هفت صبح،‌ ناصر غریب‌نژاد| در حالی که جهان بر روی نفت و گاز خاورمیانه متمرکز است، یک گاز نجیب و نامرئی در اعماق خلیج فارس در حال تبدیل شدن به پاشنه آشیل صنایع پیشرفته جهانی است. برای اکثر مردم، کلمه هلیوم یادآور بادکنک‌های رنگارنگ در جشن‌های تولد یا تغییر صدای خنده‌دار پس از استنشاق آن است، اما در راهروهای سیلیکون ولی، اتاق‌های هیئت مدیره شرکت‌های تولیدکننده نیمه‌هادی در تایوان و آزمایشگاه‌های پیشرفته فضایی، هلیوم نه یک اسباب‌بازی، بلکه یک ماده خام استراتژیک و غیرقابل جایگزین است.

 

بدون هلیوم، دستگاه‌های ام‌آرآی از کار می‌افتند، تولید تراشه‌های کامپیوتری متوقف می‌شود و موشک‌های فضایی روی سکوی پرتاب زمین‌گیر می‌شوند. اکنون، در حالی که ذخایر استراتژیک هلیوم در ایالات متحده رو به اتمام است و زنجیره‌های تامین جهانی با بی‌ثباتی‌های مختلفی دست و پنجه نرم می‌کنند، چشم‌ها به سمت نقطه‌ای آشنا اما با هدفی جدید چرخیده است: خلیج فارس. میدان گازی گنبد شمالی/پارس جنوبی، بزرگترین میدان گازی جهان که بین قطر و ایران مشترک است، نه تنها منبع عظیمی از انرژی است، بلکه به عنوان کلیدی‌ترین مخزن هلیوم جهان در قرن بیست و یکم شناخته می‌شود.


برای درک اهمیت هلیوم خلیج فارس، ابتدا باید اقتصاد عجیب این عنصر را درک کرد. هلیوم دومین عنصر سبک در جدول تناوبی است. این سبکی ذاتی به این معناست که هلیوم، پس از رها شدن، به معنای واقعی کلمه از جاذبه زمین فرار کرده و به فضا می‌رود. برخلاف نفت یا مس، هلیوم قابل بازیافتِ آسان در مقیاس صنعتی نیست و ما نمی‌توانیم آن را به صورت مصنوعی با هزینه مقرون‌به‌صرفه تولید کنیم.

 

این گاز در زیر زمین محبوس شده و با گاز طبیعی مخلوط می‌شود. از منظر اقتصادی، هلیوم یک محصول جانبی است. هیچ‌کس صرفاً برای استخراج هلیوم چاه حفر نمی‌کند؛ بلکه هلیوم در فرآیند استخراج و مایع‌سازی گاز طبیعی به دست می‌آید. این وابستگی به صنعت گاز طبیعی، عرضه هلیوم را به شدت غیرمنعطف می‌کند. در دهه‌های گذشته، ایالات متحده با تکیه بر ذخیره ملی هلیوم خود تنظیم‌کننده اصلی بازار جهانی بود، اما با خصوصی‌سازی و فروش این ذخایر، بازار جهانی دچار شوک‌های قیمتی و کمبودهای متوالی شد و در این خلأ قدرت، خاورمیانه وارد عرصه شد.


قطر با درک زودهنگام این پویایی بازار، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زیرساخت‌های استخراج هلیوم انجام داد. میدان گازی گنبد شمالی حاوی مقادیر عظیمی از گاز طبیعی است که غلظت هلیوم در آن اگرچه ناچیز به نظر می‌رسد، اما به دلیل حجم نجومی گاز استخراجی، به یک معدن طلای نامرئی تبدیل شده است. مزیت نسبی قطر در این است که به عنوان بزرگترین صادرکننده گاز طبیعی مایع جهان، زیرساخت‌های خنک‌سازی گاز را در اختیار دارد.

 

استخراج هلیوم نیازمند رساندن دما به نزدیک صفر مطلق است و وقتی قطر گاز طبیعی را خنک می‌کند، نیمی از راه را برای جداسازی هلیوم رفته است. این هم‌افزایی اقتصادی باعث شد قطر به سرعت به دومین تولیدکننده بزرگ هلیوم در جهان تبدیل شود و اکنون حدود یک‌سوم تقاضای جهانی را تامین کند. محاصره اقتصادی قطر در سال ۲۰۱۷ و شوک وارد شده به بازار جهانی هلیوم در آن زمان، آسیب‌پذیری شدید اقتصاد فناوری‌محور جهانی را به یک گلوگاه در خلیج فارس به وضوح نشان داد. 


در سوی دیگر این میدان عظیم گازی، ایران قرار دارد. پارس جنوبی به طور بالقوه دارای بیش از یک‌چهارم ذخایر هلیوم جهان است. با این حال، به دلیل تحریم‌های بین‌المللی، فقدان سرمایه‌گذاری خارجی و دسترسی محدود به فناوری‌های پیشرفته برودتی، ایران سال‌ها هلیوم ارزشمند خود را همراه با گاز طبیعی سوزانده یا به شبکه‌های مصرف خانگی تزریق کرده است که این امر یک اتلاف منابع در مقیاس خیره‌کننده است. با این وجود، با درک ارزش استراتژیک و اقتصادی این گاز، ایران اخیراً تلاش‌هایی را برای بومی‌سازی فناوری بازیابی هلیوم آغاز کرده و پروژه‌هایی در عسلویه در حال توسعه است. اگر ایران بتواند تنها کسری از پتانسیل پارس جنوبی را به مرحله تولید تجاری برساند، می‌تواند به یک بازیگر تعیین‌کننده در بازار جهانی هلیوم تبدیل شود.


اهمیت هلیوم خلیج فارس زمانی پررنگ‌تر می‌شود که به رقبای جهانی نگاه کنیم. روسیه با پروژه عظیم آمور در سیبری قصد داشت به یک غول در بازار هلیوم تبدیل شود، اما مشکلات فنی و تحریم‌ها ظرفیت تولید آن را محدود کرده است. الجزایر با کاهش ذخایر گاز مواجه است و در ایالات متحده نیز تولیدات میدان‌های قدیمی در حال افول است.

 

در این میان، چین به عنوان بزرگترین واردکننده هلیوم، به شدت نگران امنیت تامین خود برای تولید نیمه‌هادی‌ها و برنامه‌های فضایی و کوانتومی است. در غیاب عرضه مطمئن از سوی روسیه و آمریکا، قطر و به صورت بالقوه ایران، تنها نقاط اتکای چین در این زنجیره تامین هستند و این امر هلیوم را به یک ابزار دیپلماسی فناوری تبدیل کرده است.

 

علاوه بر این، برای درک افزایش شیب تقاضای هلیوم، باید به انقلاب هوش مصنوعی نگاه کرد. پردازنده‌های گرافیکی قدرتمندی که برای هوش مصنوعی استفاده می‌شوند، نیازمند فرآیندهای تولید بی‌نهایت دقیقی هستند که از هلیوم برای خنک کردن سریع سیلیکون و ایجاد محیط خنثی استفاده می‌کنند.

 

رایانش کوانتومی نیز به شدت به هلیوم برای رساندن کامپیوترها به دمای صفر مطلق وابسته است.  اقتصاد جهانی در حال گذار است. اگرچه حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر ممکن است در دهه‌های آینده از اهمیت استراتژیک سوخت‌های فسیلی بکاهد، اما اهمیت خلیج فارس در اقتصاد فناوری‌محور به لطف هلیوم پایدار خواهد ماند. هلیوم خلیج فارس نمادی از وابستگی‌های پنهان اقتصاد مدرن به منابع پایه است. این موضوع برای قطر فرصتی برای تنوع‌بخشی اقتصادی و برای ایران پتانسیلی عظیم و خفته است. هلیوم به یک اهرم ژئواکونومیک تبدیل شده است و کنترل جریان این گاز نامرئی، به معنای تسلط بر بخش مهمی از آینده فناوری جهان خواهد بود.