وسط شلوغی شهر، جایی میان بوق و دود و ترافیک، یک وانت سفید میایستد؛ نه برای حمل بار، بلکه برای خواب. چند تشک، یک پتو و وعده چند ساعت استراحت. «وانتخوابی سیار» شاید در نگاه اول یک ایده خلاقانه و حتی عجیب باشد، اما در واقع آینهای است روبهروی یک بحران شهری پنهان: شهری که برای خستگی شهروندانش، جایی امن ندارد.
در کلانشهرهای ایران، استراحت کوتاهمدت به یک نیاز لوکس تبدیل شده است. کارگران شیفتی، دانشجویان خسته و مسافران موقت، یا باید هزینه سنگین هتل بدهند یا تن به خواب ناامن در پارکها، ترمینالها و گوشههای شهر بسپارند. جایی که خستگی با ترس از سرقت، آزار و ناامنی گره میخورد.
وانتخوابی، بیش از آنکه یک ابتکار شخصی باشد، زنگ خطر است؛ نشانهای از خلأ سیاستگذاری شهری. در بسیاری از کشورهای جهان، اتاقکهای ساعتی و فضاهای استراحت موقت بخشی عادی از زندگی شهریاند، اما در ایران، خواب چندساعته هنوز «مسئله» است.
وقتی شهر جایی برای خواب ندارد، خستگی به بحران اجتماعی تبدیل میشود. نادیدهگرفتن این نیاز ساده، هزینهای سنگین دارد؛ فرسودگی روانی، ناامنی و شهری که دیگر با انسانها مهربان نیست. خواب، حق فراموششده شهروندی است؛ حقی که حالا روی چهار چرخ دنبال میشود.
