هفت صبح، رها قویدل|  جنگ کنونی به ما تحمیل شد و باعث شد تا در آستانه بهار که مصادف است با روزهای شادی و سرزندگی برای ما ایرانی‌ها، روزهای خیلی سختی را تجربه کنیم. با این حال در لابه‌لای  تمام این دشواری‌ها،   اتفاقات قشنگ و زیبایی نیز رخ می‌دهد که می‌توان در مورد آنها ساعت‌ها نوشت و یا فیلم‌های فراوانی تهیه کرد. انگار حالا که صدای موشک و بمباران حتی برای یک نصف روز هم قطع نمی‌شود، مردم بیشتر از قبل هوای هم را دارند، دل‌ها به هم نزدیک‌تر شده و بیشتر مراقب هم هستند.

 

مجید یک راننده تاکسی است، عیال‌وار است و دو فرزند دارد و البته خودش دست و بالش به لحاظ مالی بسته است. وی در مورد وضعیت دخلش در این روزهای سخت به «هفت‌صبح» می‌گوید: «این روزها کرایه کمتری از مردم می‌گیرم. تو تهران هر کی وضعش خوب بوده نمونده و رفته، اینایی که موندن از سر ناچاری موندن، من به سهم خودم میخوام یه کمکی بکنم به مردمم به خاطر همین کرایه‌ها رو کم می‌گیرم. یه وقتایی هم اصلا نمی‌گیرم. 

 

نمونه همین همدلی را این روزها در صف‌های نانوایی هم می‌توان دید. جایی که همه استرس دارند و می‌خواهند به خانه برگردند اما باز هم مردم با هم مهربان هستند و نوبت خود را به مسن‌ترها و بچه‌ها می‌دهند. 
علی شاگرد نانوایی می‌گوید: «امروز توی صف شنیدم پیرزنی پول کم آورده بود. به سرعت دو نفر کارتشون رو جلو آوردند و خواستند حساب کنند. هرچند من اصلا از اون خانم پول نگرفتم.» 
این دوران به ما فهمانده که در اوج سختی‌ها، عشق به هموطن، نیروی ایستادگی را قوی‌تر می‌کند  و مهربانی، از هر گنجی باارزش‌تر است.  این روحیه خوب را باید همیشه زنده نگه داریم.

 

   همدلی؛ از دوران ۸ سال دفاع مقدس تا جنگ ۱۲ روزه و نبرد رمضان 


چندی پیش ما در جنگ ۱۲ روزه هم نمونه‌های زیادی از همدلی مردم ایران را شاهد بودیم.  با این که در  درگیری‌های بین کشورها معمولاً تنش‌ها، خصومت‌ها و گاهی درگیری‌های نظامی بیشتر مورد بحث قرار می‌گیرد و تمرکز اصلی در این شرایط بیشتر بر مسائل امنیتی، سیاسی و نظامی است اما حالا لابه‌لای اخبار بسیار، بروز همدلی گسترده مردم کشور را هم شاهد هستیم.  زمان بحران و درگیری، مردم ما همواره  برای حمایت از یکدیگر و هموطنان خود که تحت تأثیر مستقیم قرار گرفته‌اند، بسیج می‌شوند. این شامل کمک‌های مالی، اهدای خون، اسکان آوارگان و ارائه حمایت‌های روانی هم می‌شود. همدلی حالا در سطح ملی و بین گروه‌های مختلف از پزشکان تا کارگران بروز کرده است.


در طول تاریخ معاصر ایران، مردم این سرزمین بارها در شرایط سخت جنگ و بحران، با بروز همدلی و همبستگی مثال‌زدنی، توانسته‌اند از سختی‌ها عبور کنند. این همدلی در زمان جنگ شاید بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند. 


 در طول هشت سال دفاع مقدس هم مردم ایران در جبهه‌های مختلف، از خط مقدم گرفته تا پشتیبانی در پشت جبهه، اتحاد و فداکاری‌های بی‌نظیری از خود نشان دادند. کمک‌های مردمی به جبهه‌ها، حضور داوطلبانه در مناطق جنگ‌زده، پذیرش آوارگان و رسیدگی به خانواده‌های شهدا و جانبازان، نمونه‌های بارزی از این همدلی است. بسیاری از مردم با وجود کمبودها، بخشی از دارایی‌ها و مایحتاج خود را برای کمک به رزمندگان و آسیب‌دیدگان جنگ اهدا می‌کردند. حتی در شرایطی که ایران مستقیماً درگیر جنگ نبوده، اما در بحران‌های منطقه‌ای هم، مردم ایران همواره با ابراز همدردی و ارسال کمک‌های بشردوستانه به مناطق بحران‌زده مانند زلزله‌ها، سیل‌ها یا درگیری‌های کشورهای همسایه، نشان داده‌اند که حس نوع‌دوستی و همدلی فراتر از مرزهای جغرافیایی در آن‌ها زنده است.


مردم ما در حوادث طبیعی هم مانند زلزله‌های بم، کرمانشاه، ورزقان و سیل‌های مختلف در بسیاری از استان‌ها، با وجود تمام ویرانی‌ها، صحنه‌های زیبایی از همبستگی ملی را به نمایش گذاشتند. ایرانیان از سراسر کشور به سرعت برای کمک به زلزله‌زدگان و سیل‌زدگان اقدام کردند؛ از کمک‌های مالی و جنسی گرفته تا اعزام نیروهای داوطلب برای امدادرسانی و بازسازی از هیچ کمکی فروگذار نکردند.
پس از جنگ ۱۲ روزه هم در دوره‌هایی که کشور با فشار اقتصادی یا بحران‌های اجتماعی روبه‌رو شد شاهد شکل‌گیری ابتکارات مردمی برای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر بودیم مانند کمپین‌های جمع‌آوری کمک برای نیازمندان، حمایت از کودکان کار و یا کمک به خانواده‌های بی‌بضاعت؛ همگی از جمله این همدردی‌ها هستند.


 مفاهیم فرهنگی همدلی و محبت در ایران  به ویژه فرهنگ فداکاری و کمک به همنوع، نقش مهمی در تقویت حس همدلی در شرایط بحرانی دارند.
ریشه‌های تاریخی و اجتماعی هم همین طور، پیوندهای خانوادگی و اجتماعی قوی در جامعه ایران، باعث می‌شود تا در زمان بحران، افراد احساس مسئولیت بیشتری در قبال یکدیگر کنند.
 از سویی دیگر زندگی در کشوری که با چالش‌های مختلفی روبه‌رو بوده، باعث شده تا مردم تجربه‌های مشترکی از سختی‌ها داشته باشند و این تجربه مشترک، حس همبستگی را افزایش دهد.

 

  بازسازی پیوندهای اجتماعی در دوران سخت


حتی تفاوت دیدگاه‌ها، مسائل سیاسی یا فشارهای اقتصادی باز هم  بر روند کمک‌رسانی مردم به هم تاثیر نگذاشته و حتی بیشتر از سایر زمان‌های عادی در کشور شاهد افزایش روزافزون حمایت‌های مردم از یکدیگر هستیم.
مصطفی آب روشن جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی در این باره به «هفت صبح» می‌گوید: «در روزهایی که جنگ سایه‌اش را بر شهرها گسترده و اضطراب جمعی در هوای روزمره جاری است، ناگهان پدیده‌ای برخلاف انتظار رخ می‌دهد. مردم ایران به هم نزدیک‌تر می‌شوند. شاید کسی تصور کند که بحران، انسان‌ها را منفعل و جدا از یکدیگر می‌کند، اما خیابان‌ها روایت دیگری دارند. از صف‌های نانوایی که افراد برای سالمندان جا باز می‌کنند گرفته تا آن سیب‌زمینی‌فروش دوره گرد که روی ماشینش نوشته بود: «هر کس پول ندارد، رایگان ببرد»، نشانه‌هایی از بازگشت وجدان جمعی دیده می‌شود. جامعه، در لحظات چالش، دوباره خود را به یاد می‌آورد؛ همان حافظه‌ اجتماعیِ فراموش‌شده‌ای که در روزهای عادی زیر لایه‌های رقابت و بی‌تفاوتی پنهان مانده بود.»


جامعه‌شناسی سال‌هاست نشان داده که بحران، نه فقط یک تهدید بلکه یک فرصت برای «بازسازی پیوندهای اجتماعی» است که  از آن به عنوان همبستگی مکانیکی و ارگانیکی یاد می‌کنیم. در شرایطی که فشار بیرونی بالا می‌رود، افراد به سمت همبستگی مکانیکی  یعنی پیوند بر اساس اشتراک احساس و تجربه  باز می‌گردند. 
به گفته این جامعه شناس، در روزهای جنگ، این اشتراک درد و اضطراب به معنای همدلی است. مردم می‌دانند همه‌ ما در یک وضعیت ناامن و شکننده زندگی می‌کنیم و فقط با کنار هم بودن می‌توان این شکنندگی را تاب آورد. این نوع همدلی، اگرچه گاه زودگذر است، اما نوعی یادآوری موقتیِ اخلاق جمعی محسوب می‌شود؛ یعنی بازگشت اخلاق اجتماعی به عرصه عمومی.


نمونه‌های روزهای اخیر کم نیستند. زنانی که در خانه‌های خود برای نیروهای امدادی غذا می‌پزند، جوانانی که داوطلبانه در پناهگاه‌ها فعالیت می‌کنند، مغازه‌دارانی که بخشی از اجناس را رایگان عرضه می‌کنند و مردی که در سرمای شب کنار خیابان چای درست می‌کند و برای نیروهای امدادی می‌فرستد. در ظاهر، این رفتارها واکنش‌های کوچک و پراکنده‌اند، اما از نگاه جامعه‌شناختی شبکه‌ای از اعتماد اجتماعی باز تولید می‌کند. در زمانی که نهادهای رسمی زیر فشار بحران جنگ هستند، مردم با کنش‌های خرد خود، شکلی از نهاد غیررسمیِ حمایت و مراقبت را می‌سازند. هر کمک کوچک، بهانه‌ای است برای بازتعریف حس «ما بودن»؛ همان چیزی که در زندگی عادی زیر غبار فردگرایی روزانه دیده نمی‌شود.


به اعتقاد آب روشن، دلیل این پدیده را می‌توان در دو سطح توضیح داد. در سطح روانی، بحران باعث افزایش «خودآگاهی جمعیِ آسیب‌پذیری» می‌شود، انسان‌ها وقتی خطر را لمس می‌کنند، مرزهای طبقاتی و اقتصادی کمرنگ‌تر می‌گردد و حس مشترک درد و ناتوانی آنان را به هم نزدیک می‌کند. اما در سطح اجتماعی، بحران نظم‌های معمول را موقتاً تعلیق می‌کند. در نبود رقابت‌های روزمره، حیات جمعی به معنای واقعی‌اش بازمی‌گردد. در شرایط اضطراری، کنشگر اجتماعی دیگر «فرد مصرف‌کننده» نیست، بلکه عضوی از گروهی است که باید بقا را تضمین کند. همین تغییر جایگاه معنایی، رفتار نوع‌دوستانه را تقویت می‌کند. بنابراین همدلی، واکنش احساسی نیست، بلکه حاصل بازتنظیم رابطه انسان و ساختار اجتماعی در لحظه‌ بحران است.


او می گوید: «رسانه‌ها در چنین زمانی نقش دوگانه‌ای دارند، هم ثبت‌کننده‌ لحظات همدلی‌اند و هم وسیله‌ گسترش آن هستند. انتشار تصویر مرد سیب‌زمینی‌فروش، یا گزارش زنی که  نانوایی را رایگان اداره می‌کرد، فقط روایت یک شخصیت نیست بلکه بازتولید نماد اجتماعیِ «انسانیتِ فعال» است. این نمادها کارکرد فرهنگی دارند. با بازنمایی‌شان، جامعه به خود یادآوری می‌کند که هنوز توان اخلاقی زنده دارد. در علوم اجتماعی این فرآیند را «بازسازی سرمایه‌ نمادین» می‌نامند؛ سرمایه‌ای که نه در بانک‌ها، بلکه در وجدان جمعی انباشته می‌شود. این بازسازی، شرط لازم برای بقای معنوی جامعه در شرایط غیرعادی است.»