هفت صبح | بحران بیکاری در ایران دیگر تنها یک عدد در آمارهای اقتصادی نیست، بلکه یک ویروس اجتماعی است که تمام لایه‌های خانواده را هدف قرار داده است. طبق گفته‌ها و تحلیل‌های فاطمه موسوی ویایه، مدیر گروه مسائل اجتماعی انجمن جامعه شناسی ایران، بیکاری در طول یک قرن اخیر یکی از مهمل‌ترین ضربات وارده به ساختار خانواده بوده است. اما نکته حیاتی اینجاست که بیکاری تنها جیب‌های مردم را خالی نمی‌کند، بلکه هویت انسان را تخریب می‌کند. شغل، منبع اصلی عزت نفس و اعتبار اجتماعی است، به ویژه برای مردانی که در تعاریف سنتی، نقش نان آوری را بر عهده دارند. وقتی این نقش مخدوش می‌شود، فرد با احساس بی‌عرضه بودن و طرد شدن اجتماعی رو‌به‌رو می‌شود و این خلأ روانی، دسته‌ای از پیامدهای تلخ را در خانه به دنبال دارد.

 

تجرد قطعی و به تاخیر افتادن رویای ازدواج


اولین پیامد موج بیکاری و فقدان امنیت شغلی، در لایه تشکیل خانواده ظاهر می‌شود. در حال حاضر، نرخ ازدواج در کشور به شدت کاهش یافته است. جوانان به دلیل نامناسب بودن شرایط اقتصادی، مدام تصمیم به ازدواج را به تاخیر می‌اندازند. این تاخیرهای متوالی، در نهایت به پدیده تکان دهنده تجرد قطعی منجر می‌شود؛ یعنی تعداد زنان و مردانی که بدون ازدواج به سنین ۴۰ و ۴۵ سالگی رسیده‌اند و دیگر فرصت تشکیل خانواده را از دست داده‌ا‌ند، رو به افزایش است. در واقع فقر در ایران ابتدا با بستن درهای ازدواج شروع می‌شود.

 

  تک فرزندی و سقوط نرخ موالید به سطح اروپایی


از سوی دیگر برای کسانی که موفق به ازدواج شده‌اند، تنگنای اقتصادی و نبود امنیت شغلی، مرحله دوم تخریب را آغاز می‌کند: تاخیر در فرزندآوری و پذیرش الگوی تک فرزندی. نرخ موالید در ایران به عدد تکان دهنده ۱.۳ رسیده است که با نرخ کشورهای اروپایی برابری می‌کند. اما تفاوت در این است که در اروپا رفاه باعث کاهش موالید شده، اما در ایران تورم و چالش‌های اقتصادی عامل اصلی است.
در اینجا یک پارادوکس جامعه شناختی شکل گرفته است؛ در حالی که در جهان فقرا فرزند بیشتری دارند، در ایران طبقه متوسط که حالا در زمره طبقه کم بضاعت قرار گرفته‌اند به دلیل حفظ سرمایه فرهنگی، حاضر نیست در فقر فرزندآوری کند. برای این گروه، فرزند یک سرمایه است و چون توان سرمایه‌گذاری روی کیفیت زندگی فرزند را ندارند، ترجیح می‌دهند تک فرزند داشته باشند یا اصلاً فرزند نیاورند. این روند اگر ادامه یابد، در چند دهه آینده نرخ رشد جمعیت ایران منفی خواهد شد.

 

  تبدیل خشم به خشونت خانگی


وقتی بیکاری در خانه رخنه می‌کند و مرد نان آور توان تامین معاش را ندارد، عزت نفس او سقوط می‌کند. این سقوط، در محیط خانه به شکل خشم ظاهر می‌شود. موسوی ویایه معتقد است مردی که در دنیای بیرون شکست خورده، برای بازیابی احساس قدرت، به سراغ همسر و فرزندان می‌رود. تحقیقات نشان می‌دهد که در خانواده‌های دچار مشکلات اقتصادی، میزان خشونت کلامی، روانی و فیزیکی بسیار بالا است. باید پذیرفت که قصه‌های سینمایی درباره خوشبختی خانواده‌های فقیر، در واقعیت جایی ندارند. به گفته موسوی ویایه در حال حاضر یک‌ تا ۵ درصد خانواده‌های ایرانی با خشونت سطح بالا رو‌به‌رو هستند و پیش‌بینی می‌شود با ادامه موج بیکاری، در ۲ تا ۳ سال آینده این آمار به شدت افزایش یابد. در واقع، فقر در ایران، خشونت را به یک مکانیسم دفاعی غلط در خانه تبدیل کرده است.

 

  تغییر الگوی طلاق؛ زنگ خطر دهه دوم زندگی


سهم فقر در تخریب خانواده، در مرحله نهایی خود را در نرخ طلاق نشان می‌دهد. اما نکته تکان دهنده، تغییر زمان وقوع این جدایی‌ها است. در گذشته، طلاق‌ها در ۵ سال اول زندگی (به دلیل عدم شناخت) رخ می‌داد، اما اکنون الگوی طلاق به دهه دوم زندگی مشترک کشیده شده است. این یعنی خانواده‌هایی که فرزندانشان در سنین دبستان یا پایین‌تر هستند، به دلیل فشارهای اقتصادی شدید و خشونت‌های ناشی از بیکاری، به سمت طلاق حرکت می‌کنند. این یک معضل جدی است، زیرا منجر به ایجاد تعداد زیادی خانواده تک والدی می‌شود که در آن مادر سرپرست خانواده است. زنی که اکنون علاوه بر مراقبت از فرزند خردسال، باید بار تامین معاش را در شرایط سخت اقتصادی به تنهایی به دوش بکشد، در حالی که قوانین حمایتی از کودکان متارکه کرده با خلأهای جدی رو‌به‌رو است.

 

  شکست سیاست‌های توخالی و نیاز به رشد اقتصادی


در مواجهه با این زنجیره تخریب، مشوق‌های مالی کوچک یا تبلیغات برای فرزندآوری هیچ اثری نداشته است. این مشوق‌ها شاید روی طبقه فرودست اثر کند، اما روی طبقه متوسط فقیرشده هیچ تاثیری ندارد و حتی با واکنش منفی رو‌به‌رو می‌شود. همچنین محدود کردن غربالگری‌های جنین، به جای افزایش جمعیت، باعث ترس خانواده‌ها از تولد فرزند معلول شده و نرخ بارداری را پایین آورده است.

 

  راه حل در کجاست؟


تمام این نابسامانی‌ها از تجرد گرفته تا طلاق در دهه دوم و خشونت خانگی، ریشه در یک منبع واحد دارند: مشکلات اقتصادی و موج بیکاری. هیچ برنامه‌ریزی اجتماعی یا مشاوره‌ای نمی‌تواند اثر فقر را خنثی کند. تنها راه‌حل، پایان یافتن ریاضت اقتصادی و بازگشت رشد واقعی به اقتصاد است. تا زمانی که امنیت شغلی جایگزین اضطراب نشود، ساختار خانواده ایرانی همچنان زیر فشار بیکاری خرد خواهد شد و ما شاهد افزایش نرخ تجرد و فروپاشی خانه‌هایی خواهیم بود که در دهه دوم زندگی خود، به دلیل نبود نان و عزت نفس، به جدایی روی آورده‌اند.