
هفت صبح، فاطمه شیخعلیزاده| حدود سه سال قبل زن 25سالهای به نام فرنوش با حال وخیم به یکی از بیمارستانهای حومه شهر تهران منتقل شد.بررسیهای ابتدایی تیم پزشکان حکایت از این داشت که این زن جوان به دلیل اصابت ضربه سخت به سرش دچار وخامت اوضاع جسمی شده است.بلافاصله بررسیهای تیم پزشکان برای کمک به نجات جان فرنوش آغاز شد اما سطح هوشیاری او لحظه به لحظه پایین آمد و در نهایت دچار مرگ مغزی شد.خانواده فرنوش که از همان لحظه اول بعد از انتقال او به بیمارستان پشت در اتاق مراقبتهای ویژه ایستاده و نگران حال او بودند، بعد از اعلام مرگ مغزی از شوهر فرنوش به اتهام ضرب و جرح شدید شکایت کردند.
اظهارات پدر مقتول
فرنوش بعد از ساعتی به کام مرگ فرو رفت و با ثبت شکایت رسمی پدرش، رسیدگی جنایی به پرونده کلید خورد.پدر فرنوش در اولین اظهارات خود به ماموران جنایی گفت:«دخترم 25 سال بیشتر نداشت.او مادر دو کودک خردسال است.از زمانی که با شوهرش به نام ایمان ازدواج کرد همیشه از بداخلاقیهای او شکایت میکرد و میگفت ایمان مرد خوبی است اما خیلی وقتها پیش میآید که به خاطر مسائل ناچیز پیش پا افتاده زود از کوره در میرود.به نظر میرسید که دامادم مرد بهانهگیری است و دلش میخواست همیشه حرف حرف خودش باشد.مثلا اگر میگفت سر فلان ساعت غذا حاضر باشد و تهیه و پخت غذا طول میکشید؛ او اوقات تلخی راه میانداخت.با همه اینها فرنوش میگفت او مرد زندگی است و اهل دود و دم نیست برای همین این اخلاق بدش را به خاطر اخلاقهای خوبش ندید میگیرم و چشمم را روی غر زدنهایش میبندم.دخترم میخواست زندگیاش را حفظ کند و عاشق فرزندانش بود.»
پدر فرنوش در مورد روز حادثه گفت:«روز حادثه خواهر ایمان به من زنگ زد. خیلی تعجب کردم که خواهرشوهر دخترم با من تماس گرفت.صدایش از ناراحتی میلرزید و همین که شروع به صحبت کرد، بند دلم پاره شد و فهمیدم که اتفاق بدی برای دخترم یا بچههایش افتاده است. خواهر ایمان بریده بریده حرف میزد و من که بیقرار شده بودم، از او خواستم که زودتر حرفش را بزند.او هم یکباره سر اصل مطلب رفت و گفت سریع خودت را به بیمارستان برسان چون حال فرنوش خوب نیست.من دو دستی توی سر خودم زدم و از همان لحظه اول گفتم خاک بر سرم شد. معلوم نیست ایمان چه بلایی سر دخترم آورده.»
این مرد ادامه داد:«وقتی به بیمارستان رسیدم به من گفتند که ضربه محکمی به سر دخترم خورده است. شوهرش هم بالای سرش نبود. دیگر شکی برای من باقی نمانده بود که این بلا را ایمان برسرش آورده است، چون اگر کار او نبود باید خودش فرنوش را به بیمارستان میرساند.من به خاطر مرگ دخترم از ایمان شکایت دارم.»با ثبت این شکایت ایمان تحت تعقیب قرار گرفت اما مشخص شد که او درست همزمان با مرگ همسرش متواری شده است.به این ترتیب ایمان به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت.با ردیابیهای کارآگاهان پلیس آگاهی مدتی بعد از وقوع حادثه مرگبار بالاخره متهم به دام قانون افتاد اما از همان ابتدا اتهام قتل عمدی را انکار کرد.
دستگیری متهم
ایمان در بازجوییهای ابتدایی در مراحل رسیدگی به پرونده جزئیات درگیری مرگبار با همسر خود را شرح داد و گفت:«روز حادثه فرنوش با من تماس گرفت و گفت میخواهد به همراه خواهر من به خانه مادرم بروند. من هم به او گفتم که تا قبل از اینکه من به خانه برسم تو هم از خانه مادرم برگرد و خانه باش اما وقتی به خانه رسیدم دیدم که همسرم در خانه نیست و خیلی ناراحت شدم از اینکه به حرف من بیاعتنایی کرده است.»
متهم ادامه داد:«ساعتی بعد از رسیدن من به خانه سر و کله فرنوش پیدا شد. من با او سرسنگین بودم و او گفت چرا اخمهایت درهم است؟ به او اعتراض کردم و گفتم نباید دیر به خانه میآمدی. او هم ناراحت شد و گفت چرا بابت هر چیز کوچکی برای من قیافه میگیری اما موضوع به نظر من کوچک نبود و دلم میخواست همسرم برای حرفم احترام قائل باشد. حتی اگر به خانه مادر خودم هم رفته سر ساعت به خانه برگردد.
همین موضوع باعث شد بین ما جر و بحث اتفاق بیفتد و هردویمان عصبانی شده بودیم. هر لحظه صدایمان بالا میرفت و نمیدانم در این میان چه اتفاقی افتاد که من سر او را به دیوار کوبیدم ولی ضربه محکم نبود. من قصد کشتن همسرم را نداشتم و عاشق او و زندگیام بودم.» به این ترتیب متهم با قرار بازداشت موقت جهت تکمیل تحقیقات در مرحله رسیدگی به پرونده در دادسرا راهی زندان شد.
مرگ متهم در زندان
ایمان بعد از انتقال به زندان در لایحهای که تنظیم کرده بود، بار دیگر مدعی شد که قتل عمدی همسرش را قبول ندارد.او در این لایحه که پیوست پرونده کرده بود، نوشت:«در حالی که همسرم به کام مرگ فرو رفته و خودم در حبس هستم، فرزندانم آواره شدهاند.خانواده من و همسرم هر دو از قشر فقیر و کمتوان جامعه هستند و همین باعث شده توان نگهداری از فرزندانم را نداشته باشند و حالا بچههای خردسالم در تنگنا هستند.
من نگران آنها هستم و با توجه به اینکه قتل عمدی همسرم را قبول ندارم، تقاضا دارم به ادعای من رسیدگی کنید.» مدت کوتاهی از ثبت این لایحه گذشته بود که ایمان در زندان به دلایل نامعلوم به کام مرگ فرو رفت.به این ترتیب خانواده فرنوش با حضور در دادسرای محل رسیدگی به پرونده، تقاضای دریافت دیه دخترشان از بیتالمال را کردند.رسیدگی به این درخواست در جریان بود که بازپرس پرونده نیز فوت کرد و همین باعث شد که در رسیدگی به پرونده تاخیر ایجاد شود. در نهایت پرونده برای رسیدگی به دادخواست ولی دم به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و قضات جهت رسیدگی به این درخواست وارد شور شدند.






