به گزارش هفت صبح، عصر یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، هر کس سری به سایت‌های اعلام نرخ ارز می‌زد، با تصویری دوگانه مواجه می‌شد. در برخی وب‌سایت‌ها، قیمت دلار آمریکا ۱۶۶,۴۰۰ تومان ثبت شده بود، اما در همان حال، خبرگزاری‌ها از نرخ ۱۵۲ تا ۱۵۵ هزار تومان در بازار غیررسمی خبر می‌دادند. این شکاف عجیب، روایت‌گر واقعیتی است که در روزهای جنگ بر بازار ارز حاکم شده: کاهش خرید و فروش دلار و رکود معاملاتی عمیق. برخی تحلیلگران این ثبات را «کنترل واقعی» نمی‌دانند، بلکه آن را «فشردگی قیمت» می‌نامند؛ فنری که در حال فشرده شدن است. اما چه عواملی دست به دست هم داده‌اند تا این فنر، حداقل برای یک هفته، از جهش باز بماند؟

نخستین و مهم‌ترین عامل این ثبات نسبی، مداخله مستقیم و بی‌سابقه بانک مرکزی است. از هفته دوم اردیبهشت (پیش از آغاز جنگ)، بانک مرکزی با تزریق گسترده ارز از طریق بازار متشکل، نیما و حتی بازار آزاد، عملاً بازار را منجمد کرده و نرخ دلار را مهار کرده است. این مداخله همراه با سیاست‌های امنیتی-اطلاعاتی بوده که توانسته از جهش هیجانی قیمت جلوگیری کند. در روزهایی که به طور سنتی انتظار می‌رفت تقاضا برای دلار به عنوان پناهگاه امن افزایش یابد، بانک مرکزی با عرضه گسترده، تقاضا را خنثی کرده است.

عامل دوم، مهندسی روانی و رسانه‌ای فضای اقتصادی است. رسانه‌های رسمی با کنترل شدید اخبار جنگی و تأکید بر «اقتدار نظامی» و «برگ برنده ایران در منطقه»، تلاش کرده‌اند نگرانی عمومی را کاهش دهند. این مهندسی روانی باعث کنترل انتظارات تورمی در کوتاه‌مدت شده است. تجربه سال‌ها بحران در ایران به مردم آموخته که پیش از وقوع هر حادثه‌ای، خود را برای بدترین سناریو آماده کنند، اما این بار، دولت با رسانه‌سازی گسترده، سعی کرده این «پیش‌خور شدن بحران» را مدیریت کند.

 

تاثیر ذخایر ارزی غیردلاری

اطلاعات غیررسمی نشان می‌دهد که دولت بخشی از ذخایر طلای فیزیکی و ارزهای غیردلاری خود (روبل، یوان، درهم) را در بازار آزاد فروخته تا از جهش قیمت جلوگیری کند. این اقدام که در تاریخ اقتصادی ایران کم‌سابقه است، نشان‌دهنده عزم جدی برای مهار نرخ ارز حتی به قیمت مصرف ذخایر استراتژیک می‌باشد.

با آغاز درگیری نظامی، تجارت خارجی دچار رکود و تردید شده است. واردکنندگان دست نگه داشته‌اند و تقاضا برای خرید ارز کاهش یافته است. در نتیجه، فشار تقاضا بر بازار کمتر شده و این به تثبیت قیمت کمک کرده است. جالب اینجاست که برخلاف تصور عمومی، افزایش فروش نفت تأثیر مستقیمی بر ثبات قیمت دلار ندارد. فروش نفت ایران عمدتاً به چین انجام می‌شود و در قبال آن، کالا دریافت می‌کنیم؛ بنابراین ارزی وارد کشور نمی‌شود که بتواند وارد بازار شده و قیمت دلار را تحت تأثیر قرار دهد. مسیر واقعی ورود ارز، صادرات محصولات پتروشیمی است.

در کمال تعجب، تهدید نظامی خود به عاملی برای بازدارندگی از خروج سرمایه تبدیل شده است. برخی فعالان اقتصادی با تحلیل احتمال بستن تنگه هرمز یا درگیری بزرگتر، از خروج سرمایه خود موقتاً خودداری کرده‌اند تا ببینند سرنوشت منطقه به کجا می‌رسد. این موضوع خروج ارز را کاهش داده و به تثبیت قیمت کمک کرده است.

 

فشردگی قیمت ارز

کارشناسان هشدار می‌دهند که این ثبات، یک «کنترل واقعی» نیست، بلکه «فشردگی قیمت» است و فنر قیمت دلار در حال فشرده شدن می‌باشد. عواملی مانند تورم، افزایش پایه پولی (چاپ پول)، رشد هزینه‌های جانبی، ورشکستگی بانک‌ها و کسری بودجه سالانه دولت، همگی در حال تقویت احتمال یک جهش قیمتی در آینده هستند. اگر جنگ طولانی شود یا درآمدهای ارزی دچار مشکل گردد (مثلاً صادرات نفت محدود شود یا تنگه هرمز بسته شود)، احتمال جهش شدید دوباره وجود دارد.

نهمین روز جنگ، دلار در حالی به کانال ۱۵۲ هزار تومان عقب‌نشسته است که بسیاری از تحلیلگران این کاهش را نه یک پیروزی پایدار، که یک «آرامش قبل از طوفان» می‌دانند. مداخله مستقیم بانک مرکزی، مهندسی روانی رسانه‌ها، فروش ذخایر ارزی و رکود تجاری، همه دست به دست هم داده‌اند تا بازار ارز برای یک هفته در مدار کنترل باقی بماند. اما زخم‌های عمیق‌تری در اقتصاد ایران وجود دارد که با تزریق ارز و کنترل رسانه‌ای التیام نمی‌یابد. نقدینگی سرسام‌آور، پایه پولی در حال انفجار، و کسری بودجه مزمن، همگی عواملی هستند که به محض فروکش کردن هیجانات جنگ، می‌توانند موج تازه‌ای از گرانی را به راه اندازند. در پایان این مسیر، تنها چیزی که می‌توان با اطمینان گفت این است که جنگ، همیشه بازار ارز را ملتهب می‌کند، اما این التهاب گاهی با تأخیر و گاهی با پیش‌خور شدن خود را نشان می‌دهد.