روزنامه هفت صبح، مرتضی كليلی | با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته ميكنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده شدهاي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكسهايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكسهاي فوتبالي و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.
قاب مشاهیر 1
جواب قاطع احمد متوسلیان در یک نامه رسمی؛ در ۸ سال جنگ، جبههها با چالشهای زیادی روبهرو بود. یکی از این چالشها کمبود اسلحه برای میدان نبرد بود. به گزارش فارس، روایتی که میخوانید خلاصه خاطره عباس برقی یکی از رزمندگان جنگ، از حاج احمد متوسلیان است که در کتاب «میخواهم با تو باشم» به قلم علی اکبری آمده:
آن اوایل تیپ ما از لحاظ تسلیحات بسیار فقیر بود و سلاحهایی هم که در اختیار داشتیم، اغلب از رده خارج بود. روزهای آخر عملیات فتحالمبین، سپاه شوشتر یک گردان ناقص با ۲۳۳ نفر نیرو را برای کمک به تیپ ما به دوکوهه فرستاد. هرچه سلاحهای ما فرسوده و غیرقابل استفاده بود، این گردان که آموزش خوبی هم ندیده بودند، از لحاظ سلاح سبک مجهز بودند.
آنقدر سلاحهایشان نو بود که مشخص بود آنها را به تازگی از صندوق درآورده و تحویلشان دادهاند. بعد از اتمام عملیات به حاج احمد گفته شد که این گردان باید به شوشتر بازگردد. حاج احمد هم دستور داد سلاحهایشان را به اسلحهخانه تحویل بدهند، بعد بروند. این قضیه گذشت تا اینکه به عملیات بیتالمقدس نزدیک شدیم. پیغام شفاهی و کتبی بود که پشت سر هم از تدارکات سپاه منطقه ۸ با این مضمون که «آن ۲۳۳ قبضه اسلحه را پس بدهید» به تیپ ما ارسال میشد.
در همان ایام وقتی بچههای تدارکات تیپ برای تهیه سلاح و تجهیزات انفرادی به همان برادران مراجعه میکردند، با چنین جوابهایی روبه رو میشدند: «نداریم! نیست! چه کنیم؟ معذوریم!» حاج احمد با دیدن چنین جوابهایی یک نامه بسیار رسمی در جواب پیغامهای آنان ارسال کرد که در آن نوشته شده بود: «سلاحهای گردان اعزامی شوشتر را داریم! هست! نمیدهیم! مرحمت زیاد!»
قاب مشاهیر 2
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت49)؛ آری، همه چیز را میدانم. شاید هم بسیار چیزها را که يك زن 19 ساله نباید بداند. اما نه، من 19 سال ندارم، 100 سالهام، هزاران سال عمر کردهام، عمر تاريخ کشورم، از دورانی که تاریخ آن، برای این انسانهایی که با آنها زندگی میکنم، جز رنج چیزی نداشته است … اقتصاد ایران در حال فرو ریختن است، مهندسان ایرانی با کمبود وسایلی که در اختیار دارند، هنوز قادر به راه انداختن تأسیسات پالایشگاه آبادان نشدهاند، وسایل حفاری کامل نیست، لولههای ناقل نفت را قشری چرک و چربی پوشانده.
فقر در همه جا ریشه دوانده. کمونیستهای حزب توده هم از اوضاع بهره میبرند و هر روز تظاهرات ترتیب میدهند. در کوچه و خیابانها زد و خورد امری عادی شده است. برای مبارزه با وضع بد اقتصاد، مصدق خواهان اختیار تام میشود و محمدرضا این خواست را نمیپذیرد، او هم استعفا میدهد.شاه فرمان نخستوزیری را به نام قوامالسلطنه امضا میکند.این یکی هم مرتکب اشتباه بزرگی میشود که عبارت است از موضعگیری ضمنی علیه ملی کردن صنعتنفت.
جبهه ملی دستور يك اعتصاب عمومی را در پی صدور فرمان نخستوزیری قوام و انتشار اعلاميه او صادر میکند و آیتالله کاشانی مردم را به جهاد دعوت مینماید و حزب توده نیز به نوبه خود با نیروی تمام دستور پیروی از اعتصاب را میدهد . وحشت و نفرت عجیبی بر شهر تهران حکمفرماست. نفت، آبادان، حزب توده، جهاد، آدمکشی در خیابانها، خون… باز هم خون… همه جا خون… خواب و آرامش از من سلب شده است…
در سالنی که زنان درباری دور و بر من ایستادهاند، از آنان جز اخباری ملایم شده به گوشم نمیرسد، از واقعیتها گرفته تا غيرواقعيتها… محمدرضا سعی دارد مرا را از شنیدن خشونتها دور نگه دارد و به همه آنها که به من اخبار را میرسانند، سفارش میشود که در نقل اخبار، رعایت اعتدال بشود اما من، بدون اینکه به او بگویم، از واقعیات مطلع میشوم.
شاه، دکتر مصدق را بار دیگر نخستوزیر مینامد و او هم این بار، خواستههایش را به شاه میقبولاند.«شیرمرد پیر» سعی میکند عوامل درباری که شاه را زیر نفوذ دارند و دربار را مرکز توطئه علیه او قرار دادهاند، از دور و بر محمدرضا دور سازد. به این منظور دستور میدهد ملکه مادر و پرنسس اشرف طی ۴۸ ساعت، ایران را ترک کنند.
شمس هم که مایل نیست از مادر پیرش دور بماند، به همراه آنان روانه آمریکا میگردد و اما اشرف در فرانسه مقیم میشود. روابط دیپلماتيك تهران و لندن قطع میگردد و کنسولگریهای انگلیس در ایران تعطیل میشوند و اتباع انگلیس چمدانهایشان را میبندند تا روانه دیار خود شوند. ادامه دارد…
قاب تاریخ
داستان زندگی خانوم، زنی از خاندان قاجار، نـوه مظفرالدینشاه و خواهرزاده محمدعلی شاه (قسـمت 20)؛ مثال آورد کاترین كبير امپراتوريس اروس رسید به ملکه ویکتوریا که سالها بود امپراتوری بریتانی کبیر را که میگفت آفتاب در آن غروب نمیکند با قدرت اداره میکند، تا به آنجا رسید که گفت تحقیق کرده از نظر شرعی مانعی برای به قدرت رسیدن زنها نیست و در حالی که خانمهای چاق دور پنجدری نگاههای پرمعنی به یکدیگر میکردند، ضربه نهایی را فرود آورد
و به تشریح اوضاع مملکت پرداخت و پرسید آیا میدانید که در شیراز مردم شورش کردهاند و ریختهاند به حکومتی، بعد از آذربایجان حرف زد تا به ماجرای فروش دخترهای ترکمن رسید و اشک یکی دو نفر از خانمها را درآورد، آن وقت به خانمها گفت که بهتر است شبنامههایی را که به خانههایشان میاندازند بخوانند تا آماده حادثهای باشند که در انتظار همگی است و آن شورش خلقالناس است.
در آخر کار نزهت، خطاب به مادر داماد گفت که قصد دارد آقای نظامالسلطنه را ببیند و از او بخواهد که اگر شاه دستور هم داد ریاست وزرا را قبول نکنند چون که در این احوال جز آنچه برسر اتابک اعظم آمد، در انتظارشان نخواهد بود. صدایی از بالای مجلس گفت وا چه حرفها! یعنی آقای نظامالسلطنه و این همه رجال که از زمان شاه شهید مملکتداری کردند، این چیزها را نمیدانند و منتظرند که ما درسشان بدهیم.
نزهت فورا جواب داد: نه نمیدانند، اگر هم بدانند بیشتر از اتابک نمیدانند که 30سال نفر دوم مملکت بود و همه دنیا را گشته بود و با آن سلام و صلوات آمد و به صدارت رسید، دیدید که چه شد. آن شب هم سه تایی داشتیم به نقل حركات خواستگارها میخندیدیم، به خصوص پیرزنی از جمع آنها که مدام زیر لب دعا میخواند و به شیطان لعنت میفرستاد و بلند گفت استغفرالله.
غشغش خندهمان بلند بود که صدای اصلان یکی از نوکرهای پدرم بلند شد که داد زد حضرت خان. یعنی پدر احضار کرده است. پدرم از موقعی که زن جدید گرفته بود، دیگر شب را در خانه ما نمیماند ولی آن شب ماند و چند دقیقه بعد معلوم شد که من و نزهت را هم به کلاه فرنگی فرا خوانده است.
پدرم روی مبل فرنگی زیر چلچراغ نشسته بود. تنگ کریستال روی عسلی و لیوان کریستال پایه بلند در دستش. با رسیدن نزهت، حتی نیمخیزی هم شد. مادر هم روی کاناپه نزدیک او ولو شده بود، چادرش رها بود روی شانههایش و زیر نور چلچراغ از همیشه زیباتر لبخندی هم به لب داشت. ادامه دارد…
قاب نوستالژی
عکس یادگاری با ب.ام.و ۲۰۰۲ صفر کیلومتر در میرداماد تهران - ابتدای دهه 50 شمسی؛ به صورت استاندارد نسخه پایه ب.ام.و ۲۰۰۲ با موتور ۴سیلندر خطی با طراحی موتور کج و حجم ۲ لیتر و گیربکس ۴دنده دستی بهرهمند بود. این نسل در سالهای ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۳ میلادی، با جلوپنجره استیل دوتکه و سپر استیل تولید شد. شرکت سهامی وهابزاده در اواخر دهه 40 شمسی واردات نسخه اتاقهای ب.ام.و 2002 را آغاز کرد. در دهه 50 شمسی نمونه ۲۰۰۲ برای قشر جوان جذابیت داشت و اولین ب.ام.و ۲۰۰۲ در اولین سال خود در ایران به قیمت ۶۰ هزار تومان فروخته شد. در اواسط دهه 50 اما به قیمت ۱۱۰ هزار تومان رسیده بود.(عکس از کلاسیککار)




