
هفت صبح، ایمان برین| بعضی شاعران با صدای بلند وارد تاریخ میشوند، بعضی آهسته در حافظه شعر جا میگیرند. پرویز اسلامپور از دسته دوم است؛ شاعری که هیاهو را کنار گذاشت و به جایش، جهانی ساخت پر از فضا، سایه و واژههایی که مثل اشیای معلق در ذهن حرکت میکنند. سالگرد درگذشت او فرصتی است برای بازگشت به شعر حجم؛ جریانی که قرار بود شعر را از سطح کاغذ جدا کند و در بُعدی دیگر به جریان بیندازد. اسلامپور از چهرههای محوری این نگاه بود. برای او کلمه وسیله انتقال پیام ساده نبود؛ واژه جسم داشت، بافت داشت، وزن پنهان داشت. شعر قرار بود دیده شود، لمس شود، حس شود. همین نگاه باعث شد نام او کنار مهمترین تجربههای نوگرایانه دهه چهل و پنجاه بدرخشد.
شعر، مثل یک فضای سهبعدی
شعر حجم از دل نارضایتی نسبت به خطی بودن زبان شاعرانه شکل گرفت. شاعران این جریان میخواستند معنا در یک مسیر مستقیم حرکت نکند؛ تصویرها در ذهن خواننده گسترش پیدا کنند، مثل حجمی که از زوایای مختلف دیده میشود. خواننده باید وارد شعر میشد، در آن قدم میزد، مسیر خودش را پیدا میکرد. اسلامپور در این میان نقشی تعیینکننده داشت. خانهاش محل شکلگیری بحثهایی شد که سرانجام به تدوین و امضای بیانیه شعر حجم انجامید. او در کنار یدالله رویایی از امضاکنندگان اصلی آن متن بود؛ متنی که فضای ادبیِ آنسالها را تکان داد و بحثهای فراوانی برانگیخت. در شعرهایش، معنا پشت لایهای از تصویر پنهان میماند. مثلا وقتی مینویسد: «یک نقطه بزرگ روشن / همواره / قلبم را میفشارد…» خواننده با توضیح مستقیم روبهرو نیست؛ با یک وضعیت حسی مواجه است. نور، فشار، خاطره و اضطراب در هم میآمیزند و ذهن شروع به ساختن میکند. این همان کیفیت حجمی است؛ شعری که خوانده نمیشود، تجربه میشود.
فاصله گرفتن از صحنه، نزدیک شدن به درون
اسلامپور در سالهای جوانی چند مجموعه شعر منتشر کرد؛ کتابهایی با عنوانهایی که خودشان بخشی از شعر بودند. این آثار در میان علاقهمندان شعر مدرن جای خود را باز کردند، با این حال او مسیر معمول حضور مداوم در محافل و تجدیدچاپهای پیدرپی را انتخاب نکرد. بعدها ترجیح داد بسیاری از شعرهایش دوباره منتشر نشود. این تصمیم از روحیه خاص او میآمد. کمکم از فضای رسمی ادبی فاصله گرفت و زندگی آرامتری را برگزید. سالهای پایانی عمرش در پاریس گذشت؛ دور از هیاهوی رسانهای، نزدیکتر به سکوت و تأمل. زیست شخصیاش شبیه شعرهایش شد: خلوت، لایهدار، سرشار از معناهای ناپیدا. در نهایت نیز در همان تنهایی چشم از جهان فروبست؛ پایانی بیصدا برای شاعری که همیشه ترجیح میداد اثرش حرف بزند، حضورش کمرنگ بماند.
میراثی که در ذهن ادامه دارد
شعر حجم هرگز به جریان غالب بدل نشد، با این حال نگاه به شعر را تغییر داد. پس از آن، دیگر نمیشد شعر را صرفا با روایت یا پیام مستقیم سنجید. فضا، بافت زبانی، نسبت تصویرها با هم و تجربه ذهنی خواننده اهمیت بیشتری پیدا کرد. در این تغییر زاویه دید، نقش اسلامپور برجسته است. او نشان داد شعر میتواند شبیه یک معماری ذهنی باشد؛ ساختمانی از نور و سایه که خواننده باید راهروهایش را کشف کند. شعرهایش هنوز هم آسان به دست نمیآیند، با این حال هر بار که به آنها بازمیگردی، لایه تازهای خود را نشان میدهد. سالگرد درگذشت پرویز اسلامپور یادآور شاعری است که به دنبال شهرت زودگذر نرفت، به دنبال ساختن جهانی شخصی بود. جهانی آرام، عمیق و ماندگار؛ شبیه همان نقطه روشن در دل تاریکی که هنوز هم در ذهن دوستداران شعر جدی میتپد.






