هفت صبح| آذر ماه سال ۹۴ تلفن همراه زن جوانی به نام فرشته زنگ خورد. پشت خط یکی از کارکنان مرکز درمانی واقع در رباط کریم بود که گفت«حال شوهرت وخیم است سریع خودت را به بیمارستان برسان».فرشته سراسیمه به درمانگاه رسید. شوهرش رسول روی تخت اورژانس بود و کادر درمان در حال انتقال او به اتاق عمل جراحی بودند. جراحت عمیقی روی پایش ایجاد شده بود که درد آن توان صحبت کردن رسول را هم کم کرده بود. در همان حال که نفس‌های رسول به شماره افتاده بود به فرشته گفت «مجید من را با چاقو زد».رسول به اتاق جراحی منتقل شد اما به خاطر شدت جراحت وارد شده جان خودش را از دست داد. به این ترتیب رسیدگی به موضوع قتل او در دستور کار تيم جنایی قرار گرفت و فرشته، دوست شوهرش به نام مجید را به عنوان عامل جنایت معرفی کرد.

 

دستگیری پس از ۹ سال


تحقیقات جنایی برای روشن شدن ابعاد پنهان ماجرا آغاز و مشخص شد که آخرین تماس رسول با یکی از دوستانش به نام فرشاد برقرار شده بود. فرشاد از رسول خواسته بود مقابل دانشگاه آزاد پرند برود. در ادامه مشخص شد درگیری مرگبار درست در مقابل دانشگاه یعنی محلی که فرشاد، رسول را به آنجا کشانده بود رخ داد. همچنین تعدادی از شاهدان عینی ماجرا مجید را به عنوان عامل جنایت معرفی کرده و بر ادعای فرشته صحه گذاشتند.


به این ترتیب مجید به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت اما ردیابی‌ها مشخص کرد که او به کشور ترکیه گریخته و سپس وارد خاک آلمان شده است.به این ترتیب پرونده رسیدگی به اتهام مجید مفتوح ماند تا اینکه با گذشت ۹ سال از جنایت در حالی که متهم گمان می‌کرد آب‌ها از آسیاب افتاده است به کشور بازگشت. اما به محض اینکه پای او به خاک ایران رسید توسط ماموران پلیس بازداشت شد.


مجید در برخورد ابتدایی با ماموران بیان داشت که رسول یار غار او بوده اما به خاطر طلبی که از او داشته با هم اختلاف پیدا کرده بودند. متهم به وارد کردن ضربه مرگبار اعتراف کرد و با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد. در همین حال فرشاد به دلیل دعوت مقتول به محل جنایت به اتهام معاونت در قتل محاکمه شد.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر رسول از جانب خودشان و دختر ۱۱ ساله رسول تقاضای قصاص متهم را مطرح کردند. سپس فرشته درباره علت وقوع این حادثه توضیح داد:«دختر من فقط یک سال و نیم داشت که مجید پدرش را از او گرفت. مجید رفیق گرمابه و گلستان رسول بود. شوهر من روی ماشینش کار می‌کرد و در جریان مسافرکشی به طور اتفاقی با مجید دوست شدند. وضع مالی ما چندان تعریفی نداشت با این حال رسول هوای مجید را داشت. وقتی با هم دوست شدند، مجید خیلی فقیر بود و با خانواده‌اش اختلاف پیدا کرده بود و شب‌ها در خیابان می‌خوابید. رسول به او لباس و غذا می‌داد و از او حمایت می‌کرد.

 

شوهرم می‌گفت دلم برای مجید می‌سوزد و از هیچ کمک و محبتی به او دریغ نکرد تا اینکه مجید کار پیدا کرد و اوضاع زندگی‌اش سر و سامان گرفت. مدتی قبل از جنایت، شوهرم از او مبلغی پول قرض گرفت و درست سر موعد قرار بازگشت مبلغ، مجید به رسول گفت که پولم را پس بده.رسول گفته بود کمی به من مهلت بده اما مجید می‌گفت پولم را می‌خواهم.

 

رسول خیلی ناراحت شد و به او گفت تو خیلی نمک‌نشناسی که محبت‌های من را فراموش کردی و حالا برای پس گرفتن پول به من فشار می‌آوری. برای همین با هم درگیر شده بودند. شب قبل از حادثه هم با مجید بحث‌شان شده و درگیری ایجاد شده بود. وقتی رسول به خانه آمد روی دستش خراشیده شده بود. دختر خردسالم برایش چسب زد. همان موقع فرشاد که دوست مشترک مجید و رسول بود، به شوهرم زنگ زد و گفت فردا مقابل دانشگاه بیا تا با مجید صحبت کنید و موضوع حل و فصل شود اما شوهرم در همان قرار کشته شد.»


سپس نوبت به متهم رسید که از خود دفاع کند و گفت:« رسول دوست من بود و من نمی‌خواستم او را به قتل برسانم.اتهام قتل عمدی را هم قبول ندارم چون در جریان درگیری با رسول من فقط از خودم دفاع کردم.» متهم ادامه داد:«مدتی قبل رسول از من پول قرض کرده بود اما خودم پولم را لازم داشتم و وقتی به او می‌گفتم ناراحت می‌شد. این اواخر چند بار درگیری با به خاطر پول بالا گرفت و رسول به من حمله کرده بود.روز حادثه باز هم با عصبانیت به سمتم هجوم آورد و من را به باد کتک گرفت تا جایی که نمی‌توانستم از دستش فرار کنم. من سعی می‌کردم او را کنترل کنم تا آرام شود اما دست بردار نبود. در آخر یک ضربه با چاقو به پایش زدم تا جان خودم را نجات دهم. فکرش را هم نمی‌کردم ضربه من کشنده باشد.»


سپس وکیل مجید در دفاع از او گفت: «برخلاف اظهارات همسر مقتول، درگیری موکلم با مقتول در شب قبل از حادثه شدید بوده و زخم‌های طرفین در حدی نبود که یک دختر یک سال و نیمه چسب بزند. مقتول بارها به موکلم حمله شدید کرده بود و همین باعث شد که مجید آماده دفاع از خودش باشد. موکلم پای مقتول را هدف گرفت که موضع حیاتی نیست. از این رو تقاضای رسیدگی به اتهام او از بابت دفاع مشروع را دارم.»


سپس فرشته به اظهارات وکیل متهم اعتراض کرد و گفت زخم شوهرش در حد خراشیدگی بوده اما قاضی گفت:«در زمان وقوع جنایت اظهار داشته‌اید که جراحت‌های رسول عمیق بود و این اظهارات در پرونده ثبت شده و موجود است.» بعد از آن فرشاد در برابر اتهام معاونت در قتل از خود دفاع کرده و گفت: «من اتهامم را قبول ندارم چون آن روز اصلا با مقتول تماس نگرفته بودم. من مقابل دانشگاه آزاد مشغول بازی گل کوچک با دوستانم بودم که اتفاقی مجید و رسول را دیدم. آنها با هم گلاویز شده بودند و رسول، مجید را روی زمین انداخته و او را کتک می‌زد. طوری که به او غالب شده بود. من نزدیک رفتم که آنها را از هم جدا کنم اما همان موقع دیدم که رسول زخمی شده است.من سریع او را به درمانگاه رسانده و تحویل کادر درمان دادم.»


این ادعا از سوی متهم در حالی مطرح شد که مدارکی مبنی بر تماس او با مقتول در پرونده وجود دارد. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رأی وارد شور شدند.