
هفت صبح| هنگامی که پای تاریخ و تمدن چند هزار ساله به میان میآید، نمیتوانیم با چند جمله برای آن حکم قطعی صادر کنیم. هرچه فاصله ما از یک رویداد بیشتر باشد، ابهامها و گوناگونی روایتها نیز بیشتر میشوند. حالا یک نفر در صداوسیما با طرح این موضوع که آریاییها همه را کشتند و به قدرت رسیدند، بحثی را مطرح کرده که جای نقد و بررسی دارد.
در برنامه «من ایرانم» که با اجرای ضعیف و پرایراد محمدرضا شهیدیفر روی آنتن رفت، فردی به نام فرامرز پارسی که از او به عنوان فعال حوزه معماری یاد شد، درباره هویت آریایی و تاریخ ایران اظهاراتی مطرح کرد که واکنشهای زیادی در پی داشت. او گفت کسانی که خود را آریایی میدانند، در واقع از یک نگاه نژادپرستانه دفاع میکنند. او مدعی شد آریاییها چهار تا پنج هزار سال پیش وارد ایران شدند، همه را کشتند و به قدرت رسیدند.
از نگاه او آریایی نامیدن، خود به معنای انتساب به «نسلکشان» تاریخ است. سخنانی با این میزان قطعیت درباره تاریخ و تمدن کهن ایران، در وهله نخست اعتبار علمی گوینده را زیر سوال میبرد. حتی میان تاریخدانان و باستانشناسان درباره بسیاری از رخدادهای چهار یا پنج هزار سال پیش اتفاق نظر وجود ندارد. بخش مهمی از شناخت ما از آن دوران بر پایه یافتههای باستانشناسی، متون محدود و تفسیر پژوهشگران شکل گرفته است.
به همین دلیل در تاریخ باستان گاهی احتمالات و فرضیههایی مطرح میشود که نمیتوان برایشان احکام مطلق صادر کرد. جالب این که ما در کشورمان هنوز درباره بسیاری از رخدادهای معاصر که تنها چند دهه از آنها گذشته، گفتهها و شنیدههای متفاوت و گاه متناقض داریم. خب چگونه میتوان با اطمینان کامل درباره هزاران سال پیش حکم داد که یک قوم «همه را کشت» و بر سرزمین مسلط شد؟
مشکل دیگر، خلط میان مفهوم قوم، نژاد و هویت فرهنگی است. در ادبیات علمی جامعه امروز ایران، آریایی به هیچ عنوان یک مفهوم نژادی نیست. آریایی به یک حوزه زبانی و فرهنگی اشاره دارد. همانطور که ترک، عرب، اسلاو یا ژرمن بودن الزاماً به معنای برتریجویی نیست. حتی اشاره به ریشههای هندوایرانی نیز به خودی خود معنای نژادپرستانه ندارد.
بخش دیگری از سخنان این کارشناس به «تمدن ۶۵ هزار ساله ایران» مربوط میشود. این ادعا نیز با تعاریف علمی سازگار نیست. حضور انسان در یک سرزمین با تمدن تفاوت دارد. تمدن در علوم تاریخی با شهرنشینی، حکومت، ساختار اداری، شبکههای اقتصادی و سازمان اجتماعی تعریف میشود. ممکن است انسان دهها هزار سال در یک منطقه زندگی کرده باشد، اما این به معنای وجود تمدن در تمام آن دوره نیست.
سرزمین کهن ایران حاصل حضور یک قوم یا یک موج مهاجرت نبوده است. تاریخ این سرزمین از آمیزش اقوام، فرهنگها و گروههای مختلف شکل گرفته است. ایلامیها، مادها، پارسها و بسیاری از اقوام دیگر در شکلگیری ایران نقش داشتهاند. فروکاستن چنین تاریخ پیچیدهای به این جمله عجیب «یک مشت مهاجم نسلکش» به هیچ عنوان با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست. همچنان که با نگاه علمی نیز سازگار نیست.
همه این مسائل به کنار، نقش صداوسیما نیز محل سوال است. خب هنگامی که یک موضوع تا این اندازه حساس و مناقشهبرانگیز مطرح میشود، انتظار میرود دیدگاههای مختلف نیز مجال طرح پیدا کنند. اما در این برنامه صدا و سیما هیچ خبری از پرسش جدی و چالشی در قبال ادعای مطرح شده مهمان برنامه نیست. حتی خود مهمان میگوید حرفهای من عدهای را عصبانی میکند و مجری ضعیف برنامه به جای طرح سوالهای چالشی و مطالبه سند و مدرک با بیتفاوتی از کنار موضوع عبور کرد و بدتر این که میگوید اشکالی نداره بگذارید عصبانی بشوند!
رسانه ملی باید فضایی برای طرح دیدگاههای مختلف و گفتوگوی علمی فراهم کند. بهویژه در موضوعات مرتبط با هویت ملی و تاریخ ایران، نمیتوان ادعاهای بحثبرانگیز را بدون طرح پرسشهای جدی و شنیدن نظر کارشناسان دیگر در قالب یک حقیقت قطعی به مخاطب ارائه کرد. متاسفانه چنین سخنانی میتواند جامعه را به سمت دوگانههای مصنوعی سوق دهد.
دوگانههایی که به شناخت تاریخ نیز کمک نمیکنند. در واقع این مدل دوقطبی سازی، هیچ مسئلهای از مسائل پرشمار کشور را حل نمیکند. به خصوص در این روزهایی که در شرایط جنگی قرار داریم و جامعه با مشکلات اقتصادی، تحریمها و دغدغههای روزمره دست و پنجه نرم میکند، تبدیل کردن یک بحث تاریخی به یک جدال هویتی، یک جور حاشیهسازی است.
هیچ اشکالی ندارد که درباره تاریخ ایران بحث شود. تاریخ محل پرسش و تحقیق است. اما تبدیل فرضیهها به احکام قطعی و ارائه آنها از تریبون رسانه ملی، بدون حضور کارشناسان و بدون در نظر گرفتن تعدد دیدگاهها، مسیری است که به سوءتفاهم دامن میزند. جمله «آریاییها همه را کشتند» را نمیتوانیم یک نتیجهگیری علمی بدانیم. درواقع اینها ادعایی است که برای اثبات آن به شواهد بسیار بیشتری نیاز است و طرح آن در قالب یک حقیقت قطعی، یک تحریک رسانهای است.




