هفت صبح| به تازگی محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگویی مطرح کرده است که رهبر انقلاب در پیامی پاسخ تبریک سید محمد خاتمی داده‌اند. او می‌گوید: «برای نمونه به افرادی مانند خاتمی یا ناطق که پیام تبریکی برای آقا مجتبی فرستادند، آقا مجتبی خودشان را موظف دانستند و پاسخ نامه را داده‌اند و آدم فرستادند و او به در خانه آقای خاتمی رفته است و گفته‌اند آقای خاتمی تهران نیست و به یزد رفته است. او رفته یزد و در آنجا در یک روستا پیام حاج‌آقا مجتبی را به آقای خاتمی داده است و سلام آقا را رسانده که امیدواریم انشالله در آینده بتوانیم از پیشنهادات و افکار شما استفاده کنیم».

 

‌ هویت اصلاح‌طلبی در گذر زمان


در این چند روز خبر اعلامی از سوی باهنر تکذیب نشد و به دلیل جایگاه و موقعیتی که باهنر دارد، می‌توان گفت که اصل خبر درست است و رهبر انقلاب در پاسخ به پیام تبریک خاتمی، پیام رسانده‌اند که بعد از این از پیشنهادات و افکار شما استفاده خواهد شد. به‌نظر می‌رسد پیام رهبری به سید محمد خاتمی می‌تواند متوجه همه نیروهای اصلاح‌طلب هم باشد؛ نیروهایی که در همه سال‌های بعد از دوم خرداد 76 سعی کردند خود را نماینده طبقه متوسط جامعه معرفی ‌کنند و از مقطعی به بعد هویت اجتماعی آنها به تدریج در تقابل با اصولگرایان تعریف شد؛ به بیان دیگر از زمانی که اصلاح‌طلبان به تدریج با کاهش سرمایه اجتماعی مواجه شدند، این دو قطبی‌های سیاسی بود که آنها را در صحنه باقی نگاه داشت.

 

موانع و مشکلات اصلاح‌طلبان


اصلاح‌طلبان البته در همه این سال‌ها با موانع جدی سیاسی نیز روبه‌رو بودند؛ از جمله ردصلاحیت‌ها که به مرور دایره‌اش هم گسترده شد؛ تا جایی که نه‌تنها چهره‌های اصلاح‌طلب بلکه نیروهای میانه‌ای مانند علی لاریجانی نیز نتوانستند از فیلتر بررسی صلاحیت‌ها عبور کنند؛ شرایطی که حتی رهبر فقید انقلاب نسبت به آن شرایط تذکر دادند و گفتند که در حق برخی نامزدها «جفا» شد. منظور ایشان از «برخی» علی لاریجانی بود اما در آن مقطع یعنی انتخابات ریاست‌جمهوری 1400 بسیاری تحلیل کردند که سخنان رهبری صرفا معطوف به ردصلاحیت لاریجانی نیست و ایشان نسبت به روند بررسی صلاحیت‌ها انتقاد دارند.

 

با این وصف شرایط برای اصلاح‌طلبان در سال‌های گذشته چندان گشوده نبوده که انتظار کنشگری فعال سیاسی از آنها می‌داشتیم اما مشکلات درونی آنها نیز بر شرایط دشوارشان دامن زد؛ مهم‌ترینش قطع تدریجی ارتباطشان با جامعه هدفی که از پایداری دولت اصلاحات، اصلاح‌طلبان نمایندگی‌اش را بر عهده داشتند؛ یعنی طبقه متوسط، دانشگاهی و به تعبیری آرای خاکستری. هرچه جلو آمدیم از یک سو مطالبات اجتماعی متفاوت از گذشته شد و از سوی دیگر اصلاح‌طلبان گفتمان تازه‌ای برای نمایندگی سرمایه اجتماعی خود ارائه ندادند و البته محدود شدن ایشان به فعالیت رسمی سیاسی به جای کنشگری سیاسی در عرصه اجتماعی همه و همه باعث ریزش سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان شد.

 

انتخابات 88 و شکاف میان اصلاح‌طلبان و حاکمیت


مسئله دیگر اصلاح‌طلبان هم به یک رخداد سیاسی بازمی‌گردد؛ اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که باعث شد شکاف زیادی میان آنها و حاکمیت به وجود آید. این شکاف تا حدی در سال 92 و پیروزی حسن روحانی البته با حمایت کامل اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری پر شد اما بعد از این صرفا نیروهایی از اصلاح‌طلبان توانستند فعالیت رسمی سیاسی داشته باشند که میانه‌رو‌تر بودند که شخص خاتمی در این دایره نمی‌گنجید. خود خاتمی نیز تلاشی برای مرزبندی با نیروهای رادیکال اصلاح‌طلب نکرد و این وضعیت با همین شرایط باقی ماند.

 

کاهش سرمایه اجتماعی


بعد از رخدادهای اجتماعی-خیابانی سال 98 به نوعی بخشی از سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان از جریان اصلاحات عبور کرد و به باور برخی در نگاه بخشی از جامعه جبهه‌های سیاسی اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا مرجعیت سیاسی خود را از دست دادند؛ در همین شرایط بود که بدنه رادیکال اصولگرایی که دشمن سرسخت اصلاح‌طلبان هم بودند به شدت قدرت گرفتند.

 

از این مقطع است که جمعی از مشکلات دامن جبهه اصلاحات را فراگرفت. از یک سو سرمایه اجتماعی آنها کاهش شدید یافته بود، از سوی دیگر هنوز دلخوری‌های سیاسی با حاکمیت حل نشده بود و در آخر فشارهای سیاسی یک طیف خاص از اصولگرایان بر آنها شدیدتر شده بود. در این میان پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات ریاست‌جمهوری 1403 احیای نسبی سیاسی اصلاح‌طلبان محسوب شد؛ هرچند همه مشکلات پیشین به طور کامل رفع نشده بود تا می‌رسیم به مقطع کنونی.

 

وظیفه مهم خاتمی در مقطع کنونی


اکنون که رهبر انقلاب خطاب به خاتمی گفته‌اند که مایلیم از پیشنهادات و افکار شما استفاده کنیم، به نظر می‌رسد موقعیتی تازه هم برای شخص خاتمی است، هم برای مجموعه اصلاح‌طلبان. خاتمی حالا از نظر سیاسی به رسمیت شناخته شده است و می‌تواند تاثیر سیاسی داشته باشد. رهبری جدید جمهوری اسلامی به او این اجازه را داده است که نظراتش را با نظام سیاسی در میان بگذارد و به نظر می‌رسد همین پیام کوتاه می‌تواند زمینه تعامل شخص خاتمی با ساختار سیاسی را فراهم کند. خاتمی هنوز لیدر جریان اصلاحات است و بسیاری از طیف‌های اصلاح‌طلب سخن او را حجت می‌دانند. خاتمی می‌تواند در این شرایط در وهله نخست نسبتی روشن میان اصلاح‌طلبان و حاکمیت تعریف کند و با ارائه خطوطی مشخص معلوم کند که مسیر جبهه اصلاحات به کلی جدای از مسیر براندازان است؛ اتهامی که عمدتا طیف رادیکال اصولگرا متوجه اصلاح‌طلبان می‌کنند.


از سوی دیگر خاتمی هنوز ظرفیت آن را دارد که سرمایه اجتماعی پیشین اصلاحات را احیا کند؛ همان کاری که در ریاست‌جمهوری 1403 تا حدی انجام شد و دیدیم در شرایطی که بسیاری مایل به رأی دادن نبودند؛ 50درصد از واجدین شرکت در انتخابات، رأی دادند. به ویژه آنکه حالا مشخص شده است، هر اصلاحی باید از درون رخ دهد و نمی‌توان انتظار ایجادی تغییری مثبت در پی جنگ یا تنش‌های شدید اجتماعی داشت. در این موقعیت است که خاتمی می‌تواند به عنوان یک چهره موثر سیاسی جامعه را بار دیگر به سمت نظام البته با رویکرد اصلاحی سوق دهد.

 

مسئولیت اصلاح‌طلبان


اصلاح‌طلبان نیز مشمول همین شرایط می‌شوند؛ وقتی رهبری خاتمی را طرف مشورت می‌داند، طبیعی است نیروهای اصلاح‌طلبی که خود را در ساختار تعریف می‌کنند، می‌توانند در صحنه اندیشه‌ای-عملی حضور داشته باشند. حضور دوباره اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی باعث خواهد شد، کنشگری سیاسی به جامعه نیز منتقل شود و هر زمان جامعه تصور کرده است که می‌تواند از مسیر سیاسی به مقصود خود برسد، تنش‌های اجتماعی به شدت کاهش می‌یابد. البته حضور اصلاح‌طلبان در فضای رسمی سیاسی باید با ایجاد فضا برای آنها باشد؛ به این معنی که درصورتی که بعد از این با نگاهی موسع به بررسی صلاحیت‌ها نگریسته شود، آنها مایل خواهند شد که هرچه بیشتر به مشارکت سیاسی بپردازند.

 

 تعامل دو سویه میان حاکمیت و نیروهای سیاسی


نکته پایانی آن است که حاکمیت در ماه‌های اخیر نشان داده است می‌خواهد چه در عرصه اجتماعی و چه در سیاسی کارها با تعامل پیش برود؛ مشخصا حل ضمنی مسئله حجاب و پرهیز از هرگونه مقابله اجتماعی در این امر یا همین پیام رهبری خطاب به خاتمی نشانه‌هایی است که می‌توان امیدوار به باز شدن فضای سیاسی-اجتماعی در آینده داشت.

 

از آن سو نیز البته اقدامات موثری انجام شده است؛ از حضور مردم در خیابان‌ها برای محکومیت حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل تا پیام‌های نیروهای متکثر سیاسی و مشخصا اصلاح‌طلبان در همراهی با نظام یا همین پیام تبریک افرادی مانند خاتمی و ناطق نوری پس از انتخاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران. در حقیقت فضا به گونه‌ای است که هم نظام و هم فعالان سیاسی زمینه را برای همکاری متقابل باز کرده‌اند و در پی این شرایط چشم‌انداز پیش رو می‌تواند حکایت از نوعی تعامل پایدار سیاسی داشته باشد و در حوزه اجتماعی نیز نوعی حمایت از سوی مردم و رواداری از سوی حاکمیت.