میایستد تا نظارهگر رفتار عذرخواهانه آی جینگ باشد. زمانی که کارگردان برای دو خواهری که دچار اشتباهات فراوانی در این داستان شدند، تا این حد ارزش قائل است و انسانیت درون آنها را به رخ مخاطبش میکشد، بیننده چگونه میتواند سمپاتش را نسبت به آنها از دست بدهد؟ زمانی که خالق (کارگردان)، مخلوقاتش (کاراکترهای داستان) را دوست داشته باشد، این دوست داشتن را به حس مخاطب دیکته میکند. از هنر کارگردانی فیلم Left-Handed Girl هر چه بگوییم کم است. همانگونه که دوربین همه دزدیهای آی جینگ را به تصویر کشید، در تمامی پسدادنهای اجناس و عذرخواهیهای او نیز در کنارش است و با این تکرار و تکمیلِ لحظات، پروسه تطهیر او را کامل میکند. کارگردان در همان نیمه ابتدایی فیلم، کاراکتر آی جینگ را بهقدری سمپاتیک میکند که رابطه او با حیوان خانگیاش کاملا باورپذیر میشود تا مرگ این حیوان لحظات دراماتیکی را در فیلم رقم بزند.

بحث شخصیتپردازی فوقالعاده این فیلم، تنها به کاراکتر دو خواهر محدود نمیشود. جنبه انسانی شخصیت مادر لحظه به لحظه در وجود او شکل میگیرد. مراقبت از همسر سابقش و اصرار او به آی آن برای ملاقات با پدر به آرامی همذاتپنداری مخاطب را برمیانگیزد و دفاع از همسر فوت شده در مقابل خواهرانش این فرآیند را تکمیل میکند. کارگردان از کنار کاراکتر جانی نیز بهسادگی عبور نمیکند. رابطه او با شو فن (مادر آی جینگ) از نزدیک شدنش به آی جینگ آغاز میشود. سپس به شو فن در تمیز کردن رستوران و گرفتن سفارشهای مشتری کمک میکند. به تصویر کشیدن این لحظات با ریتمی تند و روایتی مناسب، شخصیت جانی را نیز میسازد تا کارگردان بتواند به رابطه میان او و شو فن بپردازد. همچنین اختلاف میان شو فن و خواهرانش نیز در چند سکانس محدود بهخوبی نمایش داده میشود و تک سکانس تولد مادربزرگ برای نشان دادن میزان علاقه او به پسرش کافی است. فیلم Left-Handed Girl در بحث شخصیتپردازی و ساختن رابطه میان کاراکترها با این ریتم تند در مدت زمان کوتاه، شاهکار خلق میکند.
متاسفانه پایان فیلم اصلا خوب نیست و بزرگترین نقطه ضعف این اثر محسوب میشود. شوکی که به مخاطب وارد میشود بهشدت فرم شکن است و حسهای شکل گرفته از ارتباط میان دو خواهر را نابود میکند. کارگردان سعی دارد کدهایی را در طول اثر به بیننده نشان دهد تا او بتواند حدس و گمانی در خصوص ارتباط میان دو خواهر داشته باشد اما این کدها بهقدری نیست که تعلیقی در فیلم ایجاد کند تا شوک نهایی را در قالب فرم اثر دربیاورد. Left-Handed Girl با وجود پایان بدی که دارد قطعا جز بهترین آثار سال ۲۰۲۵ است.






