
هفت صبح| در روزهایی که سرعت تولید محتوا سرسامآور شده و «اسکرول کردن» جایگزین «تامل کردن» شده است، صحبت از جایگاه «شعر» و «طنز اصیل» شاید کمی لوکس و یا حتی بیفایده به نظر برسد. ما در عصری زندگی میکنیم که یک دوبیتی بیمعنی در اینستاگرام هزاران لایک میگیرد، اما دیوانهای وزین خاک میخورند. آیا این وضعیت به معنای مرگ شعر است؟ آیا ذائقه ایرانی که قرنها با حافظ و سعدی پرورده شده بود، حالا به ابتذال خندههای فوری و محتوای فستفودی تن داده است؟ بسیاری از منتقدان، وضعیت فعلی را «بحران مخاطب» مینامند و معتقدند شعر، دیگر آن رسانه قدرتمند سابق نیست. اما آیا واقعا شعر باید کارکرد رسانهای داشته باشد؟
مرز میان «فکاهه منظوم» و «طنز هنری» کجاست؟ و مهمتر از همه، آنچه امروز در رسانه ملی و فضای مجازی به نام طنز به خورد مخاطب داده میشود، چه نسبتی با میراث عبید زاکانی و دهخدا دارد؟ برای پاسخ به این پرسشها و واکاوی وضعیت کنونی ادبیات، به سراغ «اسماعیل امینی» رفتیم. شاعر، منتقد ادبی و استاد دانشگاه که همواره با دقت نظر علمی، آسیبشناسی دقیقی از جریانهای ادبی ارائه میدهد. او در این گفتوگو، ضمن رد فرضیه بحران مخاطب، تحلیل متفاوتی از تغییر کارکرد ادبیات ارائه میدهد و با نقدی، وضعیت طنز در تلویزیون را به چالش میکشد. آنچه در ادامه میخوانید، مشروح گفتوگوی ما با این طنزپرداز درباره زیست شعر در عصر الگوریتمهاست.
پایان عصر شعر روزنامهای
گفتوگو را با یکی از رایجترین کلیشههای ذهنی اهالی فرهنگ آغاز کردیم؛ اینکه «شعر دچار بحران مخاطب شده است.» تصور عمومی بر این است که چون تیراژ کتابهای شعر پایین آمده و مردم کمتر شعر حفظ میکنند، پس این هنر در حال احتضار است. اما اسماعیل امینی، نگاهی کاملا متفاوت و تاریخی به این ماجرا دارد.امینی معتقد است که ما در تحلیل وضعیت امروز، دچار یک خطای دید تاریخی شدهایم. او میگوید: «باید بپذیریم که شعر همیشه و در طول تاریخ هزارساله ما، هنر خواص بوده است. اینکه تصور کنیم در گذشته همه مردم کوچه و بازار شعر میخواندند و میفهمیدند، دقیق نیست. ما معدود شعرهایی داشتیم که توانستند از دایره خواص بیرون بیایند و مخاطب عام پیدا کنند. پدیده «شعر برای عموم» یا رونق تودهای شعر، محصول اواخر دوره قاجار و به ویژه دوران مشروطه است. در آن زمان با پیدایش مطبوعات و مجلههای ادبی، شعر به میان مردم آمد و کارکرد رسانهای پیدا کرد.»
از نگاه این استاد دانشگاه، آنچه امروز اتفاق افتاده است را «بازگشت شعر به جایگاه طبیعی» میداند و توضیح میدهد: «مسئله این نیست که مخاطب قهر کرده؛ مسئله این است که شعر آن کارکردهای عاریتی گذشته را زمین گذاشته است. در قدیم، شعر بار همه چیز را به دوش میکشید؛ بار مقاله، بار خبررسانی، بار آموزش و حتی بار فلسفه. شاهکارهای ادبیات ما مثل «مخزنالاسرار» نظامی یا «حدیقه» سنایی و «مثنوی معنوی»، آثاری تعلیمی بودند چون کلاس درس و رسانهای وجود نداشت اما امروز تعلیم از طریق سیستم آموزشی و خبر از طریق رسانهها منتقل میشود. شعر امروز، بار فلسفه و عرفان و خبر را زمین گذاشته و به کارکرد اصلی خودش برگشته است: «توصیف و بیان حس فردی. شعر امروز، شعر وصل و بیان احوالات انسانی است، نه ابزار خبررسانی؛ بنابراین طبیعی است که دوباره به هنر خواص تبدیل شود.»
دیکتاتوری مخاطب و توهم طرف درست تاریخ
بخش مهمی از گفتوگوی ما به روانشناسی مخاطب امروز اختصاص یافت. امینی معتقد است که مخاطب امروز، بیش از آنکه به دنبال درک اثر هنری باشد، به دنبال تایید شدن است و این پدیده، آفتی بزرگ برای نقد ادبی و طنز ایجاد کرده است. نویسنده و منتقد ادبی کشورمان ادامه میدهد: «امروز در تحلیل سیاسی، نقد ادبی و شعر، با مخاطبی مواجهیم که اگر پسند خودش را در اثر نبیند، حکم به غلط بودن آن میدهد. مخاطب پیش از خواندن شعر، چک میکند که آیا این شاعر، نظرات من را تایید کرده یا نه؟ همه چیز تبدیل به دوقطبیهای کاذب شده است: طرفدار شعر نو یا کهن، طرفدار حقوق زن یا مرد، موافق مهریه یا مخالف آن.
این مجادلات باید در کتب حقوقی و کرسیهای آزاداندیشی حل شود، اما چون آن فضاها را نداریم، سرریز کرده توی شعر طنز.» امینی به گزاره مشهور «طرف درست تاریخ» هم میتازد و آن را حرفی پوچ میداند: «تاریخ یک امر انتزاعی است و طرف درست و غلط ندارد. اما مخاطب با همین خطکشیها، شاعر را قضاوت میکند. اگر در شعر گفتی فلان گروه بد است، شاعر خوبی هستی، وگرنه طرد میشوی. دیگر کسی به ظرافت شعری، وزن درست یا زبان سالم توجهی ندارد. این دیکتاتوری سلیقه، اجازه نمیدهد طنز کارکرد اصلی خودش را انجام دهد.» از نظر امینی، کارکرد اصلی طنز، کم کردن عصبیت است، نه دامن زدن به آن: «وضعیت انسان در جهان، اساسا یک وضعیت کمدی است. بزرگان فلسفه هم همین را گفتهاند. اگر شعر طنز بتواند به ما یادآوری کند که همه چیز اینقدر هم جدی و سیاه و سفید نیست و تحملمان را نسبت به دیگری بالا ببرد، آن وقت موفق شده است.»
رانندگی ناشیانه در اتوبان شبکههای اجتماعی
وقتی صحبت از تاثیر اینستاگرام، توییتر و تلگرام بر شعر شد، امینی تشبیهی جالب و ملموس به کار برد. او فضای مجازی را به رانندگی در شهری تشبیه کرد که ناگهان به همه گواهینامه دادهاند و توضیح میدهد: «شبکههای اجتماعی یک خدمت بزرگ کردند؛ انحصار رسانه را شکستند. حالا هر کس میتواند مولف باشد و این عالی است. اما این سکه روی دیگری هم دارد؛ وقتی هیچ فیلتر، نقد و ارزیابیای وجود نداشته باشد، «کیفیت» قربانی «جذابیت» میشود. در این فضا، کسی برنده است که حرفهای عامهپسند بزند. شما ببینید، حتی در حوزههای جدی مثل حافظشناسی یا شاهنامهپژوهی، کسانی در فضای مجازی فالوئر میلیونی دارند که حرفهای زرد و مشتریپسند میزنند.» امینی این وضعیت را اجتنابناپذیر میداند: «این مثل ترافیک است. وقتی تعداد زیادی آدم ماشین دارند، طبیعتا آمار تصادف هم بالا میرود و خیلیها کج و کوله رانندگی میکنند. در فضای مجازی هم همین است؛ انبوهی از تولیدات ادبی کج و کوله داریم که مخاطب هم برایشان کف میزند، اما این لایکها و فالوئرها هرگز نشانه اصالت هنری نیست.»
مرز باریک میان «طنز منظوم» و «شعر طنز»
یکی از چالشهای جدی در ادبیات امروز، خلط مبحث میان نوشتههای موزون خندهدار و شعر طنز واقعی است. امینی برای روشن شدن این فضا، دست به تفکیکی دقیق میزند و معتقد است نباید هر چیزی که وزن و قافیه دارد را شعر طنز نامید.او توضیح میدهد: «ما با دو گونه مواجهیم. گونه اول چیزی است که به آن «طنز منظوم» میگویند. منطق این آثار، همان منطق نثر است؛ یعنی استدلال و بیان، کاملا نثری و معمولی است و فقط لباس وزن و قافیه به تن کرده است. ممکن است تصادفا آرایهای هم داشته باشد، اما فاقد آن کشف و شهود شاعرانه است. این همان چیزی است که الان در فضای مجازی دستبهدست میشود، تابع خبرهای روز است و تاریخ مصرف کوتاهی دارد.»
امینی سپس به گونه دوم، یعنی «شعر طنز» اشاره میکند: «آن چیزی که اصالت دارد، شعر طنزی است که استدلال شاعرانه، حسآمیزی و نگاه خیالانگیز در آن موج میزند. این نوع طنز ممکن است لابهلای شعرهایی باشد که اصلا برچسب طنز ندارند. مثل آن بیت معروف قیصر امینپور که میگوید: «گفت احوالت چطور است؟ گفتمش عالیست / مثل حال گل، حال گل در چنگ چنگیز مغول!» ببینید، این طنز است. تلخ، عمیق و لایه لایه. مصرف این شعر با آن فکاههای که برای گرانی گوجهفرنگی ساخته میشود، زمین تا آسمان فرق دارد.» او همچنین استفاده از واژههایی مثل «فاخر» و «سخیف» را برای دستهبندی علمیِ طنز رد میکند و میگوید: «واژه فاخر، علمی نیست و نوعی ارزشگذاری اخلاقی است. بهتر است بگوییم طنزی که تکیهگاهش به «فنون ادبی» است و طنزی که تکیهگاهش به «پسند لحظهای مخاطب» است. طنز ادبی، مثل آثار سعدی و حافظ و عبید، هفت قرن دوام میآورد چون به مسائل بنیادی انسان پرداخته است، نه تیتر روزنامهها.»



