
هفت صبح، فاطمه شیخ علیزاده| چهار سال قبل رسیدگی به پرونده قتل مرد جوانی به نام حامد با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستانهای جنوب شهر تهران در دستور کار تيم جنایی قرار گرفت. بررسیهای ابتدایی حکایت از آن داشت که حامد ساعتی قبل از انتقال به بیمارستان در جریان یک درگیری شبانه واقع در یکی از محلههای شهرری مورد اصابت چاقو قرار گرفته و توسط امدادگران اورژانس به بیمارستان منتقل شد اما بهرغم تلاش کادر درمان و شدت جراحت جان خود را از دست داد.به این ترتیب تحقیقات محلی کارآگاهان پلیس برای شناسایی عاملان درگیری آغاز شد.
دستگیری متهمان
در جریان تحقیقات محلی شاهدان عینی ماجرا جوانی به نام سعید را عامل جنایت معرفی کردند.یکی از اهالی محل در تحقیقات اولیه گفت:«سعید سلاخ کشتارگاه است. درگیری دستهجمعی مقابل خانه آنها رخ داد و او با چاقو به سمت حامد حمله کرد.» در همین حال مشخص شد که برادر حامد نیز در درگیری حضور داشته و او نیز در جریان نزاع مجروح شده است. در ادامه برادر مقتول هدف تحقیق قرار گرفت و گفت:«روز حادثه پسردایی من با حامد تماس گرفت و گفت در پارک با چند نفر درگیر شده است.به همین دلیل من و برادرم برای کمک به او رفتیم.»
بعدا مشخص شد درگیری ابتدایی پسردایی مقتول با چهار نفر از اهالی آن محل ازجمله سعید بوده است که پسردایی مقتول بلافاصله با مقتول و برادر او تماس گرفته و آنها به محل درگیری رفته بودند.
با اطلاعات به دست آمده سعید به همراه سه نفر از دوستانش به نامهای شهاب و سهیل و خشایار دستگیر شدند. در حالی که متهمان سعی میکردند گناه را گردن یکدیگر بیندازند، با تکمیل تحقیقات مشخص شد که درگیری ابتدایی بین شهاب و پسردایی مقتول رخ داده اما سعید در این میان ضربه کاری را وارد کرده بود.
فوت یک متهم
شهاب در تحقیقات ابتدایی درباره علت وقوع درگیری گفت:« روز حادثه پسردایی مقتول به همراه یک دختر جوان در پارک نشسته بودند. من نزدیک او رفتم و گفتم یک نخ سیگار داری به من بدهی؟ آن پسر که فکر میکرد من به خاطر ایجاد مزاحمت برای دختری که همراهش بود سراغش رفتهام، به من پرخاش کرد.من هم عصبانی شدم و گفتم اصلا چه حقی داری به همراه یک دختر در پارک محله ما بنشینی؟
در فاز اول درگیری، بین ما جر و بحث اتفاق افتاد و آن جوان به حامد و برادرش زنگ زد و آنها از راه رسیدند. وقتی آنها از راه رسیدند، غروب شده بود و آن دو برادر به هواخواهی پسرداییشان با من درگیر شدند و دوستان من هم به طرفداری از من وارد دعوا شدند. خانه سعید درست روبهروی پارک بود.وقتی سعید از سر کار از راه رسید و متوجه درگیری ما شد، از داخل خانهشان چاقویی آورد و در جریان درگیری با آن به حامد ضربهای زد که منجر به مرگش شد.»
با تکمیل تحقیقات سعید به عنوان عامل اصلی جنایت و سه دوست دیگرش به اتهام شرکت در نزاع منجر به قتل شناخته شدند. به این ترتیب به جز سعید، سه متهم دیگر با قید وثیقه آزاد شده و منتظر فرا رسیدن روز محاکمه بودند اما در این میان شهاب که با قید وثیقه آزاد شده بود، به دلیل مصرف مخدر اوردوز کرده و جانش را از دست داد.به این ترتیب رسیدگی به پرونده با سه متهم در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران ادامه پیدا کرد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر حامد به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص قاتل فرزندشان را کردند؛ سپس برادر مقتول به عنوان شاهد عینی ماجرا گفت:«من روز حادثه در جریان درگیری دیدم که سعید به برادرم ضربه کاری را وارد کرد و حامد را جلوی چشمم کشت. سهیل و خشایار هم در درگیری حضور داشتند و به من ضرباتی وارد کردند که به خاطر آن از آنها شکایت دارم.»
سپس نوبت به سعید رسید که از خود دفاع کند و گفت:«من اتهامم را قبول ندارم و در درگیری حضور نداشتم.من سلاخ کشتارگاه هستم و غروب آن روز تازه از سر کار به خانه رسیدم و موتورم را جلوی در پارک کردم.
بعد از اینکه موتورم را دم در قفل کردم با خشایار به پارک مقابل خانهمان رفتیم.نشان به آن نشان که یکی از دوستانم به همراه نامزدش هم در پارک بودند و داشتیم با آنها گپ میزدیم.یکدفعه صدای درگیری شنیدیم و برگشتم و دیدم درگیری دقیقا مقابل خانه ما اتفاق افتاده است.خشایار به سمت محل درگیری میرفت و من پشت سرش راه افتادم و میگفتم نرو دعوا به ما ربطی ندارد.یکدفعه چشمم به شهاب افتاد که در درگیری بود.
شهاب مثل برادرم بود اما آن روز با او قهر بودم.چون صبح با پدرم بحثم شده بود و پدرم من را از خانه بیرون کرده بود.من با اعصاب خراب از خانه بیرون زدم و وقتی به شهاب برخورد کردم با او تندی کردم.او هم ناراحت شد و قهر کردیم.چون با او قهر بودم برای هواخواهیاش وارد دعوا نشدم اما فهمیدم که دعوا به خاطر شهاب است.همان موقع مادرم فریاد زد و به من گفت داخل خانه بیا.من هم چون مادرم مریض است، به خانه رفتم و بقیه دعوا را از بالکن خانه میدیدم. شاهد بودم که حامد و برادرش با چوب از خودشان دفاع میکردند و ترسیدم به موتورم که مقابل خانه بود ضربه بزنند.برای همین دوباره مقابل در رفتم اما فقط ایستادم و با یکی از همسایههایمان حرف میزدم که داشت از من میپرسید چه اتفاقی افتاده است.من اصلا نفهمیدم چه اتفاقی میان شهاب و دو برادر رخ داد.»
قاضی گفت:«اما در خانه شما چند چاقو کشف شد.»
متهم گفت:«من به خاطر شغلم چندین چاقو دارم که یکی از آنها چاقوی شماره هشت است؛ یعنی خیلی بزرگ است اما آنها برای کارم هستند.»
قاضی گفت:«شاهدان عینی تو را به عنوان قاتل معرفی کردند.»
متهم گفت:«فقط خشایار گفته من در دعوا بودم که او خودش میداند حضور من به چه علت بود و فقط دنبال او تا خانهمان رفتم.»
سپس سهیل در دفاع از خود گفت:«من دانشجو هستم و اصلا اهل دعوا نیستم.آن شب هم برای خرید نان برای مادربزرگم بیرون خانه رفته بودم. در مسیر حتی به یک خانمی که داشت نذری پخش میکرد هم کمک کردم. وقتی نزدیک خانهمان رسیدم شهاب را دیدم که خونآلود روی زمین افتاده بود و اینقدر به خاطر مصرف قرص مخدر حالش بد بود که من را نشناخت و به تخت سینهام کوبید.من عقب عقب رفتم و گفتم چه کار میکنی؟ منم سهیل! او هم گفت برو من دعوا کردهام.من فقط همین را دیدم و در درگیری نبودم.»
در اینجا برادر مقتول گفت:«سهیل دروغ میگوید.او یکی از کسانی بود که به من ضربه زد اما حالا که شهاب مرده متهمان میخواهند گناه را گردن او بیندازند، با اینکه همه آنها گناهکارند.»
خشایار نیز گفت:«آن شب با سعید در پارک بودیم که سعید متوجه درگیری شهاب با چند نفر شد.شهاب رفیق صمیمی سعید بود برای همین سعید سمت درگیری رفت و ضربههایی وارد کرد اما نمیدانم ضربه کاری را چه کسی زد.من همراه سعید وارد درگیری نشدم و اتهامم را قبول ندارم.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.






