هفت صبح، حامد شایگان | در روزهای اخیر تحلیل‌‌های متفاوتی از منافع اقتصادی آمریکا در خاورمیانه و سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران مطرح شده است. به ویژه اینکه در روزهای اخیر اخبار و گزارش‌های متعددی از افزایش حضور نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه منتشر شده است؛ هرچند برخی مقامات این کشور نیز از «گزینه نظامی» علیه ایران سخن گفته‌اند. با این حال، در کنار این اظهارات، صدای مقامات دیگری نیز به گوش می‌رسد به طوری که به نقل از ویتکاف مشاور ترامپ از «آمادگی واشنگتن برای مذاکره» خبر داده‌اند. این روندهای به ظاهر متفاوت، در مجموع بیانگر یک استراتژی پیچیده است که محورهای گوناگونی را دربرمی‌گیرد.

 

در مقطع کنونی نقش و تحرکات ایالات متحده بیشتر بر محور کنترل صادرات نفت ایران مورد توجه قرار گرفته است؛ با وجود اینکه شاهد تمرکز بیشتر نیروهای نظامی آمریکا در منطقه هستیم اما از آنجایی که پیش‌تر بعد از اسنپ‌بک آمریکا مدعی شده بود که کشتی‌های ایرانی بازرسی خواهند شد‌ به نظر می‌رسد در مقطع کنونی دنبال اجرای همان سناریو هستند تا علاوه بر فشار روانی علیه ایران، صادرات نفت نیز به صفر برسد و از این طریق شروط سیاسی و اقتصادی را به ایران تحمیل کنند. این موضوع فضایی از نگرانی و ناپایداری تجاری کوتاه‌مدت ایجاد کرده است. 


در لابه‌لای همین اقدامات، سخنانی درباره تمایل آمریکا به «حل دیپلماتیک» و «گفت‌وگو» نیز شنیده می‌شود. این ترکیب به نظر می‌رسد تصادفی نباشد و از یک خط مشی مشخص پیروی می‌کند که در چارچوب نظریات روابط بین‌الملل از آن با عنوان «اجبار از طریق فشار» یاد می‌شود. در این چارچوب، از ابزارهای سخت مانند تهدید نظامی و تحریم‌های اقتصادی، به عنوان اهرمی برای هدایت طرف مقابل به سوی میز مذاکره و پذیرش شرایط مورد نظر استفاده می‌شود. پاسخ ایران نیز کاملا شفاف بوده و حاضر به پذیرش شروطی که مغایر با منافع ایران باشد را نمی‌پذیرد، به همین دلیل احتمالا فشار اقتصادی علیه ایران تشدید شود.

 

هدف‌گیری شرکای تجاری


ستون اصلی راهبرد فشارهای اقتصادی کنترل تجارت ایران با سایر کشورهاست که در سال‌های گذشته از طریق تحریم‌های بیشتر شتاب گرفته‌ اما اکنون با اعمال تعرفه علیه کشورهایی که با ایران مراودات تجاری دارند ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. این اقدامات جدید، تنها با هدف قطع کردن یا دشوارسازی مسیرهای مبادله اقتصادی ایران با جهان نیست، بلکه به دنبال افزایش تورم در بازار ایران نیز دنبال می‌شود‌ اما تبعات این تهدید، کشورهای همسایه و حتی اروپا را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد، چون بخشی از فراورده‌های نفتی ایران وارد بازارهای اروپایی می‌شود‌ اما واشنگتن همچنان می‌کوشد دور تا دور ایران را با یک حلقه اقتصادی ببندد و هزینه هرگونه همکاری با تهران را تا حد امکان افزایش دهد. این گام، نشان از عزم آمریکا برای بین‌المللی‌سازی فشار بر ایران دارد.

 

تمرکز بر صادرات نفت به عنوان نقطه آسیب‌پذیر


کاهش درآمدهای نفتی ایران در قالب این فشار اقتصادی هنوز مشخص نیست چقدر شود‌ اما از آنجایی که ایران در بودجه 1405 درآمد مالیاتی را 60 درصد افزایش داده تا حدودی پیش‌بینی شده که بعد از اسنپ‌بک میزان صادرات نفت ایران افت می‌کند و حتی حذف ارز ترجیحی نیز به نظر در راستای ایجاد انعطاف‌پذیری برای مقابله با فشار تحریم‌هاست. ‌نمونه مشهود اینکه سناریو  گسترش دامنه عملیات‌های دریایی آمریکا است. در حالی که آمریکا برخی پایگاه‌های خود را در عراق و سوره خالی کرده که این نشان می‌دهد طرح «بازرسی کشتی‌ها» در آب‌های بین‌المللی، دستاویزی برای ایجاد مانع در مسیر حمل‌ونقل نفت ایران خواهد شد. چنین اقداماتی، افزایش ریسک و هزینه برای خریداران نفت ایرانی است. 

 

نقشه بزرگ‌تر انرژی در پس‌پرده


فشار آمریکا بر ایران را می‌توان در طرح کلی‌تری نیز بررسی کرد. ایالات متحده در سال‌های اخیر، با اعمال تحریم‌های شدید بر صادرات نفت ونزوئلا، توانسته کنترل قابل‌توجهی بر این منبع انرژی نیز پیدا کند. حالا به نظر می‌رسد محدود کردن صادرات نفت ایران و ونزوئلا  که هر دو از دارندگان بزرگ ذخایر نفت جهان هستند،  به واشنگتن امکان می‌دهد نقش مؤثرتری در تنظیم بازار جهانی نفت و تعیین قیمت‌ها ایفا کند تا از این طریق بتواند چین و حتی روسیه را تحت فشار قرار دهد.

 

بنابراین، موضع‌گیری علیه ایران، جدا از ابعاد سیاسی و امنیتی، تکه‌ای از پازل بزرگ‌تری برای حفظ و تقویت نفوذ انرژی آمریکا در جهان است. ترامپ از همان ابتدای ورودش به کاخ سفید گفته بود که چرا آمریکا باید نفتش را ارزان بفروشد! چون این کشور نفت شل تولید می‌کند که هزینه بالاتری دارد و امکان رقابت با کشورهای دیگر برای صادرات ندارد؛ به همین دلیل بیشتر از نفت تولیدی خودش برای مصرف داخلی استفاده می‌کند. آمریکا حالا قصد دارد بازار نفت جهان را کنترل تا از این طریق منافع بازار انرژی را تصاحب کند.


بنابراین مجموعه اقدامات اخیر آمریکا علیه ایران، اعم از نظامی، اقتصادی و انرژی، در مسیری هماهنگ پیش می‌رود. از نظر منافع ایران هدف از این محاصره چندجانبه، تضعیف پایه‌های اقتصادی ایران و محدود کردن توانمندی‌های کشور است. این فشارها قرار ‌شده فضای مانور ایران را کوچک‌تر کرده و آن را به سمت پذیرش خواسته‌های واشنگتن سوق دهد. اما پرسش اصلی این است که واکنش ایران در برابر این محاصره فزاینده چه خواهد بود. آیا دولت و دیپلماسی ایران قادر خواهند بود با بهره‌گیری از راه‌های جدید، تقویت پیوندهای راهبردی با متحدان کلیدی‌ و افزایش توان مقاومت اقتصادی، از اثر این فشارها بکاهند؟ یا اینکه این فشارهای گسترده به تدریج کارگر می‌افتد و گزینه‌های پیش روی تهران را محدود خواهد کرد؟ واقعیت این است ‌ فصل تازه‌ای از تنش در منطقه آغاز شده که در آن، اثر جنگ اقتصادی و نفت به اندازه جنگ‌افزارها تعیین‌کننده است. نتیجه این رقابت پیچیده، آینده روابط دیپلماتیک در یکی از حساس‌ترین مناطق جهان را شکل خواهد داد.