
هفت صبح، عادل جلیلی| در جنگ تحمیلی آمریکا-اسرائیل علیه ایران و جبهه مقاومت، تنگه هرمز بهعنوان یک پدیده ژئوپلیتیک در مقیاس جهانی ظهور کرد که بعد از جنگ جهانی دوم از نقطه نظر اثرگذاری یک منطقه جغرافیای منحصربهفرد در اقتصاد و امنیت غذایی جهان است. علت ظهور این پدیده ناشی از دو عامل؛ قدرت راهبردی-دفاعی ایران از یک طرف و ظرفیت راهبردی-اقتصادی خلیج فارس بهعنوان مهمترین هاب انرژی جهان از طرف دیگر است. بهطوریکه هم افزایی این دو متغیر در کمترین زمان ممکن باعث شده ایران بهعنوان یک قدرت جدید جهانی ظهور کند و بعضی از متفکرین و نخبگان و رسانههای معتبر هم چون نیویورک تایمز، آن را در موقعیت قدرت چهارم جهان قرار دهند، که نقش تنگه هرمز در این ارتباط بسیار کلیدی است.
نقش کلیدی تنگه ایجاب میکند رویکرد ایران چه در فرایند مذاکره و عبور از شرایط جنگ و چه در شرایط صلح و آرامش باید به سمتی باشد که این ظرفیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز بیش از پیش ارتقا یافته و روزبهروز تقویت شود. ارتقا جایگاه تنگه، زمینه موقعیت دفاعی ایران را نیز تقویت کرده و وزنه و ثبات بیشتری به آن میبخشد و امکان بروز تنشهای امنیتی ناشی از دخالتها و ماجراجوییهای نظامی بر علیه منافع ایران را بسیار کاهش میدهد. به زبان ساده هزینه درگیری و ایجاد مزاحمت برای ایران، برای قدرتهای جهانی را بسیار بالا میبرد. تقویت وزنه تنگه هرمز ارتباط معنی داری با رویکردهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران در ارتباط با این تنگه و به خصوص خلیج فارس دارد.
دو رویکرد در رابطه با تنگه هرمز مطرح است؛ رویکرد اول مدیریت و کنترل صرف تنگه با محوریت اخذ عوارض با هر عنوانی از طریق کنترل فیزیکی این آبراه است. این رویکرد از ابتدای جنگ، توسط رسانهها تبلیغ میشود و مورد توجه بخشی از سیاسیون، خصوصا مجلس قرار گرفته و همچنین برای آحاد مردم جالب توجه است. رویکرد دوم، مدیریت و حفاظت از جریان عبور آزاد کشتیها با هدف حفظ امنیت و سلامتی عبور از این آبراه بدون دریافت عوارض و در راستای تقویت موقعیت راهبردی اقتصادی خلیج فارس است.
چرا که تقویت جایگاه خلیجفارس بهعنوان هاب انرژی دنیا و بالا بردن این ظرفیت و تقویت سایر توانمندیهای اقتصادی آن که بتوان این عرصه جغرافیایی را بهعنوان یک بلوک مهم اقتصادی-سیاسی در جهان مطرح کند، بسیار حائز اهمیت است. لذا در دنیای چند قطبی امروز، خلیج فارس متکی بر توان دفاعی و اقتصادی و سیاسی ایران از یک طرف و توان اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس و تجمع اراده سیاسی آنها از طرف دیگر میتواند زمینه بهوجود آمدن یک بلوک اقتصادی سیاسی و امنیتی جدید را فراهم کند. در این رویکرد موقعیت تنگه با شرایط قبل از شروع جنگ به ظاهر فرقی نمیکند، ولی آنچه مسلم است پدیدههای جدیدی ظهور کرده است که موقعیت ایران وتنگه هرمز را متفاوت کرده است.
از جمله این پدیدهها میتوان به تجربه و نتیجه حاصل از این جنگ اشاره کرد که موقعیت ژئوپلیتیک ایران را بیش از بیش نمایان کرده و طبیعی است در زمان صلح به عنوان بستر امن برای جلب سرمایه و سرمایهگذاری بیشتر مورد توجه خواهد بود و از طرفی دیگر شکست راهبرد دفاع عاریتی و پرهزینه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که متکی بر قدرتهای خارجی بهخصوص آمریکا بود را آشکار کرد که در نوع خود دستاوردی بسیار حائز اهمیت است.
با پذیرش رویکرد دوم بستر جدید برای همکاری اقتصادی، سیاسی و امنیتی با کشورهای حاشیه خلیج فارس فراهم میشود و تکیه بر قدرتهای محلی و بومی در ساختارهای جدید اقتصادی و امنیتی، حضور و دخالت سایر قدرتها در منطقه ضرورت خود را از دست میدهد و از طرفی توسعه خلیج فارس امن و با فعالیتهای مهم اقتصادی و تامین انرژی بدون سوگیریهای سیاسی در ارتباط با بلوکهای اقتصادی جهانی، زمینه انتقال سرمایه و فناوری از سراسر دنیا به این منطقه را فراهم میکند و جایگاه خلیج فارس را بیش از پیش برجسته میکند.
مطمئنا با انتخاب رویکرد دوم، اولا تلاش برای پیدا کردن مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی و دور زدن خلیجفارس را عقیم کرده و مانع فرسایش تدریجی موقعیت استراتژیک خلیج فارس میگردد، دوما با توسعه بیشتر منطقه خلیجفارس و تقویت نقش آن بهعنوان هاب انرژی، احتمال شکلگیری تنشها و یا مزاحمتهای سایر قدرتها را به حداقل میرساند. از اینرو با ایجاد آرامش در خلیج فارس و تنگه هرمز، زمینه ظهور ایران به عنوان یک قدرت دفاعی، اقتصادی و سیاسی نوین فراهم میگردد. بسیار طبیعی است در رویکرد دوم سود حاصل از جلب سرمایه دنیا و منطقه و سرمایهگذاری در بستر امن در ایران و کشورهای حوضه خلیج فارس بسیار سودآورتر از توجه صرف به اخذ عوارض خواهد بود. بنابراین تفاوت دو رویکرد صرفا در سود اقتصادی نبوده و اهمیت آن در سرمایه گذاری و توسعه و حفظ موقعیت ژئوپلیتیک ایران و همگرایی بیشتر کشورهای خلیجفارس با ایران است.








