
آنچه از نظر میگذرانید، بخشهایی از تنها مصاحبهی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای تا کنون است. ایشان در همهی این سالها از حضور در رسانهها و انجام هر گونه مصاحبه پرهیز داشتند و در این مورد استثنایی نیز که در آستانهی برگزاری نکوداشت مقام علمی و معنوی آیتالله سیّدجواد خامنهای (رحمهالله) روی داد، صرفاً به قصد اداء حق و تجلیل شخصیّت مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای حاضر به انجام این مصاحبه شدند.
در زمان انجام این مصاحبه ــ یعنی نیمهی سال ۱۴۰۰ ــ که ساعاتی به طول انجامید، در ضمن گفتوگو دربارهی مرحوم آیتالله سیّدجواد خامنهای، سخن از موضوعات مختلفی از جمله خاطرات شخصی و همچنین برخی ویژگیهای ممتاز و بیبدیل رهبر شهید انقلاب نیز به میان آمد که البتّه ایشان ضمن پاسخ به سؤالات، متذکّر میشدند که موضوع اصلی این گفتوگو دربارهی آن عالم ربّانی و پرهیزگار است و مسیر سخن را به جریان اصلی آن بازمیگرداندند و ازاینرو، اساساً در مقام شرح و تبیین ابعاد شخصیّتی رهبر شهید انقلاب نبودند.
حضرت آقا همراه همیشگی پدر در حرم رفتنها بودند
آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای، در گفتوگویی دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه: حضرت آقا نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهیهایی در امور دیگر مثل حرم رفتنهای مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرّف میشدند، پدرم نیز در ایّام نوجوانی با ایشان همراهی میکردند؛ در طول مسیر، بعضیها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی میکردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را میدادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبّات خیلی مقیّد بودند. پدرم نقل میکنند که زیارت جامعهی کبیره را آنقدر در زیارتهای همراه با مرحوم آقا خوانده بودند که خودشان هم حفظ شده بودند.
بههرحال، برای پدرم نسبت به دیگر فرزندان فرصت خوبی برای خدمت به پدرشان فراهم میشود. مثلاً ایشان مقیّد بودند که هر روز به خانهی پدرشان بروند و با مرحوم آقا گعده میکردند و برایشان کتاب میخواندند و بحث و گفتوگو داشتند. کلّاً به جهت همین فضای طلبگی، بین آنها همزبانیِ بیشتری بوده و این یعنی غیر از آن عواطف، یک بسترِ طبیعیِ اینچنینی هم وجود داشته است.
از ته دل به حضرت آقا گفتند: قربانت علی!
آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای، در گفتوگویی دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه: یک خاطرهای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برایمان تعریف میکردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار، با والدینشان تماس تلفنی میگرفتند و صحبت و احوالپرسی میکردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقهای با ایشان صحبت کردند و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصوّر که آقا گوشی را گذاشتهاند، خیلی آرام ــ که انگار دارند با خودشان صحبت میکنند ــ با همان لهجهی شیرین ترکی گفتند «قربانت علی». ایشان تصوّر میکردند که آقا گوشی را گذاشتهاند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته بودند و این جمله را شنیده بودند.
نقطه عطف در زندگی حضرت آقا؛ ترک قم به خاطر مراقبت از پدر
آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای، در گفتوگویی دربارهی پدر خود، حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه: از همه مهمتر ماجرای معروف نابینایی مرحوم آقا است که آقا به خاطر پدرشان تحصیل در قم را ترک کردند و آمدند مشهد؛ این هم حتماً اثر زیادی بر رابطهی عاطفی بین آقا و پدرشان داشته است. در اوایل دههی ۴۰، چشم پدربزرگ ما دچار همان بیماریهای آبمروارید و آبسیاه شد که خطرناک بود و لازم بود یک نفر در کنار ایشان باشد و کمک و رسیدگی و پیگیری نماید.
بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان میگویند فلانی یا رئیس کل میشود یا رئیس خراسان که منظور از «رئیس»، همان مرجعیّت بوده است. این مسائل نشانگر میزان رشد و ارتقاء علمی حضرت آقا در قم بوده است. لذا ایشان مردّد بودند که باید چه کاری را انجام دهند. از طرف دیگر، وضع پدرشان بود و در قبال پدر، احساس مسئولیّت میکردند. در همان ایّام، یک روز آقا به تهران میآیند و به منزل مرحوم آقا ضیاء آملی، پسر آشیخ محمّدتقی آملی که با هم ارتباط و رفاقت داشتند، میروند. آقا میگویند که من هرچه نگاه میکنم، میبینم دنیا و آخرت من در قم است و از طرف دیگر، وضع پدر من آنگونه است.
مرحوم آقا ضیاء میگویند که اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست میکند. آقا میگفتند تا این جمله را گفتند، من دیدم عجب! من که خودم این را میدانستم، امّا چرا به این مطلب توجّه نداشتم. لذا همان جا بسیار راحت تصمیم به بازگشت به مشهد میگیرند. جالب آنکه بعد از این تصمیم، درها یکییکی به روی آقا باز میشود، از لحاظ تدریس، از لحاظ مسجد و منبر و مانند اینها.






