
هفت صبح| نزدیک به دو ماه از روزی میگذرد که وزارت اقتصاد ایران خبر توقف معاملات بورس را اعلام کرده و برای میلیونها سهامدار حالا به چالش جدی تبدیل شدهاست. تعطیلی بورس در ابتدا موقتی به نظر میرسید، حالا به یکی از طولانیترین توقفهای تاریخ بازار سرمایه ایران تبدیل شده است. اثرات این تصمیم بیسابقه دو روی کاملاً متفاوت دارد؛ از یک سو، تعطیلی توانست سپری در برابر سقوط آزاد بازار در جنگ و حتی خبرهای منفی زمان آتشبس باشد و از سوی دیگر، سرمایه خرد را در شرایطی حبس کرد که سایر بازارها از طلا و ارز گرفته تا مسکن و خودرو، روندی صعودی و سودآور را تجربه کردهاند.
تصمیم به تعطیلی وقتی ساعاتی پس از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران گرفته شد با حمایت همه فعالان اقتصادی همراه شد. چراکه در چنان فضایی، هرگونه معامله میتوانست به فاجعهای تمامعیار تبدیل شود. اگر بورس در آن روزها باز بود، با سیل بیمحابای سفارشهای فروش مواجه میشد که میتوانست شاخص کل را تا کفهای تاریخی و جبرانناپذیری پایین بکشد. در آن سناریوی تیره، سرمایه بسیاری از سهامداران خرد دیگر بلوکه نمیشد بلکه به شکلی «واقعی و دائم» از دست میرفت.
تعطیلی در عمل همانند یک حمایت موقتی برای بازار عمل کرد؛ با بسته شدن تالار شیشهای، موج فروش هیجانی متوقف شد و سرمایهگذاران فرصت یافتند بدون تصمیمگیری در اوج التهاب، منتظر بمانند. سازمان بورس نیز از همین مهلت برای طراحی سناریوهای مختلف بازگشایی استفاده کرد. بر اساس آخرین اعلام مسئولان، چهار سناریو برای آینده بازار در نظر گرفته شده؛ از بازگشایی تدریجی با نمادهای کمآسیبدیده و عدم افشای اطلاعات، تا تعطیلی کامل در صورت تشدید جنگ اعلام شدهاست. در شرایط فعلی، باز کردن نماد شرکتهای پتروشیمی و فولادی که زیرساختهایشان آسیب مستقیم دیده، نه تنها غیرمنطقی نیست، بلکه میتواند به یک بحران زنجیرهای در تمام بازار منجر شود. به بیان سادهتر، حبس نقدینگی در بورس اگرچه سخت است، اما هنوز قابل برگشتتر از حذف دائمی ارزش سهام در یک سقوط آزاد است.
صعود بازارهای موازی سهام
نقطه مقابل توقف معاملات سهام، یک رویداد دردناکتر است. در حالی که میلیونها سهامدار امکان فروش سهام خود و تبدیل آن به پول نقد را ندارند، بازارهای موازی یکی پس از دیگری قلههای تاریخی را فتح کردهاند. دلار که همیشه پناهگاه امن سرمایهگذاران ایرانی بوده، از اسفند تا اردیبهشت رشدی نزدیک به ۴۰ هزار تومان در هر دلار را ثبت کرده است. طلا نیز در سایه فضای ملتهب سیاسی نزدیک به قیمتهای سقف باقی مانده و مسکن و خودرو نیز به تبع تورم رشدهایی دور از انتظاری داشتهاند.
در چنین شرایطی، نقدینگی مردم که در بورس به دام افتاده، عملاً از قطار سودآوری چند بازار دیگر جا مانده است. یک سهامدار خرد که سرمایه خود را در بورس بلوکه شده میبیند، روزانه این فرصت را از دست میدهد که از التهاب ارزی یا جهش طلا استفاده کند. این هزینه فرصت از دست رفته، حالا به اهرم فشاری روانی و اقتصادی بر روی سیاستگذار تبدیل شده است. تعطیلی از آن جهت منفی میشود که به جای پناهگاهی امن، به تله نقدینگی بدل شده؛ سرمایهگذار در آن زندانی است و نمیتواند اراده خود را برای خروج یا ورود به بازار اعمال کند.
نمادهای شاخص ساز میمانند
بر اساس آخرین خبرها، سازمان بورس وعده بازگشایی ظرف تا ۳ روز آینده را داده، اما با این شرط که شرکتهای آسیبدیده از جنگ که عمدتاً پتروشیمیها و فولادیهای بزرگ هستند، همچنان تعطیل بمانند. این سیاست بازگشایی گزینشی اگرچه از ریزش بیشتر جلوگیری میکند، اما ابهام اصلی را حل نمیکند. نیمی از ارزش بازار سرمایه ایران در دست شرکتهایی است که سقف نمادشان بسته باقی میماند.
با باز شدن بازار، احتمالاً حجم بالایی از سفارشهای فروش از سوی سرمایهگذارانی که میخواهند هر طور شده از بورس خارج شوند(به دلیل عدم بازدهی مناسب و سیاستگذاری دستوری در اقتصاد)، به همین دلیل صفهای سنگینی ایجاد خواهد کرد. فعالان بازار نسبت به وقوع یک ریزش کنترل شده اما عمیق بلافاصله پس از بازگشایی هشدار میدهند. هرچند باید توجه داشت که ارزش بازار سهام در حال حاضر با دلار ۱۸۰ هزار تومانی زیر ۷۰ میلیارد دلار است و تقریبا یک پنجم ارزش بورس در سال ۹۹ میشود که نشان دهنده عدم هماهنگی وضعیت بازار سهام به نسبت سایر بازارهاست و شاید به همین دلیل است که در اقتصاد ایران بازارهای سوداگری جذابتر هستند.
دوگانگی تاریخی بورس تهران
بورس تهران امروز در یک دوگانگی تاریخی گرفتار است؛ از یک سو، تعطیلی یک تور ایمنی ضروری بود که جلوی سقوط مرگبار روزهای اول جنگ را گرفت، دقیقاً مشابه کاری که آمریکا در ۱۱ سپتامبر و روسیه پس از حمله به اوکراین انجام دادند. از سوی دیگر، طولانی شدن این تعطیلی در آستانه دو ماه، به یک فاجعه تبدیل شده است. نقدینگی بلوکه شده در بورس در حالی خاک میخورد که تورم رکورد میشکند و ارزش پول کاهش مییابد و سرمایهگذار مجبور است تنها نظارهگر باشدکه چگونه در بورس ارزش دارایی او میسوزد. آسیبپذیرترین قربانی این روند، سهامدار خردی است که سرمایهاش نه در صف فروش، بلکه در صف انتظار معطل مانده است. اگر دولت برای بازگشایی برنامهای شفاف برای جبران عقبماندگی سهام نسبت به بازارهای موازی و بستری برای خروج آسان نقدینگی نداشته باشد، تبعات روانی این حبس سرمایه مانند خسارت حملات نظامی به اقتصاد کشور است.







