روزنامه همشهری نوشت: ماجرای «آرمان و غزاله» روایت تلخی است که این روزها همه درباره آن صحبت میکنند و پیگیر سرنوشت پرونده هستند. ماجرای دختر و پسری نوجوان که به قتل غزاله بهدست آرمان انجامید و حالا آرمان در زندان سرنوشت نامعلومی دارد؛ «بخشش یا قصاص؟» او در یکماه اخیر ۵بار برای اجرای حکم به قرنطینه زندان رجاییشهر منتقل شده اما هر ۵مرتبه با به تعویق افتادن زمان اجرای حکم، مهلت تازهای برای ادامه زندگی بهدست آورده است.
قبل از این حادثه رابطهات با غزاله چطور بود و این حادثه چه تأثیری در زندگیات گذاشت؟
قبل از این حادثه یکدیگر را دوست داشتیم. اما اشتباهی که متأسفانه من مرتکب شدم خیلی چیزها را خراب کرد. چند روز قبل آقای شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی، به زندان آمده بود. فیلمی از حرفهای مادر غزاله را به من نشان دادند که آنها ناراحت بودند. ناراحت از حواشیای که در فضای مجازی مطرح شده بود. حرف من این است که باور کنید پدر و مادرم و وکلایم در این روزها تلاش زیادی برای نجات من انجام میدهند و بعضی حرفها و کارهایشان از روی دلسوزی برای من است. اما کارهایی که انجام میدهند نه من در جریان آنها هستم و نه با من هماهنگ میکنند. آنها برای کمک به من این کارها را میکنند. من از خبرهای بیرون از زندان و چیزهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر میشود بیخبرم و شاید یک هفته بعد متوجه میشوم. میدانم که این حرفها و نامهها خانواده غزاله را ناراحت کرده است. ممکن است این حرفها را از چشم من ببینند اما باور کنید من از هیچکدام از این نامهها و اظهار نظرها اطلاعی ندارم؛ حتی نامه وکلا. از نامهای هم که مدتی قبل از طرف خانوادهام منتشر شد اطلاعی نداشتم و آقای شهریاری درباره آن با من صحبت کردند.
حالا در زندان چه شرایطی داری و آیا از زمان اجرای حکم خبر داری؟
حالا که با شما صحبت میکنم (عصر سهشنبه) نمیدانم چه سرنوشتی برایم رقم خواهد خورد و ممکن است تا چند ساعت دیگر من را برای اجرای حکم دوباره به قرنطینه ببرند و صبح چهارشنبه قصاص شوم. شاید شما آخرین نفری باشید که با من صحبت میکند. ممکن است پیش از اجرای حکم، این آخرین فرصت من برای حرفزدن باشد.
در یک ماه گذشته پنج مرتبه برای اجرای حکم به قرنطینه زندان منتقل شدهای. از شرایط قرنطینه و لحظاتی که در آنجا گذراندهای صحبت کن!
معمولا یک یا دو روز قبل از زمان اجرای حکم، زندانی را به یک اتاق منتقل میکنند. ارتباطت با همه جا قطع میشود. فکر میکنی که تا یک یا دو روز دیگر یا حتی چند ساعت دیگر زنده نیستی. همین امروز (عصر روز سهشنبه) نمیدانم که دوباره قرار است به قرنطینه منتقل شوم و صبح فردا حکم اجرا شود یا نه. تا حالا پنج مرتبه برای اجرای حکم به قرنطینه رفتهام. یک بار هم دو سال قبل. حتی من را پای چوبه دار بردند و در آخرین لحظات پیش از اجرای حکم مسئولان توانستند از پدر و مادر غزاله مهلت بگیرند. هر باری که به قرنطینه رفتهام فکر کردم که دیگر برنمیگردم.
در بیرون از زندان وقتی اعلام میشود که قرار است حکم قصاص آرمان اجرا شود افراد زیادی برای گرفتن رضایت سراغ خانواده غزاله میروند یا با آنها تماس میگیرند. با این افراد چه صحبتی داری؟
من دست این افراد را میبوسم که به خاطر من تلاش میکنند اما از آنها میخواهم که خانواده شکور را راحت بگذارند و آرامش را از آنها نگیرند. آنها در این مدت به اندازه کافی اذیت شدهاند و نباید بیشتر آنها را اذیت کرد. شاید خدا بخواهد و آنها در خلوت خودشان به من رحم کنند و شاید از تقصیر من بگذرند. همه چیز را باید به خدا واگذار کرد.
شاید اگر پیکر غزاله کشف میشد و او مزاری داشت خانوادهاش به آرامش بیشتری میرسیدند. در این باره حرف ناگفتهای نداری؟
حالا فرصت خوبی برای صحبتکردن در این باره نیست. واقعیت همانی است که همیشه گفتهام. پدر و مادر غزاله حق دارند که هنوز هم به آرامش نرسیدهاند. اگر غزاله مزاری داشت شاید آنها هم به آرامش میرسیدند. امیدوارم خدا کمک کند.
همان طور که خودت گفتی ممکن است این آخرین حرفهایت با یک نفر در بیرون از زندان باشد. آخرین حرفت چیست؟
همه حرفم با خانواده غزاله است. میدانم که آنها در این مدت سختی زیادی کشیدهاند. باید جای آنها بود تا فهمید که در این چند سال چه کشیدهاند. حق با آنهاست. من حرفی برای دفاعکردن ندارم. هر تصمیمی که بگیرند حق دارند اما از آنها میخواهم از حقشان بگذرند. عمر دوبارهای به من بدهند. میدانم با اتفاقاتی که اخیرا در شبکههای اجتماعی افتاد رنجیدهاند. اما باید بدانند که این کارها ربطی به من نداشته و من از هیچکدام از این حرفها و نامهها اطلاعی نداشتم. این اتفاقات ناخواسته باعث رنجش پدر و مادر غزاله شدند.



