
هفت صبح، فاطمه برزویی| شعر، جریانی همیشگی در رگهای فرهنگ ایرانی است؛ روایتی که در لحظههای شادی، همنوا با رقص و خنده و در ساعات اندوه، تسلیبخش و همراز با اشک و غم بوده است. این هنر، آینهای است که احساسات جمعی را بازتاب میدهد و در گذر قرون، همواره نقش مهمی در شکلگیری هویت و درک ما از جهان داشته است. با نگاهی به فضای کنونی جامعه ایران، با تمام چالشها و دغدغههای آن، به گفتوگو با افشین اعلا، شاعر و نویسنده پرداختیم. اعلا، با تجربیات ارزشمند، تلاش میکند تا به بررسی نقش شعر در این مقطع حساس بپردازد؛ از تاثیر بحران اعتماد به مرجعیت فکری تا ضرورت رویکرد محتواگرا و نقش رسانهها در شکلدهی به گفتمان عمومی.
از نگاه شما، شعر چه نقشی در سوگ و شادیهای جمعی جامعه ایرانی دارد؟
شعر در فرهنگ ایرانی فقط یک قالب هنری نیست؛ زبان مشترک احساسات جمعی ماست. در لحظات سوگ، شعر میتواند اندوه را قابلتحملتر کند و به آن معنا بدهد و در شادیها، احساس همبستگی و امید را تقویت کند. ایرانیها قرنهاست با شعر زندگی کردهاند و واکنشهای عاطفیشان به وقایع بزرگ، اغلب از مسیر شعر عبور کرده است.
آیا نقش شعر را میتوان صرفا احساسی دانست؟
بههیچوجه. شعر فقط ابزار تخلیه احساسات نیست. شعر حامل فکر، تحلیل و جهانبینی است. در بسیاری از مقاطع تاریخی، شعر توانسته آگاهیبخش باشد، هشدار بدهد و حتی مسیر فکری جامعه را اصلاح کند. به همین دلیل است که شاعران در کنار هنرمندان، جزو سرمایههای فکری جامعه محسوب میشوند. شاعران فقط وظیفه سرودن ندارند. آنها جزو اهالی اندیشهاند و میتوانند در زمانهای که حقیقت در لابهلای هیاهو و تحریف پنهان میشود، به تشخیص درست کمک کنند. وقتی نسل جوان دچار سردرگمی فکری یا رفتاری میشود، این اهل قلم هستند که میتوانند واقعیت را از درون غبار بیرون بکشند.
با این توصیف، چرا به نظر میرسد نقش شعر و اهل قلم امروز کمرنگ شده است؟
چون متاسفانه در جامعه ما مرجعیت فکری جابهجا شده است. به جای آنکه در بزنگاههای فکری و اجتماعی به سراغ شاعران، نویسندگان و متفکران برویم، توجه افکار عمومی و حتی برخی رسانهها به سمت سلبریتیها رفته است؛ افرادی که لزوما تخصص، دانش یا دغدغه منافع عمومی ندارند. امروز مشکل ما این نیست که دوباره درباره نقش شعر در اندوه و شادی حرف بزنیم؛ این موضوع روشن و بدیهی است. مسئله اصلی، بحران مرجعیت فکری و ناتوانی در تبیین درست واقعیتهاست. جوان امروز باید بداند به چه کسی گوش دهد و چه صدایی برایش قابل اعتماد است.
جایگاه تاریخی شعر در هویت ایرانی چه اهمیتی دارد؟
شعر یکی از ستونهای هویت ملی ماست. بیش از هزار سال است که ایرانیها با شعر رشد کردهاند. رودکی، فردوسی، حافظ، مولانا و دیگر بزرگان فقط شاعر نبودند؛ آنها معلمان اندیشه، اخلاق و هویت بودند. هنوز هم شعر میتواند همان نقش را ایفا کند، اگر مجال و جایگاهش فراهم شود.
نبود حمایت و میدان ندادن به اهل فکر مانع اثرگذاری امروز شعر و شاعران شده است. صاحبان اندیشه باید در جایگاهی بنشینند که حرفشان برای مردم اعتبار داشته باشد و بتواند آرامش ایجاد کند. متاسفانه متولیان فرهنگی این فضا را در اختیار اهلش نگذاشتهاند و نتیجهاش این شده که بسیاری از شاعران و نویسندگان به حاشیه رانده شدهاند. شعر میتواند نقش ترمیمکننده داشته باشد؛ هم در سطح روانی و عاطفی، هم در سطح فکری. شعر میتواند به جوان امید بدهد، خشم را به تامل تبدیل کند و جامعه را از واکنشهای هیجانی به سمت فهم و آرامش سوق دهد.
حال و احوال شما در این روزها چگونه است؟
راستش من بسیار انسانِ غمگینی هستم. مسئولان متولی این کشور با رأی مردم سر کار آمدهاند و طبیعی است که مردم از آنها انتظار حل مشکلات را داشته باشند. اما در ماههای اخیر شاهد نوعی ژست اپوزیسیونی از سوی برخی مدیران بودیم؛ مدام گفتند پول نداریم، آب نداریم، برق نداریم، هیچ نداریم. این ادبیات، ناخواسته جامعه را به سمت احساس بیپناهی سوق میدهد و زمینه ناامیدی و التهاب را فراهم میکند. وقتی امکان ارتباط و اطلاعرسانی محدود میشود، احساس ناامنی و بیپناهی تشدید میشود. من صادقانه میگویم این روزها حال خوشی ندارم و اندوهگینم. امیدوارم هرچه زودتر آرامش به کشور برگردد و هیچکس به فکر انتقامگیری نباشد؛ اما بازگشت آرامش بدون پرداختن به ریشهها ممکن نیست.
منظور شما از ریشهها چیست؟
همانطور که رهبری فرمودند «مگس روی زخم مینشیند»؛ این زخمها مربوط به امروز و دیروز نیستند. سالهاست مردم فریاد میزنند که چشمههای فساد را کور کنید، با رانت و تبعیض برخورد کنید. اگر شایعات و اخبار درباره برخی آقازادهها، مسئولان یا اطرافیان آنها حقیقت دارد، باید بدون ملاحظه در برابر ملت محاکمه شوند. باور کنید مردم مطالبهای جز عدالت ندارند. این بیعدالتیها چقدر در بروز ناآرامیها موثر بوده است.
من ردپای این اتفاقات را ماهها قبل میدیدم و بارها چه در قالب شعر، چه نوشتار و چه گفتوگوی مستقیم به مسئولان هشدار دادم. وقتی مردم بریز و بپاشها، رانتها، سمینارهای پرهزینه و انتصابات فامیلی را میبینند، طبیعی است که خشمگین شوند. متاسفانه در سیستم اجرایی ما هر دولتی که میآید، بخشی از نیروهای ستاد انتخاباتیاش انتظار دارند پستها بین خودشان تقسیم شود. این شیوه نه عادلانه است و نه کارآمد. ما جوانان نخبه، متخصص و بیکاری داریم که راهی برای ورود به مدیریت کشور ندارند و صدایشان هم شنیده نمیشود.
این وضعیت چه پیامدی برای جامعه دارد؟
وقتی جوان مستعد میبیند راهها بسته است، طبیعی است که خشمگین شود. در چنین فضایی، طراحیهای دشمنان خارجی هم میتواند روی بخشی از این جوانها اثر بگذارد. همه که بصیرت سیاسی یکسانی ندارند. امروز روز اصلاح رفتارها و نگاههاست، نه دعواهای جناحی اصلاحطلب و اصولگرا. مردم ایران نشان دادهاند سختی معیشت را تحمل میکنند، اما تبعیض را هرگز. اختلاس را هرگز. بریز و بپاشهای آنچنانی را هرگز. متاسفانه نهادهای نظارتی و امنیتی در بسیاری از موارد تماشاگر بودند و ورود جدی نکردند و امروز هزینهاش را میدهیم. انتظار مردم فقط برخورد با آشوبگر نیست؛ مطالبه اصلی، برخورد با کسانی است که با ثروتهای نجومی بر اریکههای قدرت نشستهاند، از بیتالمال برای خود و نزدیکانشان استفاده کردهاند و در مواضع سیاسی هم حرفهایی همسو با دشمن میزنند. قوه قضائیه اعلام کرده مماشات نخواهد کرد و این امیدبخش است، اما باید در عمل دیده شود.
با توجه به همه این شرایط اجتماعی و سیاسی، شعر امروز باید سیاسی و ایدئولوژیک باشد یا احساسی و انسانی؟
شعر الزاما نباید شعاری و ایدئولوژیک باشد، اما نمیتواند نسبت به زمانهاش بیتفاوت بماند. شعر واقعی از دل احساس، رنج و تجربه زیسته شاعر بیرون میآید. وقتی جامعه زخمی است، شعر هم رنگ آن زخم را میگیرد؛ گاهی معترض میشود، گاهی تسلیبخش، گاهی هشداردهنده. شعر اگر صادق باشد، خودبهخود اجتماعی و اثرگذار خواهد بود. این تصور که شعر فقط بر پایه احساسات شکل میگیرد، نادرست است. من بارها گفتهام شعر نوعی «مهندسی مفاهیم و واژگان» است. شاعر با زبان، معنا میسازد و جهان را تفسیر میکند. شعر همیشه در متن زندگی اجتماعی حضور داشته و امروز هم از این قاعده مستثنا نیست.
در روزهای اخیر، نحوه استفاده از شعر در رسانهها چگونه بوده و آیا این رویکرد موثر بوده است؟
متاسفانه در روزهای ناآرام اخیر، استفاده از شعر و شاعران اغلب غلط بود. فریاد زدن و شعارهای عاطفی نمیتواند مردم را آرام کند. نیاز به شعر منطقی و دارای استدلال است که بتواند بر مبانی فکری و آرمانهای ملت تکیه کند. در عرصه فرهنگ، شاعران میتوانند با روشنگری و بیان واقعیتها، به ایجاد همبستگی ملی کمک کنند.
در عصر اینترنت و سرعت بالای اطلاعات، شعر باید چگونه باشد؟
شعر نباید تاریخ مصرف داشته باشد یا صرفا بر واکنشهای احساسی تکیه کند. شعر باید اندیشمند باشد و بتواند در طول زمان، بر مبانی فکری و آرمانهای ملت تکیه کند. شعر باید استوار و با محتوا باشد و معیارهای زبان فارسی را رعایت کند تا بر دل مخاطب بنشیند. این دوره زمان فریاد زدن شعارها و مداحیها نیست؛ نسل امروز به محتوا و مضمون عمیق نیاز دارد. دشمنان ما مضمونی برای گفتن ندارند و از افراد فاقد علم و سواد، به عنوان نماد برای جوانان استفاده میکنند. اما ما مضامین فراوان و پیچیدهای داریم که باید در آثار هنری ارائه شود. در فضای احساسی، اندیشمندان سکوت میکنند؛ زیرا زمان سخن گفتن، زمانی است که سر و صداها فروکش کرده و گرد و غبار نشسته باشد.






