
هفت صبح| اول مرداد ماه، تقویم دوباره ما را به یاد یکی از شمایلهای تکرارنشدنی سینمای ایران میاندازد. بازیگری که مسیر زندگیاش پر از فراز و نشیب، کوچ، بازگشت و البته درخشش بود. احمد سعید حقپرست راد، که همه او را با نام «سعید راد» میشناسیم، در چنین روزی از میان ما رفت تا پرونده یکی از پرکارترین و البته پرحاشیهترین بازیگران سینمای ایران بسته شود. مردی که با «تنگنا» و «خداحافظ رفیق» ستاره شد، با «عقابها» به اوج رسید، سالها در غربت با دلتنگی سر کرد و در نهایت با «دوئل» دوباره روی پرده نقرهای جان گرفت.
از کوچههای سنگلج تا سالنهای بولینگ
قصه سعید راد در چهارم آبان ۱۳۲۳ در محله سنگلج تهران آغاز شد. کودکیاش با یک تراژدی گره خورد، پدرش که از اعضای سازمان نظامی حزب توده بود، در جریان یک پرواز آزمایشی سقوط کرد و جان باخت. پس از این اتفاق، وقتی سعید تنها پنج سال داشت، خانوادهاش به کوچهای در شمیران نقل مکان کردند، کوچهای که بیشباهت به یک محفل فرهنگی نبود و بزرگانی چون جلال آلاحمد، نیما یوشیج و داریوش رفیعی در حوالی آن زندگی میکردند.
او دوران ابتدایی را در مدرسه نیکی علاء و دبیرستان را در مدرسه شاپور تجریش گذراند، همان عمارتی که امروز به عنوان موزه سینما شناخته میشود و گویی از همان ابتدا سرنوشت او با سینما گره خورده بود. جالب اینجاست که جلال مقدم، کارگردان و بازیگر نامآشنا، در مقطع اول دبیرستان دبیر انشای او بود. سعید راد پس از پایان تحصیلات متوسطه در رشته تجربی، راهی دانشگاه کشاورزی کرج شد. اما جوانی او به درس خلاصه نمیشد؛ او شیفته بولینگ بود و تا مقام قهرمانی این رشته نیز پیش رفت. پاتوق همیشگیاش بولینگ عبده بود و از اساتیدی چون کامبیز کیانی و محمد شهریاری همواره به نیکی یاد میکرد.
ورود تصادفی اما توفانی به سینما
سعید راد هرگز از ابتدا رویای بازیگری در سر نداشت. وقتی علی زریندست به او پیشنهاد بازیگری داد، قاطعانه «نه» گفت. اما سرنوشت مسیر دیگری برایش چیده بود. او در سال ۱۳۴۷ به طور جدی وارد فضای سینما شد و در سال ۱۳۵۰ با یک نقش سیاهیلشکر در فیلم «فاتحین صحرا» اولین تجربه خود را ثبت کرد.
اما نقطه عطف زندگی حرفهای او آشنایی با امیر نادری و بازی در فیلم «خداحافظ رفیق» بود. پس از آن، ایفای نقش «علی خوشدست» در فیلم کالت «تنگنا» (۱۳۵۲)، او را به چنان شهرتی رساند که در کمتر از یک دهه در بیش از ۳۰ فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت و برای «صبح روز چهارم» و «تنگنا» دو جایزه معتبر از جشنواره سینمایی سپاس دریافت کرد.
عشق او به سینما به حدی بود که وقتی پروژه ساخت فیلمی از عباس شباویز متوقف شد، راد سهم خود در یک آژانس تبلیغاتی را فروخت و پولش را به پروژه تزریق کرد تا فیلم به سرانجام برسد؛ اتفاقی که نشان از تعهد و همذاتپنداری عمیق او با هنر هفتم داشت.
سالهای ممنوعیت و روزگار غربت
با پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷، برخلاف بسیاری از ستارههای همنسلش، سعید راد توانست در ایران بماند و به فعالیت خود ادامه دهد. او تا سال ۱۳۶۳ در هفت فیلم سینمایی از جمله «مرز»، «خط قرمز»، «برزخیها» و «عقابها» بازی کرد. «عقابها» ساخته ساموئل خاچیکیان، راد را دوباره به اوج شهرت رساند و به یکی از پرمخاطبترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.
اما این اوجگیری با یک سقوط ناگهانی همراه شد. در میانه دهه شصت، او ممنوعالتصویر شد. راد بعدها دلیل این ممنوعیت را عدم تمایل مدیران وقت (از جمله وزیر ارشاد وقت و محسن مخملباف) به رشد و چهرهشدن ستارههای سینمای پیش از انقلاب عنوان کرد. این اتفاق باعث شد تا او ایران را ترک کند. سالهای دوری برای ستاره سینمای ایران آسان نگذشت. او در لاهور، هند، کانادا و آمریکا زندگی کرد و برای گذران زندگی و کسب درآمد، حتی به کارهایی چون رانندگی و تحویل غذا روی آورد.
بازگشت به خانه و تولد دوباره
عشق به وطن و سینمای ایران در نهایت سعید راد را در سال ۱۳۷۸ به خانه بازگرداند. او پس از چند سال انتظار، سرانجام با فیلم عظیم «دوئل» به کارگردانی احمدرضا درویش، در نقش «اسکندر» بازگشتی باشکوه به سینما داشت. خودش درباره این فیلم میگفت: «وقتی سناریو را خواندم تعجب کردم که چنین فیلم حجیمی قرار است در ایران ساخته شود. اسکندر شخصیتی چندبعدی و جذاب بود و دوئل به معنای واقعی یکی از اصولیترین آثار حوزه دفاع مقدس به شمار میرود.»
پس از بازگشت، اگرچه جنس نقشهایش تغییر کرده بود و بیشتر در نقشهای مکمل و فرعی ظاهر میشد، اما همچنان صلابت و کاریزمای همیشگی خود را داشت. یکی از ماندگارترین نقشآفرینیهای او در این دوران، بازی در نقش تیمسار ولیالله فلاحی در فیلم «چ» (۱۳۹۲) ساخته ابراهیم حاتمیکیا بود. او همچنین برای بازی در فیلم «گیرنده» (۱۳۹۰) موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلم فجر شد. حضور او در قاب تلویزیون نیز با سریالهایی چون «در چشم باد»، «ترور خاموش» و «گیلدخت» در حافظه مخاطبان ثبت شد.
عرق ایرانی و دغدغههای یک هنرمند
سعید راد همواره به ایرانی بودن خود افتخار میکرد و نسبت به تاریخ معاصر و جنگ تحمیلی نگاهی عمیق و محترمانه داشت. او در مصاحبهای صراحتا گفته بود: «دوران دفاع مقدس دورانی بود که بهترین مردمان برای دفاع از مرزهای وطن جان خود را فدا کردند و مثل گل پرپر شدند. من به عنوان یک ایرانی که هیچوقت عرق ایرانیام تمام نمیشود، هرگونه اقدام باکیفیت برای تکریم این افراد را ضروری میدانم.»
او از بیمهریها نسبت به بزرگان سینما هم قبل از فوتشان گلایه داشت و معتقد بود: «در سینمای ایران بزرگانی مانند بهرام بیضایی و ناصر تقوایی حضور دارند که نهتنها سرمایه، بلکه شناسنامه فیلم ایرانی هستند. امروزه حتی از آنان یادی هم نمیشود. نباید روند به گونهای باشد که هنرمندان کشور، قبل از فوت، تمام شوند.»
آخرین پرده یک ستاره
زندگی شخصی سعید راد نیز مانند سینمایش پرماجرا بود. او از همسر اولش یک دختر (نگاه) و یک پسر (سام) داشت و بعدتر با نوشآفرین ازدواج کرد که آن رابطه نیز پس از ۱۷ سال پایان یافت. او که پدربزرگ آدام همتی (بازیکن فوتبال) نیز بود، سالهای آخر عمر را با آرامش در ایران سپری میکرد. اما پرده آخر زندگی این بازیگر در شهریور ۱۴۰۲ و با یک زمینخوردگی ساده در خانه رقم خورد.
مصدومیت و جراحیهای ناموفقی که به دنبال آن انجام شد، به دلیل جاگذاری نامناسب پروتز در کمر، او را ویلچرنشین کرد. بهرغم انجام فیزیوتراپی، توانایی راه رفتن به او بازنگشت و در نهایت عفونت ریه و مثانه امانش را برید. سعید راد پس از تحمل ماهها درد و رنج، در اول مرداد ۱۴۰۳ در ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست. پیکر او طبق وصیتش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا و در همسایگی محمدعلی فردین آرام گرفت.






