
هفت صبح، حمیده عبدالهی| نور سفید رینگلایت روی صورت کودک افتاده است. هنوز بند کفشش کامل بسته نشده که دوربین گوشی روشن میشود. صدایی از پشت صحنه میگوید: بگو خیلی خوشمزست… دوباره از اول! کودک مقابل دوربین لبخند میزند، جملهای را که یادش دادهاند تکرار میکند و چند دقیقه بعد، تصویرش در صفحهای با صدها هزار دنبالکننده منتشر میشود.
چند ثانیه بعد هزاران نفر زیر همان ویدئو برای لهجهاش شوخی مینویسند، لباسش را مسخره میکنند یا از چهرهاش میم میسازند. شاید آن لحظه برای سازنده محتوا فقط یک سکانس بامزه و پربازدید باشد، اما برای کودکی که هنوز معنای حریم خصوصی را نمیفهمد، این تصاویر میتواند سالها بعد در مدرسه، دانشگاه، محیط کار و حتی روابط شخصیاش دوباره زنده شود. ردپایی دیجیتال که پاک نمیشود. ردپایی از «کودک بلاگر»های کنونی.
نگرانی درباره حضور کودکان در فضای مجازی، حالا دیگر فقط یک دغدغه اخلاقی یا تربیتی نیست و ابعاد حقوقی و روانی هم پیدا کرده است. در سالهایی که شبکههای اجتماعی به بخشی از زندگی روزمره خانوادهها تبدیل شدهاند، استفاده از کودکان برای جذب مخاطب، تبلیغات و تولید محتوای پربازدید هم به شکل محسوسی افزایش یافته است. روندی که اغلب بدون توجه به پیامدهای بلندمدت آن برای کودک اتفاق میافتد.
بر اساس آمار منتشرشده حدود ۸۸ درصد کودکان و نوجوانان ایرانی دستکم سالی یکبار از فضای مجازی استفاده میکنند و بخش قابل توجهی از آنها بهطور مستمر در معرض شبکههای اجتماعی قرار دارند. همزمان مسئولان حوزه حقوق کودک نیز نسبت به گسترش فعالیت کودکبلاگرها و استفاده تبلیغاتی از کودکان هشدار دادهاند. کودکانی که گاهی بدون درک معنای انتشار دائمی تصویر و زندگی شخصیشان به بخشی از چرخه تولید محتوا و کسب درآمد تبدیل میشوند.
پشت دوربینِ کودکی از خانه تا اینستاگرام
نوشین که مادر یک دختر زیباست، گوشی تلفن همراه را روی پایهای کوچک در آشپزخانه تنظیم میکند، قاب تصویر را دقیق میچیند و رو به دخترش میگوید: همان حرکت را دوباره انجام بده با همان لبخند. کودک لحظهای مکث میکند، سپس با بیحوصلگی لبخند میزند. ضبط آغاز میشود.وی در گفتوگو با هفتصبح در مورد کارش میگوید: این ویدئوها در ابتدا جنبه سرگرمی داشتهاند. ابتدا فقط برای خودمان ضبط میکردم. نوعی ثبت خاطره از دوران کودکیاش. بعدها دیدم بسیاری از افراد در شبکههای اجتماعی چنین محتواهایی منتشر میکنند و بازخورد میگیرند، بهتدریج دخترم هم به حضور در مقابل دوربین عادت کرد.
به گفته نوشین این روند اکنون بخشی از زندگی روزمره وی شده است: «گاهی خودش درخواست میکند فیلم بگیرم. از دیدن واکنشها و پیامها خوشحال میشود. با این حال، وقتی درباره مرز میان ثبت خاطره شخصی و انتشار عمومی پرسیده میشود، مکثی کوتاه میکند: به این موضوع کمتر فکر کردهایم. تصورمان این است که کار نادرستی انجام نمیدهیم، چون محتوای خاص یا آسیبزایی منتشر نمیشود و حتی با تبلیغاتی که گاهی برای پیج میدهند درآمدزایی داریم.»
کودکان طبیعیترین منبع برای تولید محتوا هستند
اینفلوئنسری با چند صد هزار دنبالکننده که نمیخواهد نامش ذکر شود، درباره شیوه تولید محتوا به «هفتصبح» توضیح میدهد: مخاطبان امروز به دنبال تصاویر طبیعی و واکنشهای واقعی هستند. کودکان بدون فیلتر و ساختگی بودن این ویژگی را دارند و همین مسئله آنها را برای مخاطب جذاب میکند. در برخی موارد از خانوادهها خواستهام از کودکان خود فیلمبرداری کنند.
مثلا زمانی که کودک واکنش خاصی به یک خوراکی، اسباببازی یا موقعیت روزمره دارد، از خانواده میخواهم آن لحظه ثبت شود. سپس با تدوین و موسیقی، به محتوای قابل انتشار تبدیل میشود. این روند با رضایت والدین انجام میشود و هیچ اجبار یا فشار بیرونی وجود ندارد. خانوادهها خودشان تمایل دارند کودکشان دیده شوند و در فضای مجازی حضور داشته باشند.
وی در پاسخ به پرسشی درباره پیامدهای احتمالی این حضور مستمر کودکان در فضای مجازی، میگوید: واقعیت این است که نسل جدید در فضای دیجیتال رشد میکند. ما صرفاً در حال ثبت لحظات زندگی آنها هستیم. درباره آینده، قضاوت قطعی دشوار است.
وقتی کودکبلاگرها زیر ذرهبین قانون میروند
با گسترش استفاده از کودکان در تولید محتوای اینستاگرامی، بحث مرز میان رضایت والدین و بهرهکشی از کودک به یکی از چالشهای حقوقی فضای مجازی تبدیل شده است. موضوعی که به گفته یک حقوقدان، در برخی شرایط میتواند مصداق سوءاستفاده و حتی جرم تلقی شود. سجاد صفوی، وکیل پایه یک دادگستری در گفتوگو با «هفتصبح» با اشاره به حضور کودکان در تولید محتوای اینستاگرامی تأکید میکند که این پدیده میتواند در برخی موارد ذیل مفهوم بهرهکشی و سوءاستفاده در فضای مجازی قابل بررسی باشد.
صفوی با اشاره به قانون مجازات و تحولات آن در سال ۱۳۹۲ میگوید: در برخی مصادیق، شبکههای اجتماعی میتوانند با ایجاد سلطه روانی بر افراد قربانی، زمینه بهرهکشی مالی، جنسی یا حتی تحریک به خودکشی را فراهم کنند. اگر در یک پرونده عنصر سوءاستفاده و القای روانی وجود داشته باشد میتوان آن را در زمره جرائم مرتبط با بهرهکشی تلقی کرد.
این حقوقدان در ادامه توضیح میدهد که اگر همکاری صرفاً در قالب فعالیت تجاری و با رضایت طرفین باشد، برای مثال توافق یک نوجوان یا خانواده او با یک اینفلوئنسر برای حضور در محتوا در قبال دریافت وجه یا دیدهشدن، در چنین حالتی موضوع لزوماً مصداق سوءاستفاده یا جرم تلقی نمیشود.
با این حال او تأکید میکند مسئله اصلی کودکان کمسنوسال هستند. کودکانی که در سنین حدود پنج تا هفت سال هنوز قدرت تشخیص کافی ندارند و ممکن است با تصمیم والدین وارد تولید محتوا شوند. هرچند این موضوع در لحظه با رضایت خانواده انجام میشود اما در آینده میتواند برای کودک به مسئله و حتی پشیمانی تبدیل شود.
صفوی مدعی است که حتی اگر استفاده از کودک در فضای مجازی با رضایت والدین و بدون سوءاستفاده مالی یا روانی انجام شود، در قوانین فعلی عنوان مجرمانه مشخصی برای آن تعریف نشده است و لزوماً قابل پیگرد کیفری نیست مگر آنکه مصداق بهرهکشی یا سوءاستفاده اثبات شود.
کودک در قاب شبکههای اجتماعی
شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی در گفتوگو با هفت صبح مسئله حضور کودکان در تولید محتوای اینستاگرامی را نه صرفاً یک رفتار فردی، بلکه بخشی از یک روند اجتماعی گستردهتر میداند. روندی که در آن مرز میان زندگی خصوصی، اقتصاد توجه و تربیت کودک در حال بازتعریف است.از نگاه این پژوهشگر، آنچه امروز در شبکههای اجتماعی رخ میدهد، تبدیل تدریجی کودک از عضو خانواده به عنصر قابل نمایش است بهگونهای که ثبت و انتشار لحظات روزمره کودکان به یک رفتار عادی و حتی مطلوب در بسیاری از خانوادهها تبدیل شده است. در این روند، مرز میان ثبت خاطره و تولید محتوای عمومی بهتدریج کمرنگ میشود.
کشوری تأکید میکند: یکی از دلایل گسترش استفاده از کودکان در محتواهای اینستاگرامی، نقش پررنگ اقتصاد توجه است. جایی که تصویر کودک به دلیل جذابیت عاطفی، واکنشپذیری بالا و ایجاد همذاتپنداری سریع، به ابزاری برای افزایش بازدید و تعامل تبدیل میشود.به گفته او، مسئله مهمتر از لحظه تولید محتوا پیامدهای بلندمدت آن است. جایی که کودک در سالهای بعد با تصویری مواجه میشود که بدون انتخاب آگاهانهاش در فضای عمومی منتشر شده و میتواند در شکلگیری هویت اجتماعی، تجربه تمسخر یا فشار همسالان اثرگذار باشد.
این پژوهشگر اجتماعی همچنین به تغییر نقش خانواده اشاره میکند و ادامه میدهد: خانوادهای که در برخی موارد از نقش حمایتی فاصله گرفته و به تولیدکننده محتوا تبدیل میشود. در این وضعیت تصمیمگیری درباره انتشار تصویر کودک بیش از آنکه مبتنی بر منافع بلندمدت او باشد، تحت تأثیر منطق دیدهشدن و کسب درآمد قرار میگیرد.
وقتی دیدهشدن به تجربه روانی تبدیل میشود
سحر بازدار، دکترای روانشناسی در گفتوگو با هفتصبح حضور گسترده کودکان در تولید محتوای اینستاگرامی را پدیدهای میداند که میتواند بر شکلگیری هویت، عزتنفس و مرزهای روانی کودک اثرگذار باشد. بهویژه زمانی که کودک بدون انتخاب آگاهانه در معرض نگاه عمومی قرار میگیرد. یکی از پیامدهای مهم این پدیده، قرار گرفتن کودک در وضعیت دیدهشدن مداوم است.
وضعیتی که در آن کودک بهتدریج یاد میگیرد رفتارهایش نه برای تجربه شخصی، بلکه برای ثبت و نمایش در برابر دیگران شکل بگیرد. این تغییر میتواند بر رشد طبیعی هیجانی و رفتاری کودک اثر بگذارد. از نگاه این روانشناس، زمانی که تصویر و رفتار کودک در فضای عمومی منتشر میشود، او ناخواسته در معرض قضاوت، تحسین یا تمسخر قرار میگیرد.
این بازخوردهای بیرونی میتواند در بلندمدت بر شکلگیری عزتنفس و هویت فردی کودک اثر بگذارد و مرز میان خود واقعی و خود نمایشی را کمرنگ کند. بازدار همچنین به نقش همسالان در سنین مدرسه اشاره میکند و میگوید: کودکانی که سابقه حضور در فضای مجازی دارند ممکن است در محیط آموزشی با واکنشهایی مانند شوخی، تقلید یا تمسخر مواجه شوند. مسائلی که میتواند زمینهساز اضطراب اجتماعی یا انزوای رفتاری شود. هرچند بسیاری از این محتواها با نیت سرگرمی یا حتی محبت والدین تولید میشود، اما تصمیم برای انتشار عمومی تصاویر کودک بدون در نظر گرفتن پیامدهای بلندمدت روانی، میتواند در آینده به تعارض در هویت و احساس پشیمانی در خود فرد منجر شود.
مرزی باریک میان دیدهشدن و از دست رفتن حریم خصوصی
گسترش حضور کودکان در تولید محتوای شبکههای اجتماعی اکنون به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک انتخاب خانوادگی یا سرگرمی دیجیتال دانست. آنچه در ابتدا با نیت ثبت لحظات شیرین کودکی یا کسب بازدید بیشتر آغاز میشود در ادامه میتواند به مجموعهای از پیامدهای حقوقی، اجتماعی و روانی منجر شود که اثر آن از فضای مجازی فراتر میرود.
در این میان همزمانی منطق اقتصاد توجه، ضعف مرزبندی میان حریم خصوصی و فضای عمومی و نبود درک کامل از پیامدهای بلندمدت شرایطی را ایجاد کرده که در آن تصویر کودک بهراحتی در معرض قضاوت جمعی قرار میگیرد. قضاوتی که گاه سالها بعد در قالب تجربه تمسخر، فشار اجتماعی یا چالشهای هویتی دوباره به زندگی او بازمیگردد.
اکنون پرسش اصلی فراتر از امکان قانونی یا رضایت والدین قرار گرفته است. مسئله بر سر این است که در عصر دیدهشدن دائمی، مرز میان حق کودک برای تجربه یک کودکی امن و تبدیل شدن او به بخشی از چرخه تولید محتوا کجاست.



