هفت صبح، عادل جلیلی|  یک سال جنگ تمام عیار، بر علیه ایران و جبهه مقاومت توسط قدرتمندترین کشور دنیا یعنی آمریکا و شرورترین نظام عالم یعنی اسراییل به پایان خط رسید. در این یک سال نیروی نظامی و دفاعی کشور چنان جنگید که جهانیان مات و مبهوت، فکر کردند، کشوری جدید کشف شده است که قبلا در لیست قدرت‌های شناخته شده دنیا نبود. زیرا در این ۴۷ سال، غرب و وابستگان‌شان چنان عرصه را بر این کشور تنگ کرده بودند و مثل آب خوردن هر نوع تحریمی را که می‌خواستند، اعمال می‌کردند.

 

جنگ تبلیغاتی روز به روز گسترده تر و پیچیده‌تر می‌شد؛ دشمنان از هر نوع اقدامات ضد بشری و بر خلاف ابتدایی‌ترین قوانین بین‌المللی، در ترور شخصیت‌های نظامی و دانشمندان این کشور، کمترین ابایی نداشتند. در داخل نیز سیاست‌های ناشی از بی‌توجهی‌ها، ندانم کاری‌ها، تنگ نظری‌ها، فرصت طلبی‌ها و بد فهمی‌ها جامعه را در فضایی از خودی و غیر خودی قرار داد به نحوی که قشر گسترده‌ای از مردم و دلسوزان این کشور را به حاشیه رانده شدند. این رویه باعث شده بود زمینه و بستر برای نفوذی‌های دشمن فراهم شود و یکپارچگی ملی در بزنگاه‌های تاریخی همانند ۱۸ و ۱۹ دی به چالش کشیده شده و به این ترتیب دولت-ملت را مقابل هم قرار دهد. دشمن با این شیوه توانست از ما و از این سرزمین کشته بگیرد و صحنه‌ای از شکاف و عدم اتحاد را به نمایش بگذارد. 


دشمن متحد استعماری-صهیونیستی از این نمایش به وجد آمده بود و به خود به قبولاند، اکنون وقت آن رسیده است که به عقده‌ها، اهداف و آرزوهای چندین ده ساله خود جامع عمل بپوشاند و به راحتی به آنها دست پیدا کند. آنها تلاش کردند که ایران را به ویرانه تبدیل کنند. کوبیدن طبل جنگ و شروع بمباران و اتحاد شوم دشمن چه در سطح جهانی و چه در سطح منطقه ناشی از هزینه صدها میلیارد دلاری از سرمایه نفتی منطقه بود.

 

آنها در این چند دهه اخیر، منتظر نمایش سریع و چندش‌آور استعماری و بالکانیزه کردن ایران از یک طرف و رفتار توهم‌آمیز آدم‌ربایی شبه ونزوئلایی از طرف دیگر بودند تا کار سرزمین مادر تمدن‌ها را یکسره کنند. جنگ با تکیه بر این نادانی‌ها و توهم، برق‎آسا آغاز شد. دشمنان در پیگیری اهداف شوم جنگی خود به هیچ خط قرمزی پایبند نبودند. آنها از ترور رهبران سیاسی تا فرماندهان نظامی این سرزمین و کشتن بچه‌ها، زنان، دختران و پسران در مدرسه، ورزشگاه، بازار و خانه‌هایشان هیچ آبایی نداشتند. چه فرشتگانی از میان ما پر کشیدند؛ کودک دو ماهه شیرخوار در آغوش مادر، یا زهرای زیبای کوچک ۱۴ ماهه در کنار رهبرشهید، تا ماکان دوست داشتی مفقود اثر، امیر عباس اسپایدرمن کوچک ایران، آوینای عزیز، فرشتگان میناب، دخترکان ورزشکار لامرد و ... به کدامین گناه خونشان ریخته شد و این کشتار، بر اساس کدام قوانین و اصول اخلاقی و انسانی قابل توجیه بود؟ 


تخریب زیر ساخت‌ها، مراکز علمی و دانشگاهی، انستیتو پاستور، مخزن نفت، کارخانه فولاد و پل و راه آهن و خانه‌های مردم چه ارتباطی با مراکز نظامی و دفاعی داشتند؟ دردناک‌تر از همه اینها، عده‌ای از همخون‌هایمان با دشمن خندید و رقصید. اشک در چشم و خنجر در قلب به خود پیچیدیم؛ چه اشتباهی از ما سر زده است و یا کجا به خطا رفته‌ایم که بخشی از مردم این سرزمین، ولو بسیار اندک، نااگاهانه بر طبل دشمن می‌کوبند؟

 

به حرمت خون‌های بی‌گناهان این سرزمین و مادران داغ دیده و جسم دریده شده، خدای متعال پرده را جور دیگر کنار زد؛ رزمندگان این سرزمین ققنوس‌وار برخواستند و سیمرغ‌وار به پرواز در آمدند و همانند یوزپلنگ ایرانی غریدند. در چنین شرایطی ناگهان یک قدرت جدید جهانی نمایان شد. آیا جنگ رمضان بستر رنسانس برای ایران بزرگ است؟ آری هست. اگر داشته‌هایمان را پاس بداریم به مردم برگردیم و آنها را خودی و غیر خودی نکنیم، ژئوپلیتیک نوظهور ایران و منطقه را بستر سرمایه‌گذاری، تولید ثروت و زمینه ظهور یک قدرت اقتصادی سیاسی و امنیتی جدید دنیا قرار دهیم، آن‌وقت رنسانس در این سرزمین نمایان خواهد شد.