فارس رفته است سراغ سرهنگ بازنشسته «حمید مهرابیپور»، یکی از قدیمیترین دوستان حاج قاسم سلیمانی. خاطرات جالبی در این گفتوگو رد و بدل شده که بخشی ازآن را برایتان نقل میکنیم.
* یک: شروع آشنایی من با سردار به اواسط سال ۵۶ برمیگردد؛ مقطعی که در باشگاه «رفاه کارگران»، در انتهای خیابان «ناصریه» (چهارراه کار کرمان) پرورش اندام کار میکردم. همانجا برای اولین بار حاج قاسم را دیدم و بعد از آن، بهاتفاق ایشان و سردار شهید حاج «احمد عبداللهی» (جانشین گردان ۴۰۸ غواص لشکر ۴۱ ثارالله (ع)) در رشته پرورش اندام تمرین میکردیم. درواقع جوانان ۲۰، ۲۱ سالهای بودیم که ورزش، علاقه مشترکمان بود.
در ادامه که صمیمیتمان بیشتر شد، متوجه شدم حاج قاسم از یکی دو سال قبل، زورخانه هم میرفته و ورزش پهلوانی کار میکند. آن وقتها، به زورخانه مرحوم «عطایی» در خیابان شهید چمران، روبهروی مسجد امام زمان (عج) رفتوآمد داشت و کنار پهلوانان در گود زورخانه ورزش میکرد.
* دو: خودش یک بار تعریف میکرد در سال ۵۴ که ۱۹ ساله بود و در هتل کسری سر چهارراه ارگ کرمان کار میکرد، در روز عاشورا در خیابان میبیند یک پاسبان شهربانی برای دختر خانمی ایجاد مزاحمت میکند و دختر هم که دستش به جایی نمیرسید، با گریه از آن محل دور میشود. این موضوع خیلی برای سردار ناراحتکننده بود، خصوصاً، چون در روز بزرگی مثل عاشورا اتفاق افتادهبود.
اینطور میشود که با پسرعمویش، «احمد سلیمانی» قرار میگذارند این کار مأمور شهربانی را بیجواب نگذارند و او را ادب کنند؛ بنابراین همان شب در یک موقعیت مناسب و وقتی خیابان خلوت بود، سراغ آن پاسبان میروند و سردار هم با استفاده از آمادگی بدنی که داشت، با فن جفتپا روی کمر آن پاسبان، او را نقش زمین میکند. خلاصه ماموران شهربانی خبردار میشوند و خودشان را به آنجا میرسانند و میریزند داخل هتل تا این دو جوان خلافکار را دستگیر کنند. اما سردار و پسرعمویش با زیرکی زیر تخت یکی از اتاقهای هتل پنهان میشوند و دست ماموران به آنها نمیرسد.
* سه: من یک سال از حاج قاسم بزرگتر بودم و سال ۵۳ تا ۵۵ رفتم خدمت سربازیام را انجام دادم. ایشان هم قاعدتاً دیگر تا سال ۵۵ باید برای خدمت اقدام میکرد، اما نکرد. اصلاً بنا نداشت این کار را بکند. دوست نداشت در نظام پهلوی خدمت سربازیاش را انجام دهد؛ و عاقبت هم سربازی نرفت. اما همین جوان، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل به یکی از سربازان شایسته و فرماندهان شاخص نظام جمهوری اسلامی شد. به جرات میتوانم بگویم در ایران که هیچ، این سابقه سربازی، در تمام دنیا بیسابقه است. واقعیت این است که سردار سلیمانی قریب به ۴۰ سال، پوتین از پایش درنیامد.
* چهار: حاج قاسم حدود یکی دو ماه قبل از شهادتش، سفری به کرمان داشت که در جریان آن سفر و در گلزار شهدا همدیگر را دیدیم و صحبت کردیم. من چند سالی است به همراه گروهی از پیشکسوتان حوزه آموزش، حرکتی را برای زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدای آموزش کرمان شروع کردهام و تشکلی به نام «مجمع یاران آموزش استان کرمان» را هم تشکیل دادهام و بهعنوان دبیر این مجمع خدمت میکنم. ما در استان کرمان ۷۴ مربی شهید در حوزه آموزش نیروها داشتیم.
سال ۸۷ که خاطرات ۴۰ مربی شهید مرکز آموزش شهید بهشتی کرمان را در قالب کتاب «چلچلهها» تدوین کرده بودیم، خدمت سردار رسیدیم. ایشان متنی برای ادای احترام به شهدای آموزش نوشتند که در ابتدای کتاب هم آن را آوردیم. در آن دیدار بود که حاج قاسم ضمن استقبال از فعالیت ما، توصیه کرد کار را گسترش دهیم و خاطرات تمام مربیهای شهید بسیج استان حتی در سالهای قبل از جنگ را هم جمعآوری کنیم.
با تذکر و توصیه ایشان بود که تعداد شهدای آموزش استان به ۷۴ شهید رسید. سردار قرار بود به دفتر مجمع هم بیاید و هم بازدیدی داشته باشد و هم از راهنماییهایش بهره ببریم، اما ناباورانه از بین ما رفت و نامش بهعنوان هفتاد و پنجمین شهید آموزش استان کرمان ثبت شد. از نگاه ما، حاج قاسم، «شهید شاخص آموزش» است.



