
هفت صبح، حمیده عبدالهی| تهرانیها وقتی روز یکشنبه چشمانشان را به روزی دیگر باز کردند با صحنهای عجیب و درعین حال ترسناک مواجه شدند که بیشتر شبیه تابلویی آخرالزمانی بود. آسمانی که نه رنگ آبی داشت و نه حتی خاکستری همیشگی روزهای آلوده. لایهای از مه تیره و سنگین روی شهر خوابیده بود. بعضیها از پنجرهها که به آسمان نگاه کردند فکر کردند دوباره همان آلودگی همیشگی برگشته است. اما کمی بعد، وقتی باران شروع شد، ماجرا عجیبتر شد. قطرهها روی کاشیهای سفید حیاطها، شیشه ماشینها و لباس رهگذران که نشستند، ردهایی تیره به جا گذاشتند. لکههایی که بیشتر شبیه نفت بود تا آب باران. مردم با تردید به آسمان نگاه میکردند، از لباسهای لکهشده عکس میگرفتند و در گروههای خانوادگی و شبکههای اجتماعی میپرسیدند: این دیگر چه بارانی است؟
چند ساعت بعد از بالا گرفتن حدس و گمانها در میان شهروندان، توضیحهای رسمی هم از راه رسید. وزارت نفت ایران در اطلاعیهای اعلام کرد دود غلیظی که در بخشهایی از تهران دیده میشود به دلیل آتشسوزی در مخازن سوخت و فرآوردههای نفتی است؛ از جمله در محدوده انبار نفت شهران.
در همین حال، جمعیت هلال احمر ایران نیز در پیامهایی از شهروندان خواست با احتیاط بیشتری در فضای باز تردد کنند و در صورت بارش، از تماس مستقیم با باران و تنفس طولانیمدت در هوای آلوده خودداری کنند. مجموعه این هشدارها، ابهامی را که صبح زود فقط در حد یک حدس و گمان میان مردم میچرخید، به نگرانی جدیتری تبدیل کرد. نگرانی که به زودی به کابوسی تلخ اما واقعی بدل شد. همان زمانی که باران آمد و شهروندان با باران اسیدی که اینبار سیاه رنگ و روغنی هم شده بود، دوش گرفتند! چترسیاه رنگی که شاید هنوز ابعاد گوناگون تاثیر آن روی سلامت شهروندان چندان مشخص نباشد!
وقتی باران رنگ نفت گرفت
حمید، راننده تاکسی که صبح آن روز مسیرش به سمت مرکز شهر بود، به «هفت صبح»میگوید: هوا چیزی شبیه فیلمهای آخرالزمانی بود. مهای غلیظ و سنگین همه جا را گرفته بود، مثل پردهای خاکستری و سیاه که نمیدانستی کجای آسمان است و کجای زمین. وقتی باران شروع شد، قطرههای درشت روی شیشه ماشین مینشستند و ردههایی سیاه و روغنی از خود برجا میگذاشتند. چراغها را روشن کردم، اما نورشان هم در میان این دود و مه گم میشد. صدای قطرهها روی شیشه با بوی تند نفت مخلوط شده بود و نفس کشیدن را سخت میکرد.
او میگوید: مسافرانش هم سکوت کرده بودند و هر کسی با ترس به بیرون نگاه میکرد. انگار شهر یکباره به جایی ناشناخته و خطرناک تبدیل شده بود. آدم میخواست شیشهها را ببندد، اما حتی هوای داخل ماشین هم بوی دوده و سوخت میداد.
لیلا، فروشنده یک مغازه کوچک در جنوب تهران هم در همین خصوص میگوید: صبح روز یکشنبه هنگام باز کردن در، چیزی در هوا حس کردم که دلم را لرزاند. آسمان مثل پارچهای سنگین و کثیف روی شهر افتاده بود، رنگش خاکستری تیره و تقریبا سیاه بود و حتی نور خورشید هم نمیتوانست از آن عبور کند. باران کمکم شروع شد و قطرههایش روی ویترین مغازه نشست و ردههایی تیره به جا گذاشت. ردهها روی شیشه شبیه لکههای روغن بودند، وقتی دستم را کشیدم، انگشتانم سیاه شد و بوی نفت به مشام میرسید.
به گفته او، همسایهها با ترس بیرون آمده بودند، بعضیها دستمال روی دهان و بینیشان بسته بودند. احساس میکردی شهر را یک چیز نامرئی و خطرناک پوشانده است، چیزی که میتواند پوست، چشم و نفس آدم را بسوزاند. تمام صبح را با دلواپسی گذراندم و تلاش کردم با همسایهها صحبت کنم تا ترسم کمتر شود، اما راه فراری از بو و فضای سنگین شهر نبود.
پشت پرده مه سیاه تهران
اما چرا این حریق تا این حد برای سلامت شهروندان خطرناک است؟ به گفته کارشناسان این انبارها به دلیل حجم بالای مواد قابل اشتعال و نزدیکی به یکدیگر، حتی در برابر حملهای محدود هم آتش و دود گستردهای تولید میکنند. به همین دلیل، دود ناشی از سوختن نفت و مشتقات آن به سرعت در هوای شهر پخش شد و کیفیت هوا به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.همچنین به گفته منابع رسمی، باد و شرایط جوی نقش مهمی در پراکندگی دود و ذرات آلاینده دارد و در مناطقی که شدت باد کم است، مه سیاه و بارش آلوده غلیظتر و محسوستر خواهد بود.
این وضعیت، علاوه بر مشکلات تنفسی و چشمی، هشدار به شهروندان برای محدود کردن تماس با محیط باز و مراقبت از سلامت خود را ضروری کرده است. چرا که این ذرات معلق و ترکیبات آلاینده، میتوانند برای پوست، چشم و دستگاه تنفسی خطرناک باشند، موضوعی که شهروندان با دیدن مه غلیظ و باران تیره روی خیابانها و لباسها تجربه کردند و نگرانیها درباره سلامت و تماس مستقیم با باران را به وجود آورد.
انبار نفت شهران و وعدههای ناتمام جابهجایی
اما شاید مهمترین بخش این قصه به اهمال مدیرانی بازگردد که بعد از چندین بار بروز حوادث مختلف هیچ اقدامی برای خروج این مجموعه انبار بزرگ به خارج از پایتخت نکردهاند! مرور اخبار نشان میدهد که این موضوع، پیشینهای طولانی از نگرانیهای ایمنی و بحث درباره جابهجایی دارد. انبار نفت شهران پیش از انقلاب در سال ۱۳۵۳ در منطقهای که آن زمان خارج از بافت مسکونی بود ساخته شد، اما رشد شهر و توسعه محله باعث شده این تاسیسات در وسط منطقهای پرجمعیت قرار بگیرد و نگرانیها درباره خطرات آن همیشه وجود داشته باشد.
پیش از این حادثه، انباشت تاسیسات نفتی در محله شهران یکی از موضوعات بحثبرانگیز در میان مسئولان شهری و کارشناسان ایمنی در تهران بوده است. یکی از مهمترین اتفاقات گذشته در این زمینه مربوط به سال ۱۳۸۷ است که در آن یکی از تانکرهای حمل سوخت در بلوار شهران واژگون شد و سوخت آن در کنار خانههای مسکونی ریخت، حادثهای که نگرانیها درباره خطرات تردد تانکرها و نزدیکی انبار به محل زندگی مردم را افزایش داد. آخرین حادثه در این زمینه هم به سال 1402 برمیگردد. زمانیکه در یک روزجمعه ساعت ۴ تا ۴:۳۰ صبح در منطقه شهران یک تانکر سوخت با ظرفیت ۳۰ هزار لیتر ترمزش میبرد و با تعدادی خودرو برخورد میکند و در ادامه به سمت پایین سر میخورد و به یک فروشگاه برخورد میکند.
ناصر امانی، عضو شورای شهر تهران آن زمان در صحن شورا در این خصوص گفته بود: ظاهرا با ترکیدن تانکر، گازوئیل هم نشت پیدا میکند و خوشبختانه با رسیدن نیروهای آتشنشانی حادثه جمع میشود. این موضوع از دوره سوم و چهارم تذکر داده میشد که برای انتقال انبار نفت شهران و کامیونهایی با این ظرفیت، تدبیری باید اندیشیده شود.
خدایی نکرده اگر این تانکر سوخت بنزین بود، چه فاجعهای رخ میداد؟ امانی همان زمان به انتقال این انبارها نیز این گونه اشاره کرده بود: انتقال این انبارها که به زودی و ظرف یکسال مسیر نمیشود حداقل برنامهریزی برای انتقال آنها از الان صورت بگیرد. از سال ۹۵ که تذکرهای زیادی داده میشد، اگر برنامهریزی میکردند، قطعا این انبارها را میتوانستند انتقال دهند. این تانکرها هرکدام یک انبار انفجاری متحرک هستند.
با این حال آن زمان مهدی چمران رئیس شورای شهر تهران در پاسخ به این تذکر امانی گفته بود؛ در این زمینه وزارت نفت باید اقدام کند ولی ما نامهای در این زمینه به وزارتخانه خواهیم نوشت!
بعد از آن هم در سالهای اخیر علیرضا زاکانی شهردار تهران اعلام کرده بود که موضوع را دنبال میکند، اما این جابهجایی تاکنون عملی نشده و مخازن همچنان در همان محل باقی ماندهاند. در دورهای نیز اعلام شد که انبار نفت شهران و برخی املاک دیگر از لیست املاک بحرانی و پرخطر شهر تهران خارج شدهاند؛ موضوعی که موجب شد بحث درباره انتقال این تاسیسات پیچیدهتر شود. این سوابق نشان میدهد که بحث درباره خطرات انبار نفت شهران و ضرورت جابهجایی آن، سالهاست مطرح بوده اما تاکنون به نتیجه قطعی نرسیده است و همین موضوع، پس از حوادث و آتشسوزیهای اخیر، بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است.
وقتی سوخت، شهرها را تهدید میکند
اما شاید بد نباشد که بدانید، تجربه تهران در مواجهه با انتشار دود و آلودگی ناشی از انبارهای نفت، نمونههای مشابهی در سطح جهان نیز داشته است که نشان میدهد حادثههای پالایشگاهی یا حمله به مخازن سوخت میتواند سلامت شهروندان را به شدت تهدید کند.
یکی از مشهورترین نمونهها، آتشسوزی پالایشگاه کویت در سال ۱۹۹۱ است. در جریان جنگ خلیج فارس، نیروهای عراقی پالایشگاههای کویت را هدف گرفتند و صدها مخزن نفت و تاسیسات صنعتی آتش گرفتند. دود ناشی از این حریق به شکل گستردهای در هوا پخش شد و کیفیت هوا به حد خطرناکی کاهش یافت، بهطوری که بارشهای سیاه و آلوده گزارش شد و اثرات تنفسی و پوستی برای شهروندان ایجاد شد.
نمونه دیگر، حمله به پالایشگاه نفت آرامکو در عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹ است. پهپادها و موشکها به مخازن سوخت حمله کردند و آتش و انتشار مواد نفتی در هوا منجر به نگرانیهای گسترده درباره سلامت کارکنان و ساکنان مناطق اطراف شد. کارشناسان محیطزیست هشدار دادند که ذرات معلق و ترکیبات شیمیایی موجود در دود میتواند دستگاه تنفسی، پوست و چشمها را تحت تأثیر قرار دهد.
در آتشسوزی پالایشگاه کلرادو در آمریکا (۲۰۱۲) نیز نشت نفت و مشتقات سوختی، همراه با آتشسوزی گسترده، باعث شد آلودگی هوا افزایش پیدا کند و بارشهای محلی آلوده گزارش شود. مردم از مشکلات تنفسی و تحریک چشم و پوست شکایت داشتند و مسئولان مجبور به تخلیه منطقه برای ایمنی شدند.
اما موضوع وقتی جدیتر میشود که بدانیم آثار این حوادث و انفجارها تا سالها روی سلامت شهروندان تاثیر گذار بوده است.در همین زمینه تجربههای مشابه جهانی و تحقیقات علمی نشان میدهد که این «ابرهای سیاه»، میراثی ماندگار و خطرناک در بدن شهروندان به جا میگذارد. مستندترین پژوهش در این زمینه، مربوط به آتشسوزی بزرگ چاههای نفت کویت در سال ۱۹۹۱ است. تحقیقات دانشگاهی روی سربازان و ساکنان آن منطقه نشان داد که میزان ابتلا به «آسم و بیماریهای تنفسی مزمن» در میان افراد در معرض دود، بعد از جنگ کویت و آتش گرفتن مخازن نفتی آن بودهاند، حدود «۵۰ درصد» نسبت به افراد عادی افزایش یافته است. این یعنی سموم نفتی تا سالها دست از سر سیستم تنفسی برنمیدارند.
در بخش سلامت قلب نیز دادههای دانشکده بهداشت هاروارد و بررسی حوادث مشابه در پالایشگاههای کالیفرنیا، حکایت از آن دارد که در هفتههای اول پس از بروز چنین انفجارهایی، به دلیل جهش غلظت ذرات سمی (PM2.5)، ریسک «سکته قلبی و بستری شدن در بخش مراقبتهای ویژه» حدود «۱۸ تا ۲۰ درصد» بالا میرود. ذرات ناشی از سوختن نفت به دلیل ساختار شیمیایی پیچیده، به راحتی وارد جریان خون شده و باعث التهاب شدید عروق میشوند.
نگرانی بزرگتر اما به آینده بر میگردد. آژانسهای بینالمللی ثبت مواد سمی هشدار میدهند که «هیدروکربنهای آروماتیک» موجود در این دود سیاه، پتانسیل سرطانزایی بالایی دارند. طبق مدلهای اپیدمیولوژی، مواجهه شدید با این آلایندهها میتواند ریسک ابتلا به «سرطانهای ریه و خون»را در ده سال آینده برای ساکنان مناطق تحت تأثیر، تا «۱۵درصد» افزایش دهد.این نمونهها نشان میدهند هر حادثهای که مخازن نفت یا پالایشگاهها را درگیر کند، میتواند به سرعت سلامت شهری را تهدید کرده و آلودگی هوا و بارشهای آلوده ایجاد کند.
وقتی قطرهها سلامتی را تهدید میکنند
حالا این سوال مطرح است که دودهای سیاه این روزهای پایتخت چه تاثیری روی سلامت شهروندان پایتخت نشین و آینده آنها خواهد داشت؟ دکتر زیبا دلیری، پزشک متخصص پوست و مو در گفتوگو با «هفت صبح» میگوید: باران آلوده به مواد نفتی و ذرات معلق، میتواند پوست را تحریک کند. تماس کوتاه با این باران ممکن است فقط باعث خشکی و سوزش شود، اما تماس طولانی یا مکرر احتمال حساسیت و التهاب را افزایش میدهد، بهویژه در افرادی که پوست حساسی دارند یا سابقه اگزما و آلرژی دارند.
علاوه بر پوست، چشمها نیز در معرض خطر هستند. دلیری تأکید میکند: قطرههای آلوده اگر به چشم برسند، میتوانند موجب سوزش، قرمزی و التهاب ملتحمه شوند. شهروندان بهتر است از تماس مستقیم چشم با باران خودداری کنند یا در صورت امکان از عینک محافظ استفاده کنند.
برای همین او به شهروندان توصیه میکند که در چنین شرایطی، پس از تماس با باران آلوده، پوست و دستهای خود را سریع بشویند، از مالیدن چشمها پرهیز کنند و در صورت بروز علائم حساسیت یا التهاب، با پزشک متخصص مشورت کنند.
به گفته دکتر دلیری، این نوع تماس معمولاً خطر دائمی ندارد، اما تکرار یا طولانی شدن آن میتواند عوارض قابل توجهی ایجاد کند، بهویژه برای کودکان و افراد با پوست حساس. گرچه برای بررسی تاثیر این مواد سمی روی پوست و مو تحقیقات جامعی در مواقعی مانند بروز حادثه کنونی باید انجام شود.
نفس شهر در معرض خطر
بارش باران تیره و مه سیاه تهران نه تنها پوست و چشمها را تحت تأثیر قرار داده، بلکه نگرانیهای جدی درباره سلامت دستگاه تنفسی ایجاد کرده است. دکتر رضا موسوی، پزشک متخصص ریه و دستگاه تنفسی در گفتوگو با «هفت صبح» نیز با تکرار این موضوع که اظهار نظر درمورد تاثیر هر حادثهای روی سلامت شهروندان باید متکی بر تحقیقات علمی بعد از آن باشد، میگوید: با این وجود آنچه مسلم است این است که ذرات معلق و ترکیبات شیمیایی ناشی از سوخت و مشتقات نفتی در مه و باران تهران، میتوانند به راحتی وارد ریه شده و باعث تحریک و التهاب دستگاه تنفسی شوند. افرادی که آسم، بیماری مزمن ریوی یا حساسیت تنفسی دارند، بیشتر در معرض خطر هستند و حتی مواجهه کوتاهمدت با چنین هوایی میتواند علائم آنها را تشدید کند.
این متخصص ریه اما معتقد است که این مواد سمی در دراز مدت هم میتواند سلامت شهروندان را به شکلی جدی تحت تاثیر قرار دهد: تنفس طولانیمدت هوای آلوده میتواند موجب سرفه، تنگی نفس و التهاب راههای هوایی شود و تماس مکرر حتی در افراد سالم ممکن است باعث حساسیتهای ریوی شود.
کودکان، سالمندان و بیماران قلبی-ریوی باید در این روزها تا حد امکان از تردد در فضای باز خودداری کنند.دکتر موسوی توصیه میکند: هنگام حضور در بیرون، از ماسکهای فیلتردار یا استاندارد استفاده شود و شهروندان در صورت بروز سرفه یا تنگی نفس شدید سریعاً به مراکز درمانی مراجعه کنند. همچنین پس از بازگشت به منزل، لباسها و پوست خود را شستوشو دهند تا ذرات معلق از بدن پاک شوند.
او تأکید میکند: هر حادثهای که موجب انتشار دود و مواد نفتی در هوا شود، حتی اگر کوتاهمدت باشد، میتواند سلامت ریههای شهروندان را تهدید کند. رعایت توصیههای بهداشتی و محدود کردن تماس با هوای آلوده، مهمترین راه پیشگیری است.
زیرساختهای پرخطر
صبح یکشنبه، تهران با آسمانی سیاه و سنگین بیدار شد. مهای غلیظ که نه تنها نور خورشید را میبلعید، بلکه نفس کشیدن را برای بسیاری دشوار کرد. باران تیرهای که از دل این دود و آلودگی فرو ریخت، لکههایی سیاه روی خیابانها، خودروها و لباس مردم به جای گذاشت و نگرانیها را به سطح شهر رساند.
مردم هنوز نمیدانند این باران تا چه حد میتواند برای سلامتشان خطرناک باشد. برخی با عکس گرفتن از قطرههای آلوده سعی میکنند هشدار بدهند، برخی دیگر با اضطراب و ترس در خیابانها قدم میزنند، و برخی در خانهها، با ماسک و دستمال، از تماس مستقیم با باران دوری میکنند.
اما پرسشی که باقی مانده، فراتر از نگرانیهای لحظهای است: آیا زیرساختهای پرخطر، مثل انبارهای نفت، پالایشگاهها و مخازن سوخت، باید همچنان در دل شهر باقی بمانند؟
حوادث اخیر و هشدارهای پزشکی نشان میدهد که شهر و شهروندان، هر بار با انتشار دود و مواد آلاینده، در معرض خطر جدی قرار میگیرند. واقعیت این است که برای تهرانی که خود با بحران همیشگی آلودگی هوا دست و پنجه نرم میکند، این حادثه یک «شوک سمی» مضاعف بوده و هست. سیاهی آسمان امروز، فقط یک منظره ترسناک نیست؛ بلکه هشداری جدی درباره هزینههای سنگین درمانی در آینده است. جدی گرفتن جابهجایی انبار نفت شهران، حالا دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی برای جلوگیری از یک فاجعه انسانی در درازمدت است.






