هفت صبح| طراحی صحنه در تلویزیون و سینمای ایران، همواره وضعیتی پارادوکسیکال داشته است. از یک‌سو، «دکور» اولین چیزی است که چشم مخاطب با آن برخورد می‌کند و اتمسفر بصری اثر را می‌سازد و از سوی دیگر، اغلب در سایه‌ نام کارگردان و بازیگران گم می‌شود. اما در دو دهه‌ اخیر، با تغییر ذائقه بصری مخاطبان و ورود تکنولوژی‌های نوین تصویربرداری، دیگر نمی‌توان با چند ورق چوبی و رنگ‌آمیزی‌های سرسری، بیننده‌ سخت‌گیر امروزی را فریب داد. در این میان، «پیمان قانع» نامی است که معادلات سنتی این حرفه را برهم زده است.

او که امضای خود را پای پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی تاریخ صداوسیما (از ماه عسل تا دورهمی و پایتخت) ثبت کرده، طراح صحنه‌ای است که مرزهای میان «هنر» و «مهندسی» را مخدوش کرده است. او دکور را یک «موجود زنده» می‌بیند؛ موجودی که گاه در هیئت یک صدف مکانیکی غول‌پیکر ظاهر می‌شود و گاه در قامت یک بازوی رباتیک صنعتی. آیا در شرایط اقتصادی دشوار تولید، می‌توان همچنان به خلق جهان‌های فانتزی و پرهزینه امیدوار بود؟

 

مرز میان بلندپروازی یک طراح و محدودیت‌های فنی استودیوهای ایران کجاست؟ و چگونه یک طراح صحنه می‌تواند جان مجری محبوب تلویزیون را در گرو یک کابل فلزی و یک محاسبات ریاضی نگه دارد؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها و واکاوی جهان ذهنی مردی که خود را در رقابتی ابدی با خودش می‌بیند، به سراغ پیمان قانع رفتیم. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از بندبازی میان خلاقیت و تکنیک، در گفت‌و‌گویی که تلاش می‌کند پرتره‌ای شفاف از این مهندس رویاها ترسیم کند.

 

کیمیاگری در قاب شیشه‌ای


تلویزیون، به عنوان فراگیرترین رسانه در ایران، سال‌هاست که درگیر چالشی بزرگ است: «چگونه مخاطبی را که به تماشای پروداکشن‌های عظیم جهانی عادت کرده، پای گیرنده‌ داخلی نگه داریم؟» در این نبرد نابرابر بصری، طراحی صحنه نقشی کلیدی ایفا می‌کند. دیگر دوران دکورهای مقوایی و گلدان‌های مصنوعی به سر آمده است. مخاطب امروز، در جستجوی «باورپذیری» و «شگفتی» است. اما خلق شگفتی در مختصات تولید ایران، کار ساده‌ای نیست.

 

اینجاست که نقش افرادی مانند پیمان قانع پررنگ می‌شود. کسی که کارش صرفا چیدمان اشیاء نیست؛ او باید «فضا» خلق کند. از اتمسفر معنوی و سنگین لحظات افطار گرفته تا فضای پرتعلیق و تکنولوژیک مسابقات تلویزیونی. گفت‌و‌گو را با پرسشی درباره فرآیند خلق اثر آغاز کردیم. اینکه وقتی فیلمنامه‌ای به دست پیمان قانع می‌رسد یا سفارش یک برنامه تلویزیونی را می‌گیرد، اولین جرقه‌ها چگونه در ذهن او شکل می‌گیرند؟ آیا تابع محض متن است یا جهانی موازی را در ذهن می‌سازد؟


قانع با تفکیکی دقیق میان طراحی برای «سینما و سریال» و «برنامه‌های تلویزیونی (تاک‌شو)»، به تشریح ماهیت کارش می‌پردازد و معتقد است که این دو، دنیاهایی کاملا متفاوت دارند: «تفاوت بنیادین طراحی صحنه در درام (فیلم و سریال) با برنامه‌های گفت‌و‌گومحور در این است که در کار نمایشی، نویسنده قبلا جهانی را ترسیم کرده است. حداقل‌هایی وجود دارد؛ مثلا نوشته شده «داخلی - خانه – روز.» اما در برنامه‌های تلویزیونی، طراح با یک صفحه‌ سفید روبه‌روست. آنجا طراح است که باید موتور محرک بصری برنامه باشد و فضایی را پیشنهاد دهد که بعدا گروه سازنده خودشان را با آن تطبیق دهند.»


او با اشاره به تجربه‌هایش در سریال‌سازی می‌گوید: «در سریال‌ها، دست طراح تا حدی بسته است. شما باید لوکیشن‌هایی را پیدا کنید که با قصه بخواند و نهایتا با اکسسوار و تغییرات جزئی، فضا را دراماتیک‌تر کنید. اما در برنامه‌های تلویزیونی، ماجرا فرق می‌کند. من خودم را درگیر جزئیات اجرایی ابتدایی نمی‌کنم، مگر اینکه پروژه پتانسیل خلق یک جهان جدید را داشته باشد. من عاشق فضاهای «کانسپچوال» (مفهومی) هستم؛ فضاهایی که شاید کمی مالیخولیایی به نظر برسند اما حرفی برای گفتن دارند.»

 

قانع با اشتیاق از علاقه‌اش به ژانرهای فانتزی و علمی-تخیلی می‌گوید و اینکه چقدر دوست دارد فضاهایی شبیه فیلم «آواتار» خلق کند: «من ساختن ناکجاآباد را به بازسازی واقعیت ترجیح می‌دهم. اینکه جهانی را از صفر خلق کنی که وجود خارجی ندارد، لذت دیگری دارد. متاسفانه در کارهای رئال اجتماعی، ما اغلب محدود به آپارتمان‌ها و خیابان‌ها هستیم، اما وقتی پای کارهای تاریخی یا فانتزی به میان می‌آید، عیار واقعی طراح مشخص می‌شود.»

 

 بودجه، خلاقیت را تضمین نمی‌کند


یکی از گزاره‌های رایج در نقد آثار هنری این است که «هر چقدر پول بدهی، همان‌قدر آش می‌خوری» اما آیا در طراحی صحنه هم بودجه کلان لزوما به معنای خروجی شاهکار است؟ پیمان قانع نگاهی متفاوت و ظریف به این ماجرا دارد؛ چرا که به باور او رابطه خلاقیت و بودجه رابطه‌ای خطی نیست، بلکه یک رابطه حیاتی و ارگانیک است. قانع توضیح می‌دهد: «این‌طور نیست که اگر پول زیادی باشد، حتما فکر خوبی هم پشتش می‌آید. ما پروژه‌های گران‌قیمت زیادی دیده‌ایم که خروجی بصری فاجعه‌باری داشته‌اند. اما عکس این قضیه صادق است؛ یعنی اگر ایده درخشانی داشته باشید اما بودجه کافی برای اجرایش تامین نشود، آن ایده حرام می‌شود و می‌سوزد.»

 

برای روشن شدن این موضوع مثالی از سریال محبوب «پایتخت» می‌زند؛ جایی که اوج خلاقیت مهندسی در طراحی صحنه به نمایش درآمده است: «در پایتخت، ما با چالش‌هایی روبه‌رو بودیم که در حالت عادی وجود نداشت. مثلا آن «پراید پرنده» یا آن «اتوبوس کمپر». این‌ها چیزهایی نبودند که بتوانیم برویم از بنگاه بخریم یا اجاره کنیم. این‌ها باید ساخته می‌شدند. من به خانم غفوری (تهیه‌کننده) گفتم اگر این المان‌ها را حذف کنیم، عملا جذابیت بصری این فصل از بین می‌رود. طراح قبلی پایتخت کارش را عالی انجام داده بود و فضای رئال را ساخته بود، اما من آمدم که یک ارزش‌افزوده داشته باشم.»


این طراح صحنه ادامه می‌دهد: «اینجاست که نقش تهیه‌کننده حیاتی می‌شود. اگر بودجه نبود، آن ایده تبدیل به کاریکاتور می‌شد. آن پراید پرنده، واقعا بال‌هایش باز می‌شد، سقفش حرکت می‌کرد و مکانیزم‌های مکانیکی داشت. این یعنی تبدیل ایده به ماده. خوشبختانه من شانس این را داشته‌ام که با تهیه‌کنندگان باهوشی مثل آقایان آخوندی، علیخانی و مدیری کار کنم که هیچ‌وقت دستم را نبستند و فهمیدند که این هزینه، دور ریختن پول نیست و خریدن اعتبار است.»


جدی نگرفتن کار، بی‌احترامی به مخاطب است


وقتی از سختی کار و فشارهای روانی پروژه‌های سنگین می‌پرسیم، انتظار داریم پیمان قانع از بدقولی‌های مالی، کمبود امکانات یا دخالت‌های مدیران بنالد. اما او انگشت اتهام را به سمت خودش می‌گیرد؛ چرا که خود را درگیر جنگی داخلی می‌داند که پایانی ندارد. طراح دکور «ماه عسل» با تعبیری شاعرانه از وضعیت خود می‌گوید: «من سال‌هاست که دارم با خودم شطرنج بازی می‌کنم. هم مهره سفید منم، هم مهره سیاه. شاید این حرف شبیه شعار باشد، اما واقعیت زندگی حرفه‌ای من است. من خودم را با دیگران مقایسه نمی‌کنم، چون شرایط هر پروژه متفاوت است. اما خودم را با دیروز خودم بی‌رحمانه نقد می‌کنم.»


این طراح صحنه از روزهایی می‌گوید که یکی از عوامل برنامه «ماه عسل» به او گفته بود دکور امسال بهتر از پارسال است اما در ذهن قانع، غوغایی برپا بود: «شما وقتی یک کار موفق انجام می‌دهید، کارتان برای سال بعد ده برابر سخت‌تر می‌شود. چون دشمن اصلی شما، موفقیت قبلی خودتان است. من گاهی عمدا کار را برای خودم سخت می‌کنم. نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم؛ شاید نوعی بیماری حرفه‌ای باشد. حتی اگر بشود راه ساده‌ای رفت، من می‌گردم و راه پیچیده را پیدا می‌کنم تا خودم را به چالش بکشم. تا وقتی خودم را قانع نکنم، نمی‌توانم مخاطب را راضی کنم.»


این وسواس درونی باعث شده تا او حتی در پروژه‌هایی که شاید برای دیگران کم‌اهمیت‌تر به نظر برسند، تمام توانش را بگذارد و تاکید می‌کند: «برای من فرقی نمی‌کند که دارم دکور برنامه ویژه تحویل سال شبکه سه را می‌زنم یا دکور یک برنامه سحرگاهی استانی در شیراز. میزان انرژی و فکری که می‌گذارم، دقیقا یکی است. چون اگر من خودم و کارم را جدی نگیرم، کار هم خروجی جدی نخواهد داشت. این احترام به چشم مخاطب است، فارغ از اینکه از کدام شبکه ما را تماشا می‌کند.»

 

ایده بدون مهندسی اجرایی نمی‌شود


بخش حیرت‌انگیز کارنامه پیمان قانع، تلفیق «هنر ظریف» با «مهندسی خشن» است. این طراح صحنه دکور را تنها در پارچه و چوب و رنگ نمی‌بیند چرا که پای تکنولوژی‌های پیشرفته را به استودیوهای تلویزیونی باز کرده است. روایت او از ساخت ربات معروف برنامه «دورهمی»، شنیدنی است. قانع با جزئیاتی دقیق تعریف می‌کند: «در دورهمی، آقای مدیری دنبال یک ایده جدید و تکان‌دهنده بود. ما به سراغ کانسپت «منتال سامورایی» رفتیم که در آمریکا اجرا می‌شد. آنجا تکنولوژی در لبه علم حرکت می‌کند. اما ما در ایران چه داشتیم؟ من به آقای مدیری گفتم این کار شدنی است، اما نه با دکور چوبی. ما باید ماشین بسازیم.»


او توضیح می‌دهد که چگونه تیمی از نخبگان دانشگاهی را دور هم جمع کرده است: «شاید فکر کنید دفتر من پر از نقاش و مجسمه‌ساز است. بله، آنها هم هستند، اما من دستیارانی دارم که مهندسی هوافضا خوانده‌اند، رباتیک کار کرده‌اند یا مهندس عمران هستند. آن رباتی که در دورهمی دیدید، یک بازوی صنعتی واقعی بود که در خط تولید مرسدس بنز برای جوشکاری با دقت سه دهم میلی‌متر استفاده می‌شود. ما این غول آهنی را آوردیم، زبان برنامه‌نویسی‌اش را تغییر دادیم و رامش کردیم تا دور مهران مدیری بچرخد.»


این طراح صحنه با شور و حرارت ادامه می‌دهد: «در ادبیات اروپایی، کشتی و هواپیما مونث هستند، چون ظرافت طراحی دارند. کار من هم همین است؛ من یک طرح ظریف و هنری می‌کشم، اما برای اجرایش نیاز به مهندسی دقیق دارم. آن سازه‌ای که می‌چرخد، آن نوری که باید بدون سیم‌کشی مزاحم روشن شود، آن ایمنی حرکت، همه این‌ها یعنی ریاضی و فیزیک. ما در پایتخت، پراید پرنده‌ای ساختیم که تمام قطعاتش واقعا کار می‌کرد. نقی معمولی دکمه را می‌زد و بال‌ها با نیروی هیدرولیک باز می‌شدند. این‌ها ماکت نبودند، این‌ها اختراع بودند.»