
هفت صبح| بعضی صداها تاریخ ندارند؛ حالوهوا دارند. هر وقت از راه میرسند، هوا را عوض میکنند. ویولن پرویز یاحقی از همین جنس است. سالروز رفتنش بیشتر شبیه ورقزدن یک آلبوم صوتی قدیمی است؛ آلبومی که عکس ندارد، خاطره دارد. کافی است آرشهاش را در ذهن بشنوی تا چراغ اتاق کمنور شود و گذشته آرام کنار دستت بنشیند. یاحقی ویولن را ساز همراه نمیخواست، راوی میخواست. برایش مهم بود هر جمله موسیقایی مثل یک خط خوش نوشته شود؛ با مکث، با تأکید، با نفس. شنونده در صدای ساز او حس میکند کسی دارد حرف میزند، گاهی عاشقانه، گاهی دلخور، گاهی با لبخندی پنهان.
از «گلها» تا دل مردم
نام یاحقی با دوران طلایی رادیو ایران گره خورده؛ با برنامههایی مثل «گلها» و «گلهای رنگارنگ» که ویترین سلیقه موسیقایی یک ملت بودند. در آن فضا، تکنوازیهای او میان آوازها میدرخشید؛ پیشدرآمدها و جوابآوازهایی که شنونده را پیش از شروع کلام، در حالوهوای شعر غرق میکرد.
همراهیاش با صداهایی مثل دلکش، بنان، هایده و غیره، بخشی از حافظه شنیداری ایرانیها را ساخت. ویولن یاحقی کنار این صداها نقش سایه روشن را داشت؛ جایی که خواننده نفس میگرفت، ساز او ادامه جمله را میگفت. در بسیاری از تصنیفهای ماندگار آن دوره، اگر چند ثانیه مقدمه ویولن را جدا کنی، هنوز هویت قطعه حفظ میشود؛ این یعنی امضای شخصی. لرزشهای ظریف آرشه، سر خوردن نرم بین نتها و آن ویبراسیون کشدار، ویژگیهایی بود که باعث میشد با چند میزان، نوازنده شناخته شود. موسیقیدانان از ظرافت تکنیکش حرف میزنند، مردم از حسی که بیواسطه به دل مینشست.
زندگی در سایه ملودی
پشت این صدای مطمئن، انسانی ایستاده بود با روحیهای حساس و پرنوسان. فراز و فرودهای زندگی شخصیاش، بیسر و صدا راه خود را به سازش پیدا میکرد. در دورههایی پرکار و در سالهایی کمحاشیه، ویولن برایش پناه بود؛ جایی برای گفتن چیزهایی که زبان روزمره از پسش برنمیآمد. یاحقی از نسلی آمد که موسیقی ایرانی را سینهبهسینه آموخته بود و در استودیوهای رادیو صیقل داده بود. دستگاهها و گوشهها را عمیق میشناخت، با این حال بیانش بوی موزه نمیداد.
ملودیهایش در زمان خودشان زندگی میکردند، برای همین امروز هم که گوش میدهی، حس کهنگی سراغت نمیآید. سالها از خاموشی دستهایش گذشته، صدا هنوز در شهر میچرخد. در تاکسیهای شبانه، در خانهای که چراغش دیر خاموش میشود، در دل کسی که بیدلیل گرفته است. بعضی هنرمندان بعد از رفتن تبدیل به خاطره میشوند. بعضی دیگر تبدیل به صدا. پرویز یاحقی از همان صداهایی است که هر بار شنیده میشود، دوباره زنده است.

