هفت صبح، فاطمه شیخ علیزاده| مدتی قبل رسیدگی به قتل مرد جوانی به نام نادر با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستان‌های تهران در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. بلافاصله تیم جنایی در سردخانه بیمارستان بالای سر جسد مقتول حاضر شدند و تحقیقات جهت رازگشایی از جنایت کلید خورد.


در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد که نادر ساعتی قبل از انتقال به بیمارستان در جریان یک درگیری خیابانی مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته است. او بلافاصله توسط امدادگران اورژانس به بیمارستان منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت، اما شدت جراحت وارد شده به حدی بود که به رغم تلاش تیم پزشکان و پرستاران این فرد به کام مرگ فرو رفت.

 

دستگیری متهم


با به دست آمدن اطلاعات ابتدایی از محل وقوع درگیری منجر به قتل، تحقیقات محلی برای شناسایی عامل جنایت آغاز شد و مشخص شد نادر در درگیری با جوانی به نام بابک کشته شده است.‌یکی از اهالی محل در جریان تحقیقات محلی گفت:«بابک بچه محل ماست و  چند سابقه هم دارد.او شب حادثه به نظر مست می‌رسید. نمی‌دانم بین او و آن جوان ناشناس چه اتفاقی افتاده بود که با هم درگیر شده بودند.من زمانی سر رسیدم که آن جوان مجروح شده و روی زمین افتاده بود.»


به این ترتیب بابک به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد.او در همان برخورد ابتدایی با ماموران به درگیری مرگبار اعتراف کرد و گفت:«شب حادثه مخدر مصرف کرده بودم و مشروب هم خورده بودم.نمی‌دانم چه شد که بی‌جهت با آن جوان درگیر شدم. من اصلا در حال خودم نبودم و درگیری ما خیلی بی‌دلیل رخ داد و حتی جزئیات آن را یادم نیست. چاقویی را که در جیبم داشتم درآوردم و ضربه‌ای زدم که به شاهرگ او برخورد کرد.»با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست رسیدگی به این پرونده در شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ادامه پیدا کرد.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی مادر نادر به عنوان یکی از اولیای دم تقاضای قصاص کرد. سپس همسر مقتول به عنوان قیم چهار فرزند خود تقاضای قصاص کرد و گفت:«این مرد بی‌جهت شوهر من را به قتل رسانده و حالا من باید چهار فرزند را بدون پدرشان به تنهایی بزرگ کنم.به همین جهت تقاضای قصاص دارم و از خون پدر بچه‌هایم نمی‌گذرم.»


سپس بابک پشت میز محاکمه حاضر شد و در دفاع از خود گفت:«شب حادثه من در حال عبور از خیابان بودم که چشمم به نادر افتاد.او به همراه یکی از دوستانش یک زن جوان را خفت کرده بودند و قصد داشتند گردنبند او را سرقت کنند.حتی دوست نادر می‌خواست آن زن را ربوده و با خود ببرد. من در آن حالت برای دفاع از آن زن با نادر درگیر شدم. دوست نادر پا به فرار گذاشت اما نادر با من درگیر شد و من در جریان درگیری ضربه‌ای با چاقو به او زدم که به گردنش برخورد کرد.»


قاضی به متهم گفت:«اما تو در دادسرا و در مراحل ابتدایی انگیزه دیگری برای به قتل رساندن متهم مطرح کرده بودی و گفتی مشروبات الکلی مصرف کرده بودی. سوابق کیفری تو هم نشان می‌دهد که به دلیل شرب خمر محکوم شده بودی. حالا چرا حرفت را عوض کرده‌ای؟»
متهم گفت:«من آن شب مست نبودم و تمام حقیقت همین است که الان به شما گفتم.»


سپس وکیل متهم گفت:«مقتول سوابق متعدد سرقت داشته و حتی در یکی از پرونده‌هایش به صد فقره سرقت اعتراف کرده بود. آن شب حادثه هم مجددا قصد سرقت داشته که موکل من برای دفاع از آن زن با مقتول درگیر شد و این درگیری منجر به قتل شد.»


در این قسمت از رسیدگی وکیل اولیای دم با اعتراض به اظهارات متهم و وکیل او گفت:«متهم سابقه دعوا و درگیری و شرب خمر داشته است. او در ابتدا اعترافات دیگری داشت اما بعدا در مراحل بعدی تحقیقات حرف خودش را تغییر داد.زمانی که متوجه شد مقتول سابقه سرقت داشته این قصه‌ها را سر هم کرد.حتی اگر فرض کنیم که در جریان سرقت مقتول با او درگیر شده است باید درنظر داشته باشیم که سارق مهدورالدم نیست و متهم مسئولیتی در قبال برخورد با دزد نداشته است.»


سپس همسر مقتول با اجازه از دادگاه گفت:«من قبلا هم این ادعای متهم را در مراحل بازجویی از او شنیده و پیگیر ماجرا شدم. آن شب زنی از آشنایان نزدیک ما همراه شوهرم بود که به شدت اعتیاد دارد و اصلا طلایی ندارد که کسی قصد سرقتش را کند.این زن از دوستان خانوادگی ماست و برادرش از سال‌ها قبل از دوستان همسر من بود. او می‌تواند به عنوان یکی از افرادی که در صحنه جنایت بوده شهادت بدهد و حقیقت ماجرا را بگوید.»


با دستور قاضی در جلسه دادگاه با تلفن همراه این زن تماس گرفته شد اما او در خانه حضور نداشت و شوهرش تلفنش را جواب داد و گفت که همسرم خانه نیست و گوشی‌اش را در خانه جا گذاشته است. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم و وکیل او برای صدور رای وارد شدند.