روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی کلیلی ‌| ‌با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته می‌کنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده ‌شده‌ای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکس‌هایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، خودروهای نوستالژیک، عکس‌های فوتبالی‌ و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.

قاب تاریخ 1
قانون «زورتِپان» رضاخانی برای غربی کردن لباس و پوشش مردم؛ ‌‌ از سال ۱۳۰۷ شمسی، رضا خان با قانون «متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت» افتاد به جان مردم و اول قرار بود مردان ایرانی عمامه و کلاه‌های سنتی خود را با کلاه پهلوی جایگزین کنند. سال بعدش هم استفاده از لباس‌های سنتی ازجمله قبا، شال، عبا، پوستین، عمامه و نظیر آن برای پسران و مردان ممنوع شد و جای آن را کت و شلوار و کلاه پهلوی گرفت. ‌‌

وضعیت اجرای قوانین رضاخانی اینطوری بود که «جعفر شهری» در کتاب «طهران قدیم» واژه زورتِپان را برای توصیف آن برگزیده و برای تاریخ تعریف کرده است: «از جمله قوانین عدیده زمان رضاشاه یکی هم قانونی بو‌ دائر بر اینکه مردم ایران باید دارای اتحاد شکل بوده، از یک نوع لباس و کلاه استفاده نموده، کلاه نقابدار بر‌سر نهاده، البسه و کلاه‌های متعدد را کنار بگذارند و مجری آن اداره نظمیه گردیده… اما شرط قانونی و انسانی و بلکه عقلانی آن این بود که نظمیه و امنیه مردم را قبلا مطلع و مصوبات آن را گوشزد ساخته، اسباب آن را مانند کت و شلوار و کلاه نقابدار فراهم آورند.

اما از آنجا که به رونویس قوانین استبداد و سایر قوانین ساریه چند هزار ساله کنار آن هم ماده‌ای به نام زورتِپان تصویب شده بود، از همان ساعت اول آژان‌ها و امنیه در شهرها و دهات به جان مردم افتاده به دردسر و مزاحمت اهالی پرداختند و هر روز بر فشار و تعدی افزودند تا آن را به صورت اهانت و بی‌حرمتی و زور و نوعی تسویه‌حساب درآورند. قبایی بر اندام کسی نمی‌دیدند که دامن آن را با قیچی و چاقو نبریده، صاحبش را به صورت مرغ دم‌کل درنیاورند و شال و کمربند و عبایی بر پیکر و دوش کسی نمی‌گریستند که آن را از هم ندریده یا مصادره ننمایند…

مأموران رفتار تعدی و تجاوز و بی‌حرمتی و اهانت و جبر و بدرفتاری را با مردم…[داشتند] در حدی که به جای تذکر، تحقر و تعسر و بی‌حرمتی نماید و به جای گوشزد قباها را دریده… زبان به دشنام و ناسزا گشوده، هر بی‌کت و شلوار و غیرکلاه پهلوی‌دار را در هر مقام و منزلت به زیر مشت و لگد انداخته… درباره‌شان از هیچ عمل غیرانسانی فروگذار ننمایند.» عاقبت چه شد؟ در سال ۱۳۲۰ شمسی، رضاخان که رفت، قوانینش هم رفت و تمام.

قاب مشاهیر 1
قسمت‌هایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت بیست و سوم)؛ ‌ ملکه مادر دخترانش را دو‌طرف خود می‌نشاند و در‌حالیکه بی‌تفاوت دستش را به‌پهلوی کاناپه تکیه می‌دهد، پیشنهاد می‌کند بیکار ننشینیم و یک بازی لفظی جمعی را شروع کنیم؛ گفته می‌شود «جغرافیا».

باید اسامی کشور، شهر، رودخانه‌، کوهستان و غیره را که با یک حرف مشابه آغاز می‌شود، پیدا کنیم و سریع بر‌زبان آوریم‌‌… هر‌کس باخت باید نوبتش را به دیگری واگذار کند. ‌‌هرچه چشم است، به سوی من بر‌می‌گردد تا ببینند از لب‌های من پاسخ خوب شنیده می‌شود یا نه؟ احساس می‌کنم تمام ایران می‌خواهد هوش مرا بیازماید. شب‌نشینی ساعت ۱۱ پایان می‌یابد و عمه فروغ ظفر مرا نزد برادرش امیر‌حسین‌خان باز می‌گرداند. از فرط خواب نزدیک به افتادنم.

در چهره‌ام اثر خستگی از هیجان زیاد پیداست… زنگ در به‌صدا در‌می‌آید، پدرم است، رنگش پریده و پریشان است. می‌گوید: «‌ثریا، شاه از تو خوشش آمده … برای ازدواج با او آماده‌ای؟»‌ از جایم می‌پرم. «‌چی! همین حالا باید تصمیم بگیرم؟» بله، از همین فردا نامزدی اعلام خواهد شد. سپس پدرم با اشتیاق ادامه می‌دهد: «‌من قراری را که با تو گذاشتم در خاطر دارم، اگر این ازدواج انجام نشد، همانطور که قول داده‌ام، به هالیوود خواهی رفت… هیچ اجباری هم در این ماجرا نیست… هیچ.

اما اگر پذیرفتی، آن وقت دیگر نمی‌توانی تغییر نظر بدهی، چرا‌که برای بختیاری‌ها بی‌آبرویی بار خواهد آمد. نظرت چیست؟» بدون تأمل بسیار‌ طبیعی پاسخ می‌دهم: «به شاه بگویید من آماده‌ام، همسرش خواهم شد…» نخستین بار بود که مردی توجهم را جلب می‌کرد، نه مثل قهرمان زن یک فیلم یا یک رمان، بلکه مانند یک انسان که با پی بردن به خواهش قلب، متوجه مسئولیت‌اش هم می‌شود. میان شاه و من کششی نیرومند برقرار شده بود.

بدون اینکه کلماتی اصولی رد و بدل شده باشد، جریانی از اعتماد و ملایمت میان‌مان برقرار گردید‌. مردی که می‌خواست زندگی‌اش را با من تقسیم کند، از همان نگاه اول نکته‌هایی از خصوصیت‌هایش را به من ارائه داد. خجلت او بیانگر یک رومانتیسم بود که دختر جوانی را که من بودم، شادان می‌ساخت. شیک‌پوشی و تربیتش نشانی بود از یک فرهنگ آداب‌دانی و به‌ویژه شتابزدگی‌اش، غرورک زنانه‌ام را راضی می‌ساخت، مگر میان تمام دختران جوان مشتاق که به او معرفی شده بودند، او تنها مرا با دیدن عکسم انتخاب نکرد؟ من‌، ثریا اسفندیاری بختیاری!… ادامه دارد…

قاب مشاهیر 2
عکسی از فروغ فرخزاد و برادرش مهرداد‌ فرخزاد؛  ‌آخرین عضو از خانواده فرخزاد متولد‌‌ ۱۳۲۳ بود که ‌ صبح روز یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷ در ‌ بیمارستان فیروزگر تهران ‌‌درگذشت. او مدتی به دلیل ابتلا به سرطان استخوان فک تحت درمان بود که شنبه دهم آذر ماه همسرش دیانا قوغاسیان از به کما رفتن او خبر داد. پوران، امیرمسعود، فروغ، فریدون و گلوریا دیگر برادران و خواهران مهرداد فرخزاد بودند که پیش از او درگذشتند ‌.

قاب تاریخ 2
زنان انقلابی در خیابان انقلاب‌؛ عکسی از زن و مرد فیلمبردار که روی خودرو راهپیمایی مردم در انقلاب 57 را به تصویر می‌کشند. نقش زنان ایران در دوره‌های مختلف تاریخ کشور، به‌ویژه در دوران انقلاب اسلامی، تعیین‌کننده بود. (KHAMENEEI.IR)

قاب تاریخ 3
روایت اشرف پهلوی از کنفرانس تهران؛ بعد از سقوط حکومت رضاشاه و مقارن با ماه‌های پایانی جنگ جهانی دوم، کنفرانسی در تهران با همین عنوان تشکیل شد که در آن بر استقلال سیاسی ایران تأکید شد. اما علیرغم آنکه مفاد اعلامیه این کنفرانس با تأیید قدرت‌های بزرگ همراه بود، عملاً مطابق با اعلامیه پیش نرفت.«کنفرانس تهران چهار روز طول کشید و در پایان آن، در روز دهم آذر ۱۳۲۲، دو اعلامیه رسمی منتشر گردید.

در یکی از آنها دول متفق «کمک ایران را در ادامه جنگ بر‌ضد دشمن مشترک» مورد تأیید قرار دادند و پذیرفتند که «جنگ مشکلات اقتصادی خاصی برای ایران به وجود آورده است. با توجه به این نکته، آنها تعهد کردند ‌ هر‌گونه کمک اقتصادی که امکان داشته باشد، در اختیار دولت ایران بگذارند. به علاوه دول متفق اعلام کردند که آنها هم مانند دولت ایران به حفظ، استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران علاقه‌مند هستند.» اعلامیه تهران هم مانند منشور آتلانتیک هرگز کاملا به مرحله عمل درنیامد.

دست‌کم از طرف روسیه شوروی. زیرا روس‌ها که طبق مفاد اعلامیه ملزم بودند شش ماه پس از پایان جنگ از ایران خارج شوند، نیروهای‌شان را در استان آذربایجان نگه داشتند و فقط هنگامی ایران را ترک کردند که به کمک و پشتیبانی ارتش سرخ یک «جمهوری دموکراتیک» کمونیستی در آن استان به وجود آورده بودند. تشکیل این «جمهوری» (در سال ۱۳۲۶) منجر به جنگ و خونریزی دامنه‌داری شد که آثار آن تا به امروز در ایران باقی مانده است.»
‌اشرف پهلوی، من و برادرم (خاطرات اشرف پهلوی با مقدمه‌ای از محمد طلوعی)

آخرین تحولاتاسلایدررا اینجا بخوانید.