هفت صبح| دوازده روز از آغاز دور جدید درگیری‌ها می‌گذرد. دوازده روزی که برای مردم ایران، به ویژه ساکنان شهرهای بزرگ، به اندازه دوازده سال گذشت. در حالی که دود انفجارهای اخیر هنوز در آسمان برخی مناطق دیده می‌شود و مردم با شوک حوادثی مانند حادثه شهران دست و پنجه نرم می‌کنند و در شرایطی که دانشگاه‌ها نیز تا پایان سال تعطیل شده‌اند، وزارت آموزش و پرورش با صدور بخشنامه‌های متعدد، اعلام کرد که کلاس‌های درس نباید تعطیل شود و دانش‌آموزان باید از طریق سامانه شاد به تحصیل ادامه دهند. اما سوال اصلی اینجاست: کدام کلاس؟ کدام دانش‌آموز؟ با چه روحیه‌ای؟ و به چه سبک و سیاقی.

 

   هجرت به سمت هیچ؛
بحران دانش‌آموزان آواره
یکی از بزرگ‌ترین واقعیت‌هایی که مسئولان پشت میزنشین نادیده گرفته‌اند، موج عظیم مهاجرت داخلی در این چند روز است. هزاران خانواده برای حفظ جان فرزندانشان، خانه‌های خود را در تهران و کرج و شهرهای مرکزی رها کرده و به سمت روستاها و شهرستان‌های دور افتاده در شمال، شرق و جنوب و سایر نقاط کشور حرکت کرده‌اند. در این کوچ اجباری، خانواده‌ها تنها وسایل ضروری بقا را با خود برداشته‌اند. در بسیاری از این روستاهای مقصد، نه تنها اینترنت پرسرعت وجود ندارد، بلکه گاهی حتی پوشش معمولی شبکه موبایل هم با اختلال روبه‌رو است. پدری که به یکی از روستاهای مرزی پناه برده، می‌گوید: «ما اینجا برای پیدا کردن نان و آب هم در مضیقه هستیم، چطور می‌توانم از پسرم بخواهم تبلت به دست بگیرد و در کلاس مجازی حاضر شود؟ اصلاً اینجا نقطه کور است و حتی اگر بخواهیم هم بچه‌ها نمی‌توانند در کلاس‌ها شرکت کنند. چون دائم اینترنت قطع و وصل می‌شود.» این یعنی عملاً بخشی از بدنه دانش‌آموزی کشور از نقشه آموزشی حذف شده است.

 

کلاف سردرگم اینترنت و افسانه سامانه شاد


با این حال وزارتخانه مدعی است که سامانه شاد بدون مشکل کار می‌کند، اما گزارش‌های میدانی معلمان و والدین چیزی خلاف این را نشان می‌دهد. در شرایطی که زیرساخت‌های انرژی کشور تحت فشار است و قطع و وصل شدن برق به یک اتفاق روزمره تبدیل شده، اینترنت هم ثبات خود را از دست داده است. از سوی دیگر، پهنای باند کشور در زمان بحران، اولویت‌های امنیتی و اطلاع‌رسانی دارد و اختصاص دادن حجم عظیمی از آن به پلتفرمی سنگین مثل شاد، عملاً شدنی نیست. برخی معلمان می‌گویند ساعت‌ها برای آپلود یک ویدئوی آموزشی کوتاه وقت صرف می‌کنند و در نهایت با پیغام خطا مواجه می‌شوند.

 

این وضعیت نه تنها کمکی به آموزش نمی‌کند، بلکه باعث عصبی شدن دانش‌آموز و معلم می‌شود. در چنین شرایطی علیرضا عبدالله‌نژاد، مشاور مرکز فناوری اطلاعات وزارت آموزش‌وپرورش، در گفت‌و‌گو با «هفت‌صبح»، از آمادگی کامل زیرساخت‌های سامانه «شاد» برای برگزاری آموزش‌های مجازی خبر داده و می‌گوید: زیرساخت‌های فنی سامانه در وضعیت پایدار قرار دارند. وی با اشاره به گلایه‌های کاربران درباره کندی بارگذاری فایل‌های تصویری و ویدئو‌ها می‌گوید: در حال حاضر پیکی مشابه دوره‌های قبلی تعطیلی مدارس در جنگ وجود ندارد. با این حال، برای جلوگیری از ازدحام کاربران، اطلاعیه‌ای تنظیم شده تا مقاطع تحصیلی مختلف در ساعات جداگانه از سامانه استفاده کنند.


با این وجود باقری مدعی است که «شاد» همچنان با اشکالات فنی جدی روبه‌رو است. وی در این خصوص تصریح می‌کند: روزهای اول اشکالاتی وجود داشت که تا حدودی رفع شد. اما همچنان برخی از مشکلات اساسی پابرجاست. مثلا من دو شیفت کلاس دارم. وقتی ساعت 10 شیفت اول تمام می‌شود «شاد» پیغام می‌دهد که نمی‌توانید ادامه دهید! و عملا کلاس‌های بعدازظهر تعطیل می‌شود! البته این معلم باسابقه مقطع متوسطه اذعان دارد که در این دوره از جنگ، حقیقتا سرعت اینترنت بسیار خوب است.  

 

سربازان پیاده‌نظام در جبهه فراموش شده


در تمام این بحث‌ها، کمتر کسی از حال و روز معلمان می‌گوید. روانشناسان در این مورد هم می‌گویند؛ معلمان هم مثل بقیه مردم، انسان هستند؛ آن‌ها هم زیر صدای انفجار زندگی می‌کنند، آن‌ها هم نگران فرزندان و والدین سالخورده خود هستند و آن‌ها هم با ترس از آینده بیدار می‌شوند. چطور می‌توان از معلمی که خانه‌اش در منطقه خطر است یا در پناهگاه به سر می‌برد، انتظار داشت که با انرژی و تمرکز کامل پشت دوربین بنشیند و تدریس کند؟ بسیاری از معلمان مجبور شده‌اند کلاس‌های خود را با صدای لرزان و در میان صدای آژیر ضبط کنند. این فشار کاری مضاعف، در کنار استرس ناشی از جنگ، منجر به فرسودگی شغلی زودهنگام می‌شود. معلمی که خودش نیاز به حمایت روانی دارد، چطور می‌تواند تکیه‌گاه روانی سی دانش‌آموز مضطرب باشد؟

 

باقری، در این زمینه نیزمی‌گوید: همانطور که می‌دانید الان تمام ادارات با 20 درصد ظرفیت کار می‌کنند ضمن اینکه خانم‌ها نیز از حضور در محل کار معاف شده‌اند. اما معلمان در این شرایط واقعا سخت مجبورند زیر صدای موشک‌باران و استرس زندگی خودشان، هم تولید محتوا کنند و هم سرکلاس‌ها حاضر باشند. برای همین بسیاری از آنها از ترس اینکه مبادا اینترنت مناسبی گیرشان نیاید، تهران و شهرهای محل سکونتشان را ترک نکرده‌اند و خود این مسئله، باعث بروز گلایه‌های زیادی در بین همکاران ما شده است.  


این کارشناس آموزشی همچنین به نکته مهمی اشاره می‌کند که کمتر به آن توجه شده است: در عمل کلاس‌های امسال کلی از برنامه آموزشی عقب است و معلم‌ها نمی‌دانند کتاب‌های حجیم درسی را چگونه تمام کنند. به‌خصوص در مقطع یازدهم که امتحانات نهایی شده است این مسئله واقعا به چالشی جدی بدل گشته است. ای کاش حداقل این «نهایی» بودن آموزش را بردارند. چون با وضعیت کنونی بچه‌ها در نقاط مختلف کشور در یک سطح آموزش نمی‌بینند. 


باقری همچنین مدعی است که شرایط جدید باعث شده تا برخی از مدیران و مسئولان مدارس هم سخت‌گیری‌های زیادی داشته باشند تا مبادا خودشان زیر سوال بروند. وی در این زمینه می‌گوید: اینکه روی کار معلم‌ها نظارت شود خوب است ولی نه اینکه دائم به معلمی که در حال تدریس است گیرهای الکی داده شود. همکاران می‌گویند مدیران مدارس از آنجاییکه همه چیز آنلاین رصد می‌شود می‌خواهند خودشان را «نشان» دهند! ولی فشار ناعادلانه آن روی سر معلم‌هاست.   

 

شکاف طبقاتی؛ وقتی جنگ نابرابری را عریان می‌کند


در عین حال بسیاری از کارشناسان معتقدند که آموزش مجازی در زمان جنگ، به نوعی «بحث عدالت» درآموزش را زیر سوال می‌برد. خانواده‌های متمول که به خانه‌های امن یا ویلاهای شخصی در مناطق دور از مرکز پناه برده‌اند، با اینترنت‌های ماهواره‌ای یا مودم‌های تقویت‌شده، کلاس‌های خود را دنبال می‌کنند. اما فرزند یک کارگر که در زیرزمین یک خانه قدیمی در جنوب شهر پناه گرفته، حتی به سیگنال معمولی موبایل هم دسترسی ندارد. این وضعیت باعث می‌شود که بعد از پایان بحران، با یک «شکاف آموزشی» عظیم روبه‌رو باشیم. دانش‌آموزانی که به دلیل فقر و جنگ از تحصیل بازمانده‌اند و دانش‌آموزانی که با صرف هزینه‌های گزاف، سطح خود را حفظ کرده‌اند. این نابرابری، بذرهای کینه و سرخوردگی اجتماعی را در نسل آینده می‌کارد.

 

امنیت سایبری و خطر هک در فضای ملتهب


وجه دیگر این ماجرا، مباحث امنیتی و فنی استفاده از «شاد» است. نکته‌ای که کمتر به آن توجه شده است. وقتی کشور در وضعیت نیمه‌جنگی است، حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی شدت می‌گیرد. سامانه شاد با دیتابیس عظیم خود که اطلاعات میلیون‌ها دانش‌آموز و معلم را در خود جای داده، یک هدف جذاب برای نفوذ است. اصرار بر استفاده از پلتفرم‌های متمرکز در زمان بحران، ریسک لو رفتن اطلاعات شخصی و اختلالات گسترده را بالا می‌برد. در حالی که در کشورهای دیگر، در زمان بحران به سمت سیستم‌های «توزیع‌شده» و آفلاین می‌روند، ما تمام تخم‌مرغ‌هایمان را در سبد سامانه‌ای گذاشته‌ایم که با یک حمله سایبری ساده می‌تواند به کلی از کار بیفتد.

 

تجارب جهانی؛ فرار از خطای تکراری


اگر به تاریخ جنگ‌های دنیا نگاه کنیم، می‌بینیم که آموزش هیچ‌گاه متوقف نشده، اما «روش» آن تغییر کرده است. در زمان جنگ‌های بالکان یا حتی در سال‌های اخیر در اوکراین و غزه، دولت‌ها به جای اصرار بر حضور آنلاین، به سمت «آموزش از طریق رادیو» و «تلویزیون‌های محلی» رفته‌اند. رادیو به دلیل نیاز به انرژی کم و برد بالا، امن‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار آموزشی در زمان جنگ است. همچنین چاپ و توزیع بسته‌های آموزشی کاغذی در پناهگاه‌ها، روشی بود که اجازه می‌داد یادگیری بدون نیاز به اینترنت و برق ادامه پیدا کند. اما به نظر می‌رسد در ایران، مسئولان تمام پل‌های پشت سر خود را خراب کرده‌اند و تنها راه را در اینترنت می‌بینند.

 

راهکارهایی برای عبور از بن‌بست


برای خروج از این وضعیت، لازم است که وزارت آموزش و پرورش نهاز موضع سخت‌گیرانه خود عقب‌نشینی کند. اولین قدم، اعلام یک «فرجه امنیتی» است. تعطیلی موقت دو هفته‌ای برای ثبات پیدا کردن خانواده‌ها، نه تنها به آموزش ...لطمه‌ای نمی‌زند، بلکه فرصتی می‌دهد تا اضطراب اولیه فروکش کند. قدم دوم، تغییر رویکرد از «آموزش متمرکز آنلاین» به «آموزش توزیع‌شده آفلاین» است. یعنی به جای اصرار بر حضور زنده در ساعت ۸ صبح در سامانه شاد، محتواها به صورت بسته‌های دانلودی یا ضبط‌شده در اختیار خانواده‌ها قرار بگیرد تا هر زمان که برق و اینترنت وصل شد و شرایط روانی کودک اجازه داد، از آن استفاده کند. همچنین صدا و سیما باید با قدرت بیشتری وارد میدان شود و شبکه‌های استانی را به کلاس‌های درس رایگان تبدیل کند تا بار ترافیکی از روی شبکه اینترنت برداشته شود.

 

بازسازی هویت مدرسه پس از بحران


باید بپذیریم که مدرسه فقط محل یادگیری فرمول نیست؛ مدرسه یک نهاد اجتماعی برای تمرین زندگی است. وقتی دانش‌آموز و والدین آن می‌بینند که سیستم آموزشی نسبت به جان و امنیت او بی‌تفاوت است و فقط به فکر تمام کردن سرفصل‌های کتاب است، اعتمادشان را به این نهاد از دست می‌دهند. ما باید بعد از پایان این روزهای تلخ، برنامه‌ای جدی برای «ترومازدایی» در مدارس داشته باشیم. مشاوران مدرسه باید به جای چک کردن تکالیف، به دنبال درمان زخم‌های روانی ناشی از صدای انفجار و آوارگی باشند. اگر امروز با لجاجت بر آموزش مجازی اصرار کنیم، فردا با نسلی روبه‌رو خواهیم شد که از هر چه کتاب و مدرسه است متنفر شده است.

 

جان انسان، باارزش‌تر از سرفصل‌های درسی


در نهایت، باید به این حقیقت ساده بازگشت که آموزش برای زندگی است، نه زندگی برای آموزش. در روزهایی که تهران و شهرهای دیگر ایران زیر سایه تهدید و اضطراب نفس می‌کشند، انسانی‌ترین و عاقلانه‌ترین کار، اولویت دادن به «امنیت روانی و جسمی» کودکان است. اصرار بر آموزش مجازی در شرایطی که زیرساخت‌ها لرزان و روح‌ها خسته است، چیزی جز یک نمایش اداری نیست. بیایید اجازه دهیم کودکانمان اول طعم امنیت را دوباره بچشند، سپس به آن‌ها الفبا بیاموزیم. درختی که ریشه‌اش در خاک ناامن و مضطرب باشد، هرگز میوه دانایی نخواهد داد. 

 

روان‌شناسی بقا؛ آیا مغز خسته یاد می‌گیرد؟

 

اما گذشته از ابعاد فنی، آموزش در این دوره از جنگ تحمیلی ابعاد دیگری هم دارد. از نظربسیاری از  روانشناسان، یادگیری زمانی اتفاق می‌افتد که انسان در لایه اول نیازهای خود، یعنی «امنیت»، احساس ثبات کند. کودکی که هر شب با صدای مهیب انفجار یا ضد‌هوایی از خواب می‌پرد و اضطراب را در چشمان والدین خود می‌بیند، در حالت «بقا» قرار دارد. در این حالت، بخش‌های منطقی مغز که مسئول یادگیری مفاهیمی مثل ریاضی و علوم هستند، موقتاً ضعیف می‌شوند تا تمام انرژی بدن صرف واکنش‌های دفاعی شود.

 

اصرار بر اینکه دانش‌آموز در چنین شرایطی باید امتحان بدهد یا تکلیف شب بنویسد، یک نوع شکنجه روانی است که آثار آن تا سال‌ها در روح و روان این نسل باقی می‌ماند. وقتی اولویت اول یک موجود زنده «فرار از مرگ» است، وادار کردن او به تمرکز روی مفاهیم انتزاعی مثل جغرافیای کشورهای همسایه یا فرمول‌های شیمی، نه تنها کارآمد نیست، بلکه حتی ممکن است باعث ایجاد یک حس انزجار عمیق از نهاد علم و دانش اندوزی  ‌شود. واقعیت این است که بسیاری از دانش‌آموزان در این روزها دچار اختلال خواب، لکنت زبان موقت و پرخاشگری شده‌اند. در چنین فضایی، تبلت آموزشی به جای اینکه پنجره‌ای به سوی دانایی باشد، تبدیل به نمادی از اجبار و بی‌توجهی بزرگسالان به رنج آن‌ها شده است.


نسرین باقری، کارشناس آموزشی در این زمینه استدلال جالبی دارد.وی در گفت‌و‌گو با «هفت‌صبح» می‌گوید: وقتی بچه‌ها اینقدر تحت فشار و استرس هستند یا وقتی وسط کلاس‌ها یکدفعه حمله موشکی می‌شود و دانش‌آموز از ترس شروع به گریه می‌کند، چطور می‌تواند درس بخواند؟ تازه بقیه بچه‌ها را هم نگران و عصبی می‌کند. جالب اینجاست که دانشگاه‌ها را تعطیل کرده‌اند اما نمی‌دانم چه اصراری است که آموزش و پرورش بر ادامه کلاس‌ها پافشاری دارد! اصلا همین الان هم بچه‌ها نصفه و نیمه در کلاس‌ها حاضر می‌شوند. به‌خصوص اینکه الان حدود 7-8 روز تا پایان سال هم بیشتر نمانده است. اصلا هر سال معمولا یک هفته آخر سال مدارس تعطیل بودند حالا می‌گویند تا 28 اسفند باید کلاس‌ها دایر باشند!