هفت صبح، افشین امیرشاهی| جامعه ایران امروز در وضعیتی ایستاده که کمتر می‌توان آن را با یک واژه ساده توصیف کرد. ترکیبی از فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده، فرسایش امید و کاهش اعتماد اجتماعی، لایه‌های مختلف زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار داده است. همین وضعیت باعث شده نگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری متوجه «زیر پوست شهر» شود. اگر به اظهارات جامعه‌شناسان و اقتصاددانان در روزهای اخیر مراجعه کنیم می‌بینیم که در سخنانشان نکات مهمی چون برجسته شدن نشانه‌های نارضایتی، خستگی و در عین حال تلاش برای بقا هم‌زمان دیده می‌شود.

 

در عین حال همه می‌‌خواهیم بدانیم که فردا برای ما چگونه خواهد بود؟ آینده کشور چگونه رقم می‌خورد؟ همه می‌خواهند بدانند که در کشورمان چه می‌گذرد و این مسیر به کجا می‌انجامد؟ چون جامعه ایران این روزها تشنه دانستن است. در سال‌های گذشته شاهد اعتراض‌هایی در جامعه بوده‌ایم. اعتراض‌هایی که صرفا به مطالبات اقتصادی محدود نمی‌شود.

 

بررسی شعارهای معترضان نشان می‌دهد که مطالبات مردم از برنامه‌محوری فاصله گرفته و به بیان خشم انباشته تبدیل شده‌ است. خشمی که ریشه در احساس شنیده نشدن، طردشدگی و بی‌قدرتی اجتماعی دارد. وقتی مسیرهای رسمی گفت‌وگو بسته یا کم‌اثر می‌شود، زبان اعتراض نیز تغییر می‌کند. طبیعی است که تندتر، کلی‌تر و گاه رادیکال‌تر شود. این تغییر زبان را می‌توان نشانه‌ای از انسداد ارتباطی میان جامعه و نهادهای تصمیم‌گیر دانست.


درعین حال اگر فضای این روزهای اعتراض‌ها را دنبال کنیم، متوجه می‌شویم که اعتراض‌ها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی بیشتر به‌صورت پراکنده بروز پیدا می‌کند. این مناطق اغلب بیشترین فشار اقتصادی را تحمل می‌کنند، در حالی که کمترین دسترسی را به منابع، فرصت‌ها و شبکه‌های حمایتی دارند. همین شکاف مرکز پیرامون، احساس نابرابری و بی‌عدالتی را تشدید کرده و زمینه نارضایتی را گسترده‌تر می‌سازد.


قابل انتظار است که در چنین فضایی، بخشی از جامعه نگاه خود را به بیرون معطوف کرده است. نگاهی که بیش از آن‌که از شیفتگی به قدرت‌های خارجی ناشی شود، محصول انسداد امید درونی است. پس مسئولان ما باید به شکلی تدبیر کنند که مسیر اصلاح داخلی مسدود نشود. یعنی صدای معترضان را بشنوند و به سمتی بروند که عامل بیرونی به‌عنوان «امکان تغییر» در نگاه مردم پررنگ نشود. متاسفانه این وضعیت بیش از هر چیز نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی است.

 

اما اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند جامعه به چه سمتی خواهد رفت؟ آیا حاکمیت هنوز ظرفیت گفت‌وگو و اصلاح دارد؟ آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟ این سوال‌ها و سوال‌های دیگری را در بررسی شرایط این روزهای جامعه ایران با دکتر شیرین احمدنیا، جامعه شناس مطرح کردیم. در ادامه، نظرات تحلیلی خانم احمدنیا درباره وضعیت جامعه ایران، اعتراض، اعتماد اجتماعی و سناریوهای پیش‌رو منتشر خواهد شد.

 

جامعه امروز ایران در چه وضعیتی قرار دارد؟ فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده و بی‌اعتمادی چه تاثیری بر سرمایه اجتماعی گذاشته است؟
به نظر من جامعه ایران در وضعیتی از «فرسودگی انباشته» قرار دارد. فشار اقتصادی مزمن، وقتی با نااطمینانی نسبت به آینده و احساس بی‌اثربودن کنش فردی و جمعی همراه می‌شود، به‌تدریج سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد. اعتماد که ستون اصلی سرمایه اجتماعی است، به تدریج در زندگی روزمره و از طریق تجربه‌های تکرارشونده ناکامی، تضعیف می‌شود. نتیجه این روند، کاهش حمایت اجتماعی، محافظه‌کاری در روابط اجتماعی و عقب‌نشینی افراد به دایره‌های محدودتر اعتماد است.

 

شعارهای اعتراضی چگونه از مطالبات مشخص اقتصادی به بیان «خشم انباشته» تبدیل شده‌اند؟
من این تحول را نشانه بسته‌شدن مسیر گفت‌وگو می‌دانم. وقتی امکان بیان مطالبات مشخص، مذاکره و پیگیری نهادی وجود ندارد، اعتراض از زبان برنامه‌ریزی وتعقل به زبان احساس تبدیل می‌شود. در این شرایط، شعارها حامل خشم، طردشدگی و بی‌قدرتی اجتماعی‌اند. رادیکال‌شدن زبان اعتراض اغلب نشانه این است که جامعه احساس می‌کند «شنیده نمی‌شود».

 

چرا اعتراض‌ها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی پراکنده‌تر دیده می‌شود؟
شهرهای کوچک معمولاً هم‌زمان بیشترین فشار اقتصادی و کمترین دسترسی به منابع، فرصت‌ها و شبکه‌های حمایتی را دارند. در عین حال، این مناطق کمتر دیده می‌شوند و صدای آن‌ها دیرتر به مرکز می‌رسد. اعتراض در این شهرها اغلب واکنشی به احساس نادیده‌گرفته‌شدن و حذف‌شدگی مضاعف است؛ یعنی ترکیب فشار معیشتی با حاشیه‌نشینی نمادین.

 

چه اتفاقی افتاده که  بخشی از جامعه نگاه به بیرون دارد؟
به نظر من این نگاه به بیرون نیز محصول انسداد درونی امید به تغییر است. وقتی شهروند احساس می‌کند مسیر اصلاح داخلی بسته است و امکان اثرگذاری ندارد، عامل بیرونی به‌طور نمادین به «امکان تغییر» تبدیل می‌شود. این پدیده را باید نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی دانست، نه لزوماً وابستگی سیاسی.

 

اگر روندهای فعلی ادامه یابد، جامعه به کدام سمت می‌رود؟ خطر اصلی کدام است؟
جامعه مدت‌هاست که  مستعد انفجارهای کوتاه‌مدت و پرهزینه است. مشکل این است که هنگامی که احساسات و عصیان‌گری بر تعقل پیشی ‌گیرد شما نمی‌توانید انتظار چندانی برای گذار ایمن به شرایط مثبت داشته باشید. تغییرات کور محتمل خواهد بود. تخریب همواره آسان‌تر است، اما بازسازی مطلوب زمانی که فرایند تغییر برنامه‌ریزی شده و مبتنی بر تعقل و حسابگری نیست، مستعد انحراف به بیراهه‌هاست. 

 

ظرفیت گفت‌وگو و اصلاح در مجموعه مدیریتی کشور همچنان وجود دارد؟
من فکر می‌کنم ظرفیت نهادی برای اصلاح به‌طور کامل از بین نرفته، اما به‌شدت و به‌سرعت در حال تحلیل رفتن است. گفت‌وگو زمانی معنا دارد که اعتراض به رسمیت شناخته شود، هزینه بیان مطالبات کاهش یابد و نشانه‌هایی عملی از اصلاح دیده شود. بدون این مولفه‌ها، گفت‌وگو به یک واژه تهی تبدیل می‌شود.

 

آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟
تا حد زیادی بله. نسل‌های جوان‌تر اعتراض را بخشی از هویت و زیست روزمره خود می‌فهمند، در حالی‌که نسل‌های مسن‌تر اغلب آن را از منظر هزینه، بی‌ثباتی یا تجربه‌های تاریخی گذشته ارزیابی می‌کنند. این تفاوت صرفاً سنی نیست؛ تفاوت در تجربه زیسته، افق انتظارات و تصور از آینده است.

 

نقش زنان در تحولات اجتماعی اخیر را چگونه می‌بینید؟
به‌نظر من با یک تغییر پایدار در الگوی کنش اجتماعی زنان مواجه‌ایم. زنان نه‌فقط به‌عنوان گروهی معترض، بلکه به‌عنوان کنشگرانی معنا‌ساز در عرصه عمومی ظاهر شده‌اند. این نقش دیگر موقتی یا واکنشی نیست و به بخشی از واقعیت اجتماعی ایران تبدیل شده است. زنان پیش‌قراول اعتراضات و بدعت‌گذار شده‌اند چرا که در سال‌های اخیر دستاوردهای درخشانی را با همین شیوه کسب کرده‌اند که پیش از این تصورش هم دشوار بود. 
 

شبکه‌های اجتماعی چه نقشی داشته‌اند؟
شبکه‌های اجتماعی هم امکان دیده‌شدن صداهای حذف‌شده را فراهم کرده‌اند و هم فاصله میان «واقعیت جامعه» و «تصویر رسانه‌ای جامعه» را افزایش داده‌اند. تضعیف رسانه‌های مرجع باعث شده شایعه، خشم و بی‌اعتمادی سریع‌تر و گسترده‌تر گردش پیدا کند. این وضعیت خود به منبع جدیدی از تنش تبدیل شده است.

 

وضعیت طبقه متوسط را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
طبقه متوسط در ایران یا درحال کوچک‌شدن است یا در حال از دست‌دادن نقش تاریخی خود به‌عنوان «میانجی اجتماعی». فرسایش اقتصادی و نااطمینانی سیاسی باعث شده این طبقه کمتر نقش تعدیل‌کننده و بیشتر نقش معترض خاموش یا کناره‌گیر را ایفا کند.

 

اعتراض امروز بیشتر ابزار فشار است یا زبان بقا؟
به نظر من اعتراض امروز بیش از آنکه ابزار فشار کلاسیک باشد، «زبان بقا» است؛ راهی برای دیده‌شدن و حفظ حس عاملیت. تفاوت اصلی اعتراض‌های امروز با دهه‌های گذشته در همین نقطه است: امروز اعتراض کمتر سازمان‌یافته و بیشتر وجودی و هویتی است.

 

 

این سه احساس در روان جمعی امروز ایران به‌شدت درهم‌تنیده‌اند. نتیجه این وضعیت را می‌توان «خستگی مزمن اجتماعی» نامید؛ خستگی‌ای که بر خانواده، روابط اجتماعی و اعتماد بین‌فردی اثر گذاشته و تحمل اجتماعی را کاهش داده است.

 

اگر قرار باشد اعتماد اجتماعی بازسازی شود، نقطه شروع کجاست؟
به نظر من بازسازی اعتماد بدون اصلاح در حوزه سیاست‌گذاری و حکمرانی ممکن نیست. اقتصاد، سیاست و فرهنگ از هم جدا نیستند، اما خطاهای سیاست‌گذاری اجتماعی، فساد ساختاری، بی‌ثباتی تصمیم‌ها و نادیده‌گرفتن صداهای جامعه بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی زده‌اند.

 

آیا اصلاحات تدریجی هنوز پاسخگوست؟
اصلاحات تدریجی زمانی موثر است که واقعی، ملموس و قابل لمس باشد. جامعه امروز بیش از وعده‌های عوامفریبانه، به نشانه‌ عینی تغییر مسیر نیاز دارد. اگر اصلاحات فقط در سطح گفتار باقی بماند، خود به منبع ناامیدی جدید تبدیل می‌شود. تجربیات زیسته تلخی طی سال‌ها شکل گرفته است که احیای اعتماد به نهادها و هرگونه امیدواری را بسیار دشوار ساخته است.

 

محتمل‌ترین سناریوی اجتماعی یک سال آینده چیست؟
محتمل‌ترین سناریو، تداوم وضعیت ناپایدار کنونی است: وضعیتی متشکل از نارضایتی، عصیان‌گری، بروز مقطعی اعتراض‌های پرهزینه و چنگ زدن ناشی از استیصال به هر ریسمانی که پیش رو گشوده می‌شود، هرچند سست و بی‌اعتبار. با این همه، مردم‌، همچون قطرات پراکنده‌ای که سرانجام در مسیری مشترک به‌هم می‌پیوندند، این ظرفیت را دارند که به یکدیگر ملحق شوند. آرایش جمعی خود را بازسازی کنند و  در مسیر دستیابی به اهدافی مشترک و همسو گام بردارند؛ حتی  اگر کورسوی تغییر هنوز  ناروشن و ناایمن باشد.