
ساخت یک سهگانه سینمایی که فقط یک فیلمش شاهکار باشد کم اتفاق میافتد، اما سهگانهای که تمام قسمتهایش بینقص باشد واقعا تحسینبرانگیز است. ساختن یک اثر فوقالعاده آسان نیست؛ این کار نیاز به توجه دقیق به همه چیز دارد، از فیلمبرداری و موسیقی متن گرفته تا جزئیات بزرگ و کوچک داستان.
فیلمهایی که در تمام جنبهها عالی عمل میکنند، مخاطب را جذب میکنند، اما سریهایی که این موفقیت را سه بار پشت سر هم تکرار کنند، سالها در ذهن مخاطب میمانند. از یکی از بهترین اقتباسها از داستانهای فانتزی گرفته تا تاثیرگذارترین فیلمهای علمیتخیلی تمام دوران، این سهگانهها همین موضوع را ثابت میکنند. این موارد تنها از بهترین سهگانههای سینمایی تاریخ نیستند؛ بلکه نشان میدهند که میتوان حرکت و هیجان یک داستان قدرتمند را تا پایان حفظ کرد.
۵. ارباب حلقه ها

سهگانه ارباب حلقه ها ساخته پیتر جکسون از سه فیلم برجسته تشکیل شده است. این آثار به حدی شاهکارند که انتخاب بهترین فیلم ارباب حلقهها از بین آنها کار سختی است. یاران حلقه با مهارتی مثال زدنی روحیه ماجراجویانه منبع اصلی داستان، یعنی آثار جی.آر.آر. تالکین، را به تصویر میکشد و از زمانی که بیلبو شایر را ترک میکند تا وقتی که فرودو از یاران جدا میشود، مخاطب را کاملا درگیر نگه میدارد. فیلم «دو برج» تنشها را بیشتر میکند و از افت کیفیتی که بسیاری از فیلمهای میانی را ضعیف میکند، جلوگیری میکند. و در نهایت بازگشت پادشاه با اوج گرفتن پایان، عنوانی پر از اکشن و ضربهای ارائه میدهد، اما پایانبندی همراه با تمام شدن داستان و امید دارد.
هر سه قسمت ارباب حلقهها جزو بهترین فیلمهای فانتزی تمام دوران هستند. هر کدام به تنهایی قدرتمند محسوب میشوند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، حتی باشکوهتر هم جلوه میکنند. موسیقی متن، فیلمبرداری و بازیگری همه در بالاترین سطح قرار داشته و برای عاشقان فانتزی یک تجربه کامل فراهم میکنند. با وجود گذشت ۲۰ سال، این سهگانه همچنان تازه و تاثیرگذار و بدون شک یکی از آثار بزرگ سینماست.
۴. شوالیه تاریکی

فیلمهای ابرقهرمانی زیادی هستند که به طور ماهرانه ساخته شدهاند، اما سریهایی که بتوانند تا پایان هیجان و کیفیت خود را حفظ کنند، چندان زیاد نیستند. با استعداد شخصی مانند کریستوفر نولان در مقام کارگردان، سهگانه شوالیه تاریکی استثناست. فیلمهای بتمن با آغاز قدرتمند «Batman Begins» شروع میشود، فیلمی که با هر بار دیدن، جذابتر میشود. این فیلم محصول ۲۰۰۵ پایه و اساس برداشت جدی و عمیق از محافظ نقابدار دیسی را شکل میدهد. هر دو فیلم شوالیه تاریکی و شوالیه تاریکی برمیخیزد نیز به این وعده وفادار میمانند و آن را ادامه میدهند.
فیلمنامه و فیلمبرداری همه فیلمهای سهگانه شوالیه تاریکی را ارتقا میدهند، اما این بازیگران هستند که واقعا آنها را درخشان میکنند. کریستین بیل در نقش بروس وین و بتمن فوقالعاده عمل کرده و هر یک از شروران اصلی که با آنها روبهرو میشود، توسط ستارگانی به تصویر کشیده میشوند که در نقشهای خود به نماد تبدیل شدهاند. شخصیت راس الغول با بازی لیام نیسون، جوکر با بازی هیث لجر و بین با بازی تام هاردی همگی زد و خوردها و اتفاقات سری را به یادماندنیتر میکنند. همه اینها باعث میشود هر سه فیلم شوالیه تاریکی شایسته لقب شاهکار باشند.
۳. کاپیتان آمریکا (سهگانه اصلی)

سریهای ابرقهرمانی بدون نقطه ضعف شاید کمیاب باشند، اما مارول هم یک استثنا دارد: سهگانه اصلی کاپیتان آمریکا. هرچند یک فیلم چهارم از کاپیتان آمریکا هم ساخته شده، سه قسمت اول داستان کاملی را روایت میکنند که بر نسخه اول شخصیت در دنیای سینمایی مارول تمرکز دارد: استیو راجرز با بازی کریس ایوانز. (اگر خوششانس باشیم، شاید سم ویلسون با بازی آنتونی مککی هم همین فرصت را پیدا کند…) سهگانه اصلی کاپیتان آمریکا از داستان آغازین استیو در Captain America: The First Avenger تا جدایی دردناک او از تونی استارک در Captain America: Civil War، عملکردی عالی دارد.
سه فیلم اول کاپیتان آمریکا از نظر بصری خیرهکنندهاند و از اکشن و جلوههای ویژه قوی، همراه با جزییات دیگر مثل لباسها، به بهترین شکل بهره میبرند. کریس اوانز در این نقش کاملا نمادین ظاهر شده، تا جایی که فیلم اونجررز: دومزدی دوباره او را بازمیگرداند. هر فیلم شخصیت او و نگاهش به میهنپرستی را به شکلی جذاب توسعه میدهد. از نظر روایت داستان، هر فیلم استاندارد جدیدی برای فیلم بعدی تعیین میکند و هر سه قسمت با موفقیت از فیلمهای پیشین خود فراتر میروند.
۲. پدرخوانده

پدرخوانده (The Godfather) به دلایل زیادی یک اثر کلاسیک محسوب میشود و دنبالههای آن نیز به همان اندازه جذاب هستند. داستان مایکل کورلئونه با جلسهای آغاز میشود که بهطور کامل تمهای سری را به تصویر میکشد و فیلم ۱۹۷۲ از هر صحنهای که پس از آن میآید به خوبی استفاده میکند. فیلمنامه در این زمینه فوقالعاده است و ستارگانی مثل آل پاچینو و مارلون براندو قدرت بینظیری دارند. آنها درام را به سطحی بالاتر میبرند و سپس پدرخوانده ۲ همچنان موفق میشود از فیلم اول بهتر ظاهر شود.
دنباله پدرخوانده بر اساس قسمت اول ساخته شده و در نهایت داستانی با عمق بیشتر و نگاه صادقانهتری به جرم سازمانیافته ارائه میدهد. این که مخاطبان پیشتر با شخصیتها آشنا شده و بیشتر در جریان کارهای آنها هستند، حتی تاثیر فیلم دوم را دوچندان میکند. این روند تا پدرخوانده قسمت سوم نیز ادامه مییابد، که ممکن است نسبت به دو قسمت اول کمی ضعیفتر باشد. با این حال، آنقدرها هم بد نیست که شهرتش نشان میدهد. داستان مسیر مایکل را به جهتی جالب هدایت میکند و پایان آن تنها راهی است که منطقی به نظر میرسد.
۱. جنگ ستارگان (سهگانه اصلی)

توصیف سهگانه اصلی جنگ ستارگان بهعنوان شاهکار شاید کمی بحثبرانگیز باشد، اما وقت آن رسیده که قبول کنیم بازگشت جدای تقریبا به خوبی دو فیلم قبلی است. (بله، حتی با وجود ایووکها و همه جزئیاتشان.) این نکته نشان میدهد که فیلمهای اصلی جنگ ستارگان پس از این همه سال همچنان کلاسیکهای محبوباند و این یعنی در کار خود درست عمل کردهاند.
جلوههای ویژه شاید امروز قدیمی به نظر برسد، اما در زمان خودشان پیشگام بوده و حتی با گذشت زمان، داستان، بازیها و پیامهای فیلمها همچنان قدرتمند باقی ماندهاند. با تبدیل شدن فیلمهای اصلی جنگ ستارگان به یک اثر کلاسیک، حتی غیرقابل تصور است که این سری بدون همان کاستیهایی که دارد، دیده شود. این یکی از آن سهگانههایی است که با گذر زمان به شاهکار نزدیکتر شده و هر فیلم سهم مخصوص خود را در این رابطه دارد.
سهگانههای موفق سینمایی نه تنها در یک فیلم، بلکه در کل مجموعه کیفیت و جذابیت خود را حفظ میکنند. از ارباب حلقهها و شوالیه تاریکی گرفته تا کاپیتان آمریکا، پدرخوانده و جنگ ستارگان، هر مجموعه نشان میدهد که داستانگویی قوی، بازیگری برجسته، جلوههای تصویری و موسیقی مناسب میتوانند تجربهای فراموشنشدنی برای مخاطب بسازند. این سهگانهها نه تنها سرگرمکنندهاند، بلکه با توسعه شخصیتها، تعمیق تمها و حفظ ریتم داستان، استانداردهای بالایی برای سینما تعیین میکنند و سالها بعد هم همچنان در ذهن و قلب تماشاگران زنده میمانند.






