
هفت صبح، کاوه همتی | نسل زد«Z»؛ نسلی است که بهشدت مستقل و مطالبهگر است و به لطف دسترسی به اینترنت و زاده شدن در عصر دیجیتال، میداند که مسائل را چطور حلوفصل کند. داشتن روحیه کارآفرینی و خلاقیت از دیگر ویژگیهای بارز این نسل است. در کنار این خصوصیتها، آنها ذاتا رئیس و رهبر به دنیا میآیند و رویای تاسیس شرکت و خانواده و آینده خود را در سر میپرورانند. این نسل برای رسیدن به هدف موردنظرشان از هر ابزاری استفاده میکند. رفتاری که بخشی از آن ناشی از زیست در فضای فناورانه است.
نسل زد، متولدین حدود سال 1380 به بعد، نخستین نسلی است که به طور کامل با دنیای دیجیتال رشد کرده است. گوشیهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و دسترسی دائمی به اینترنت، تجربه زندگی روزمره آنها را شکل داده و باعث شده دیدگاهی متفاوت نسبت به جهان پیدا کنند. این نسل نهتنها مصرفکنندگان آینده هستند، بلکه نوآوران و خالقان مسیر تغییرند؛ بنابراین، درک نسل زد برای والدین، معلمان، مدیران و جامعهشناسان ضروری است.
ارزشها و نسل زد
اما شاید بد نباشد به این نکته هم اشاره کنیم که صداقت، اصالت، مسئولیتپذیری و زندگی معنادار، از جمله مهمترین ارزشهای اصلی نسل «زد» هستند. دغدغههای اجتماعی و محیط زیستی نیز برای آنها جدی است و تلاش میکنند با اقدامات فردی و جمعی تاثیر مثبت بگذارند.در همین رابطه اصغر مهاجر جامعهشناس و آیندهپژوه به «هفت صبح» میگوید: آنها معتقدند کسانی که باید از آنها بهعنوان بزرگتر و مسئول تبعیت کنند شامل والدین، معلمان و همچنین نهادهای فرهنگی و آموزشی و نسلهای پیشین، توان و کارآمدی لازم برای پاسخگویی به نیازهای آنها و جامعه را ندارند که ما از آن با عبارت گفتمان «ناکارآمد» یاد میکنیم. اما از آنجایی که تعریف گروههای نامبرده از کارآمدی چندان علمی و منطقی نیست، باید بخصوص در حوزههای فرهنگی و اجتماعی تغییر رویکرد بدهند.
این جامعهشناس معتقد است، از نظر علم روانشناسی نیز نوجوانان وقتی در رده سنی ۱۱ تا ۱۸ سال، دوران بلوغ را سپری میکنند بهخاطر فعلوانفعالات درونی و داشتن تفکرات ایدهآلگرایانه، نسبت به پیرامون خود مانند خانواده، با اعتراض و به شکل انتقادی رفتار میکنند و اکثر برنامهها و نهادهای اجتماعی را ناکارآمد میدانند که البته جزو ویژگیهای این دوران سنی است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار میکند: مشکل از جایی شروع میشود که نهادهایی مانند آموزشوپرورش یا نهادهای فرهنگی و حتی رسانهها، از دید و منظر خودشان به نیازها و مشکلات نوجوانان پرداختهاند؛ ولی در واقع فهم درستی از مشکلات آنها ندارند.
نوجوانانی در قامت روسا
مهاجری در ادامه نوجوانان نسل زد را رئیس و رهبرانی بالقوه میداند و میگوید: نوجوان به دلیل برخورداری از حمایت نسلهای قبل از خود و خانوادههای آسیبدیدهشان از منظر معیشت، امکان در دست گرفتن سکان ریاست و رهبری اجتماعی - حتی در این سنین - را هم دارند که این رهبری میتواند در مطالبات اجتماعی و فرهنگی نمایان شود. البته اگر این قابلیت بهخوبی هدایت شود میتواند در مسیرهای بسیار ارزشمندی متبلور شود، مانند کره جنوبی که به دلیل برنامهریزی صحیح در مسائل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نوجوانان در عرصه موسیقی k-pop در سطح جهانی ظهور کردهاند.
وضعیت نوجوانان در کشور ما
از منظر روانشناسی رشد؛ با شروع نوجوانی از سن ۱۰سالگی تا ۱۵ سالگی بسیاری از تغییرات فیزیکی، روانی، هیجانی و اجتماعی در نوجوانان آغاز میشود. مهارت خودمدیریتی در او به وجود آمده و میتواند مستقل عمل کند. همچنین تایید شدن از جانب همسالان برای او بسیار مهم است و نوجوان میفهمد که افراد بالغ، لزوما کامل نیستند، بنابراین حتی ممکن است از رفتار بزرگسالان ایراد هم بگیرد و تمایل داشته باشد تا راهحلهای ارائه شده توسط والدین و سایرین را رد کند. نوعی احساس بزرگشدگی زودرس که حتی ممکن است باعث شود تا نوجوانان این نسل، نوجوانانی خشن تصور شوند.
ناصر قاسمزاده، روانشناس در این باره با اشاره به اثرپذیری نوجوانان که مخصوص سن آنهاست به «هفت صبح» میگوید: اصولا نوجوانان از جاذبه اثرپذیری و ترغیب پذیری، هیجان و شور درونی بیشتری نسبت به بزرگسالان برخوردار هستند. از سویی این نوجوانان بههرحال جزئی از خانوادههای ما محسوب میشوند و درست به همین دلیل هر روز شاهد بحثهای بزرگسالان در مورد کمبودها و «نداشتههای» والدین خود هستند. موضوعی که بهنوعی، ذهن آنها را با مشکلات و ناکارآمدیهای موجود آشنا میکند و همین بهانهای میشود برای اینکه به دنبال زندگی بهتر دست به هر کاری بزنند و از آنجایی که فکر میکنند حق خودشان و خانوادهشان پایمال شده، برای اینکه بتوانند زندگی بهتری داشته باشند حاضرند تن به هر کاری بدهند.
نوجوانانی عصبانی
به گفته این متخصص نوجوان وقتی در حال طیکردن بازه سنی منفیگرایی است، با دو دوره مهم مواجه است. مرحله اول که از زیرسن ۷ سالگی شروع میشود و دوره حادتر آن که از ۱۱ تا ۱۶ سالگی را شامل میشود. در دوره دوم، نوجوانان؛ از حس رویاپردازی و تخیل بالایی برخوردارند و درعینحال والدین و متولیان آموزشی و فرهنگی و مدیریتی را در افرادی میبینند که نمیتوانند آرزوهای آنها را برآورده کنند و بر همین اساس، از دست آنها عصبانی و خشمگین هستند.
برای همین برونریزی خشم در نوجوانان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. موضوعی که خانواده و مدارس و جامعه به آن توجه کافی نداشتهاند. در حقیقت نوجوانی که تفاوت سطح خود و خانوادهشان با همکلاسی و دوستانشان را میبیند یا بهخاطر ناتوانی والدین در تامین معیشت مجبور به ورود به بازار کار میشود و دوره نوجوانی را مانند دیگران به بازی و شادی سپری نمیکند، میتواند به فردی انتقامجو و خشن تبدیل شود که میخواهد جلوی پایمالشدن حقش را بگیرد. بخصوص آنکه، نسل زد، ذاتا علاقهمند به مدیریت هستند و دوست ندارند که بازنده باشند.
تفاوت ارزشهای فرهنگی «بومیان دیجیتال» با نسلهای دیگر
در این میان، نمیتوان از نقش رسانهها در خطدهی به جامعه و بخشهای مختلف آن از جمله طیف نوجوان، برای کاهش فاصله نسلها و ساختن آینده غافل ماند. نقش رسانه در تاثیرگذاری روی نسلها موضوعی است که محمدعلی الستی کارشناس جامعهشناسی ارتباطات و استاد دانشگاه نیز به آن اشاره کرده و در مورد آن به «هفت صبح» میگوید: نوجوانان امروزی یا همان نسل زد از منظر جامعهشناسی ارتباطات «بومیان دیجیتال» نامیده میشوند که در دوره فراگیر فناوریهای دیجیتال متولد شده و با آن رشد کردهاند.
برای این نسل ارزشهای فرهنگینسبت به نسلهای قبل از خود که «مهاجران دیجیتال» نامیده میشوند، متفاوت است. وی خاطرنشان میکند که برای نسل بومیان دیجیتال، تنوعطلبی و لذت در اولویت است پس این امکان وجود دارد که در پی مطالبه رفاه بیشتر دست به کارهایی بزند که شاید برای نسلهای پیشین ضدارزش و پذیرفتهشدنی نباشد ضمن آنکه این رفاهطلبی هم متفاوت با ارزشهای فرهنگی نسلهای قبل مانند قناعت است.
تلاش رسانههای مخالف برای نفوذ در نوجوانان
این کارشناس حوزه جامعهشناسی بر نقش رسانههای کشور در بازخوردپذیری و ایجاد تعامل بین حاکمیت و طیفهای مختلف مردم، از جمله نوجوانان تاکید کرده و میگوید: رسانهها بهعنوان یک نهاد مدنی باید بهدرستی وظایف خود را در آگاهسازی، شفافسازی، اطلاعرسانی و آموزش واقعیتهای زندگی درست به اقشار مختلف مانند همین طیف نوجوانان، ایفا کنند و بهجای سیاهوسفید نمایشدادن، با بهنقد کشیدن عملکرد بخشهای مختلف جامعه و دستگاههای متولی شرایط مشارکت مدنی نوجوانان در سیاستگذاریهایی که زندگی آینده آنها را میسازد فراهم کنند.
بدین ترتیب و شاید محتملترین سوال این باشد که در شرایط کنونی آیا نهاد خانواده، مدرسه، رسانه و دولتها؛ میتوانند توجهی کافی به قشر نوجوان داشته باشند و نیازهای او را با درنظرگرفتن اقتضای سنی و دوره تاریخی که در آن قرار دارد، پاسخ بدهند؟ یا آنکه با دیدگاهها و بر مبنای ارزشهای گذشته همچنان با آنها برخورد کرده و میکنند و یا شاید هم آنها را نادیده بگیرند؟ سوالاتی که میتواند نقش موثری در سرنوشت نسل آینده کشور ما که همین نسل زد امروز هستند، داشته باشد.

