هفت صبح| کافی است دمِ غروب که همه خسته از سر کار برمی‌گردند، سری به کوچه‌های شلوغ شهر بزنید. صحنه‌ای که می‌بینید بیشتر شبیه مسابقه است تا زندگی شهری؛ هر کسی زودتر برسد، برنده یک جای پارکِ طلایی می‌شود. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. چیزی که قدیم‌ها با یک «ببخشید» و «خواهش می‌کنم» بین همسایه‌ها حل می‌شد، حالا تبدیل شده به یک دردسر بزرگ برای پلیس و دادگاه. امروز «جنگ جای پارک» دیگر فقط یک حرف ساده نیست؛ بلکه یکی از اصلی‌ترین دلیل‌های دعوا، فحاشی و حتی کتک‌کاری‌های شدید در محله‌هاست. کار به جایی رسیده که یک جای پارکِ ساده، پای آدم‌های محترم را به کلانتری باز می‌کند.

 

‌اوضاع چقدر خراب است؟


شاید فکر کنید این فقط مشکل شما یا کوچه شماست، اما واقعیت این است که شهر دیگر جا ندارد. در شهرهای بزرگی مثل تهران، بیشتر از یک میلیون جای پارک کم داریم. این یعنی هر شب، هزاران راننده با استرسِ اینکه «ماشینم را کجا رها کنم» به خانه می‌آیند. وقتی آمارها را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم خیلی از دعواهایی که در خیابان راه می‌افتد و کار به پزشکی قانونی می‌کشد، ریشه‌اش همین جای پارک است. پلیس ۱۱۰ هم هر روز کلی تماس دارد که شاکی هستند همسایه جلوی پل پارک کرده یا با ماشینش راه را بسته است.

 

آمارها چه می‌گویند؟ صدای پای یک بحرانِ همگانی


شاید در نگاه اول فکر کنیم که این فقط مشکل محله ما یا چند کوچه شلوغ است، اما وقتی به زبان آمار حرف می‌زنیم، عمق فاجعه روشن‌تر می‌شود. بر اساس گزارش‌های غیررسمی، تهران با کمبود بیش از یک‌ونیم‌میلیون واحد پارکینگ روبه‌روست. این یعنی هر شب، لشکری از خودروها در خیابان‌ها سرگردانند تا جایی برای ساکن شدن پیدا کنند. اگر به آمارهای سازمان پزشکی قانونی نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که سالانه بیش از ۶۰۰ هزار مورد نزاع و درگیری فیزیکی در کشور ثبت می‌شود. بخش قابل توجهی از این درگیری‌ها، نه بین اراذل و اوباش، بلکه بین شهروندان عادی و آبرومندی رخ می‌دهد که تنها به دلیل «جای پارک» کنترل اعصاب خود را از دست داده‌اند. پلیس راهور نیز تایید می‌کند که روزانه صدها تماس با سامانه ۱۱۰ برقرار می‌شود که موضوع آن‌ها سد معبر یا درگیری لفظی بر سر پارک کردن خودرو است. این اعداد نشان می‌دهند که ما با یک «ترافیک ساکن» روبه‌رو هستیم که هزینه‌اش را نه با بنزین، بلکه با اعصاب و روان مردم پرداخت می‌کنیم.

 

 روایت یک فاجعه؛ قصه محسن و خشمی که مهار نشد


«محسن» مردی میانسال و کارمند است که هیچ سابقه دعوا و مرافعه‌ای نداشته، اما حالا به خاطر تخریب خودروی همسایه بازداشت شده است. او با حسرت می‌گوید که ده سال در یک کوچه زندگی کرده و همه او را به صبوری می‌شناختند، اما یک شب بارانی، وقتی با فرزند مریضش به خانه برمی‌گردد و می‌بیند همسایه روبه‌رویی با خودخواهی تمام، طوری پارک کرده که فضای پارک برای دو ماشین دیگر را کور کرده، کنترلش را از دست می‌دهد. محسن می‌گوید وقتی با خواهش از همسایه خواسته ماشینش را جابه‌جا کند، با توهین شنیده که «خیابان ارث پدر کسی نیست!» و همین جمله باعث شده با قفل‌فرمان به جان ماشین همسایه بیفتد. حالا او مانده و خسارتی سنگین و آبرویی که در محله رفته است. این داستان، قصه تکراریِ بسیاری از شهروندانی است که زیر فشار استرس‌های روزمره، دیگر تحملِ قلدری‌های خیابانی را ندارند.

 

بشکه، زنجیر و صندلی‌های شکسته!


این روزها در کوچه‌ها چیزهای عجیبی می‌بینیم. یکی زنجیر بسته، یکی سطل آشغال گذاشته و آن یکی هم با یک صندلی شکسته، برای خودش «پارکینگ اختصاصی» درست کرده است. انگار بعضی‌ها فکر می‌کنند چون خانه‌شان آنجاست، آسفالتِ خیابان هم ارث پدرشان است! اما پلیس می‌گوید این کارها کاملاً غیرقانونی است. خیابان مال همه است و هیچ‌کس حق ندارد با مانع گذاشتن، راه دیگران را ببندد. اما چون کسی نیست که مدام این بشکه‌ها و زنجیرها را جمع کند، هر کسی زورش بیشتر باشد، صاحبِ جای پارک می‌شود و این یعنی هرج‌ومرج.

 

به دنبال مقصر


در عین حال بسیاری از کارشناسان معتقدند فقط نباید از مردم شاکی باشیم؛ ریشه اصلی این دعواها جای دیگری است. سال‌هاست در شهرها اجازه داده‌اند خانه‌های کوچک را خراب کنند و به جایش آپارتمان‌های چند واحدی بسازند، بدون اینکه فکر کنند این همه آدم ماشین‌هایشان را کجا بگذارند. بدتر اینکه خیلی از سازنده‌ها با دادن جریمه به شهرداری، از زیرِ ساختن پارکینگ در رفته‌اند. در واقع راحتیِ مردم فروخته شده تا پول جریمه گرفته شود. از آن طرف چون اتوبوس و مترو هم همه جا نیست، مردم مجبورند ماشین بخرند و اینطوری می‌شود که در یک کوچه تنگ، ۳۰ تا ماشین برای ۱۰ تا جای پارک با هم می‌جنگند.

 

راهکارهای واقعی؛ فراتر از جریمه و قفل‌فرمان


حالا سوال اینجاست که چطور می‌توان این گرهِ کور را باز کرد؟ به گفته کارشناسان اول از همه، قانون باید قاطعانه جلوی «پارکینگ‌فروشی» را بگیرد. جریمه‌های نقدی کمیسیون ماده ۱۰۰ هرگز نمی‌توانند جای خالیِ یک پارکینگ واقعی را پر کنند. در عین حال شهرداری‌ها باید به جای پروژه‌های ویترینی و بزرگ، به فکر «پارکینگ‌های محله‌ای» باشند. در بسیاری از کشورهای دنیا، زمین‌های رها شده یا ساختمان‌های قدیمی در دل محلات را به پارکینگ‌های طبقاتی کوچک یا مکانیزه تبدیل می‌کنند.

 

پارکینگ‌های چرخ‌وفلکی که در فضای اندازه دو ماشین، جای پارک ۱۰ تا ۱۲ خودرو را فراهم می‌کنند، می‌توانند مثل یک معجزه در کوچه‌های تنگ ما عمل کنند. همچنین، هوشمندسازی فضای پارک حاشیه‌ای و استفاده از اپلیکیشن‌هایی که جای پارک خالی را نشان می‌دهند، می‌تواند از سرگردانی بیهوده راننده‌ها در خیابان‌ها کم کند. از طرف دیگر، ما هم باید یاد بگیریم که خیابان ملک شخصی ما نیست. باید دوباره به همان فرهنگ قدیمیِ «مدارا» برگردیم. رسانه‌ها هم باید یادآوری کنند که هیچ جای پارکی ارزشِ این را ندارد که با همسایه دعوا کنیم یا کارمان به دادگاه بکشد.

 

سهم ما در این آرامش؛ بازگشت به مدار قانون و مدارا


اگر بخواهیم صادق باشیم، در کنار همه وظایف قانونی که بر دوش دولت و شهرداری است، خودِ ما مردم هم باید یک سوزن به خودمان بزنیم. واقعیت این است که خیابان، ملک شخصی هیچ‌کدام از ما نیست. باید این فرهنگ غلط که «چون خانه‌ام اینجاست، پس آسفالت جلوی در هم مال من است» را کنار بگذاریم. احترام به حقوق دیگران، یعنی اگر من دو ماشین دارم، نباید هر دوی آن‌ها را در کوچه‌ای که بقیه همسایه‌ها جا ندارند پارک کنم. رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی باید دوباره یادآوری کنند که امنیتِ یک محله، به «همدلی» همسایه‌هاست، نه به «زنجیرهایی» که دور درخت‌ها می‌بندیم. برخورد جدی و بدون اغماض پلیس با کسانی که معابر عمومی را با موانع ساختگی می‌بندند، می‌تواند اولین قدم برای بازگرداندنِ نظم به کوچه‌ها باشد.

 

حرف آخر


جنگ بر سر جای پارک نشان می‌دهد که شهر ما دارد زیر بار ماشین‌ها خفه می‌شود. اگر فکری برای پارکینگ و فرهنگ رانندگی‌مان نکنیم، آرامش از کوچه‌ها می‌رود. یادمان باشد که کوچه و خیابان باید جایی برای رفت‌وآمد راحتِ آدم‌ها باشد، نه میدانی برای جنگ و دعوا سرِ چند متر آهن‌ربا. هیچ‌وقت اجازه ندهیم یک تکه آسفالت، حرمت و رفاقتِ همسایگی را از بین ببرد.