
هفت صبح| شهرهای ایران این روزها دیگر آن شهری نیست که فقط با ترافیک و آلودگی هوا شناخته میشد. حالا لایه جدیدی از اضطراب بر پیکره این کلانشهر نشسته است: «ترس از صدا». از زمان انفجار مهیب انبار نفت شهران و تکرار صداهای ناگهانی در گوشه و کنار شهر، گوشهای شهروندان به حساسترین عضو بدن آنها تبدیل شده است.
حالا دیگر صدای برخورد دو آهن در یک کارگاه ساختمانی یا ترمز ناگهانی یک اتوبوس قدیمی، فقط یک ناهنجاری صوتی ساده نیست؛ بلکه در ذهن لایههای مختلف جامعه، حکم یک انفجار یا آغاز یک حمله را دارد. این گزارش به بررسی پدیدهای میپردازد که روانشناسان آن را «ترومای صوتی جمعی» مینامند؛ زخمی که دیده نمیشود اما تمام ارکان زندگی روزمره را فلج کرده است.
کالبدشکافی بیولوژیک ترس؛ مغزی که در حالت هشدار قفل شده است
برای درک اینکه چرا مردم با هر صدایی از جا میپرند، باید به سراغ ساختار مغز برویم. در مرکز مغز ما بخشی به نام «آمیگدال» وجود دارد که وظیفه آن شناسایی خطر و صدور فرمان بقا است. در شرایط عادی، مغز ما قدرت تفکیک دارد؛ یعنی میفهمد صدای رعد و برق با صدای انفجار متفاوت است. اما وقتی یک تروما یا شوک بزرگ (مثل انفجار شهران یا تهدیدهای مداوم هوایی) رخ میدهد، این سیستم دچار اختلال میشود.
دکتر ناصرقاسم زاده، روانشناس، در این باره به «هفتصبح» میگوید: «جامعه ما اکنون در وضعیت گوشبهزنگی حاد قرار گرفته است. در این حالت، آستانه تحریک عصبی به شدت پایین میآید. مغز دیگر نمیتواند صداها را فیلتر کند. این یعنی بدن مدام در حال تولید آدرنالین و کورتیزول است. نتیجه این وضعیت، خستگی مفرط جسمی، تپش قلب دائمی و نوعی بیقراری است که فرد حتی در اتاق خواب خودش هم احساس امنیت نمیکند.» در واقع، تهرانیها این روزها نه از «صدا»، بلکه از «تعبیر مغزشان از صدا» رنج میبرند.
وقتی زندگی زیر سایه صدا متوقف میشود
حتی پس از پایان وضعیت اضطراری، مثل یک میراث تلخ در حافظه نسلهای بعدی باقی میماند. آمارهای بینالمللی نشان میدهد که افرادی که در معرض صداهای انفجار مداوم بودهاند، تا ۵ سال بعد از حادثه، ۳ برابر بیشتر از افراد عادی در معرض بیماریهای قلبی و فشار خون بالا قرار دارند؛ چرا که بدن آنها هیچوقت به طور کامل از حالت «آمادهباش برای مرگ» خارج نشده است. اگر در خیابانهای شهر با مردم همکلام شوید، عمق این فاجعه را بهتر درک میکنید.
مریم، پرستار یکی از بیمارستانهای غرب تهران به «هفتصبح» میگوید: «دیشب وقتی باد محکم به پنجره خورد و شیشه لرزید، من و همسرم بیاختیار به سمت راهرو دویدیم. تا نیم ساعت قلبم به شدت میزد. بدترین قسمتش این است که بعد از آن دیگر خوابت نمیبرد؛ چون گوشت تیز میشود تا صدای بعدی را شکار کند.»
این تجربه فقط محدود به خانهها نیست. رانندگان تاکسی، کارگران روزمزد و حتی کارمندان ادارات هم از نوعی حواسپرتی مزمن شکایت دارند. وقتی تمرکز جامعه از روی «کار و تولید» به سمت «پایش صوتی محیط» تغییر میکند، بازدهی اقتصادی شهر به شدت افت میکند. کارمندی که با هر صدای بلندی در خیابان، رشته افکارش پاره میشود، دیگر نمیتواند تصمیمگیری درستی داشته باشد. این یعنی تروما صوتی، مستقیماً بر معیشت مردم هم اثر گذاشته است.
مرگ فضاهای عمومی و انزوای شهری
از منظر جامعهشناسی، صدا یکی از عناصر اصلی «حس مکان» است. وقتی صدای یک شهر از «صدای زندگی» به «صدای تهدید» تبدیل میشود، رفتار جمعی مردم تغییر میکند. جامعهشناسان معتقدند که تهران دچار نوعی «بیاعتمادی محیطی» شده است. مردم دیگر تمایلی به حضور در پارکها، پیادهراهها و فضاهای باز ندارند. هر فضایی که سقف محکمی نداشته باشد، ناامن تلقی میشود.
دکتر حسین ایمانی جاجرمی، جامعهشناس شهری، معتقد است: «این تروما باعث فروپاشی روابط همسایگی نیز شده است. در گذشته اگر صدای بلندی از خانه همسایه میآمد، مردم کنجکاو میشدند یا برای کمک میرفتند، اما حالا اولین واکنش، پناه گرفتن و ترسیدن است. ما با شهری روبهرو هستیم که آدمهایش از هم فاصله گرفتهاند چون هر محرک بیرونی را یک خطر بالقوه میبینند. این انزوا، در بلندمدت منجر به افسردگی جمعی و کاهش همبستگی اجتماعی میشود.»
تجربههای جهانی؛ از بیروت تا اوکراین
ایران تنها کشوری نیست که با این پدیده دست و پنجه نرم میکند. بررسی تجربههای جهانی نشان میدهد که ترومای صوتی یکی از ماندگارترین آثار جنگ و انفجار است. پس از انفجار بندر بیروت در سال ۲۰۲۰، تحقیقات دانشگاهی نشان داد که حتی دو سال بعد از حادثه، ۷۰ درصد کودکان لبنانی با شنیدن صدای هواپیما دچار لرزش بدن و اضطراب شدید میشدند. در اوکراین نیز، روانشناسان با پدیدهای به نام «سندرم آژیر» روبهرو هستند. مردم حتی وقتی در کشورهای امن اروپایی هستند، باز هم حس میکنند صدای آژیر قرمز را میشنوند (نوعی توهم صوتی). این تجربهها ثابت میکند که اگر برای ترومای صوتی تهران فکری نشود، این حس ناامنی میتواند به چالشی جدی برای روان شهروندان بدل شود.
کودکان؛ قربانیان خاموش ترومای صوتی
شاید حساسترین بخش این ماجرا، تأثیر صدا بر کودکان باشد. کودکان برخلاف بزرگسالان، توانایی کلامی برای بیان ترس خود را ندارند. تروما در آنها به شکلهای دیگری بروز میکند؛ مثل ناخن جویدن، شبادراری، لکنت زبان ناگهانی یا وابستگی شدید به والدین. وقتی یک کودک تهرانی با صدای یک ترقه یا ترمز ماشین به گریه میافتد، او در واقع در حال بازسازی صحنه ترسناکی است که در ذهنش حک شده است.
فرسایش سرمایه اجتماعی زیر آوار صدا
جامعهشناسانی که روی رفتارهای جمعی ایرانیان تحقیق میکنند، معتقدند که ترومای صوتی باعث تغییر در «سبک زندگی شهری» شده است. ایمانی جاجرمی، در این زمینه نیزمیگوید: «صداهای ناگهانی باعث شده که آستانه پرخاشگری در جامعه به شدت بالا برود. شما این را در ترافیک یا در صف نانوایی میبینید. مردم به دلیل بیخوابی ناشی از استرس صوتی و همچنین گوشبهزنگی دائمی، به شدت تحریکپذیر شدهاند. کوچکترین اصطکاکی میتواند منجر به یک نزاع بزرگ شود. در واقع، این تروما مثل یک موریانه، صبر و حوصله مردم را خورده است.» او همچنین اضافه میکند که «سکوت» در تهران حالا دیگر معنای آرامش نمیدهد، بلکه معنای «انتظار برای یک صدای مهیب» را پیدا کرده است که این بدترین نوع شکنجه روانی برای یک ملت است.
راهکارهای فردی و جمعی؛ چگونه با این ترس زندگی کنیم؟
حالا سوال اصلی این است: چه باید کرد؟ ما نمیتوانیم جلوی تمام صداهای شهر را بگیریم، اما میتوانیم واکنش مغزمان را مدیریت کنیم. روانشناسان چند راهکار عملی و علمی را برای این روزها پیشنهاد میدهند:
۱.تکنیک مواجهه تدریجی: به جای فرار از هر صدایی، سعی کنید آگاهانه به صداهای عادی شهر گوش دهید و به مغزتان یادآوری کنید که این فقط صدای باد یا صدای ماشین است. نام گذاری بر روی صداها (مثلاً: این صدای موتور سیکلت است) به بخش منطقی مغز کمک میکند تا کنترل را از بخش احساسی (آمیگدال) پس بگیرد.
۲. ایجاد پناهگاه صوتی در خانه: استفاده از «صدای سفید» مثل صدای باران یا فن ملایم در هنگام خواب، میتواند باعث شود که صداهای ناگهانی بیرون کمتر به چشم بیایند. این کار باعث میشود آستانه پرش از خواب بالاتر برود.
۳. دوری از شایعات صوتی: در فضای مجازی، هر صدایی به سرعت به عنوان یک انفجار جدید گزارش میشود. دوری از این اخبار غیررسمی باعث میشود که سیستم عصبی شما مدام در حالت شوک باقی نماند.
۴. تمرینات تنفسی و زمینگیری: وقتی صدایی شما را دچار وحشت کرد، سریعاً تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱ را اجرا کنید. ۵ چیزی که میبینید(مثل لیوان، پرده و.... را پیدا کنید) ، ۴ چیزی که لمس میکنید( مثل گوشی یا روفرشی و...) را حس کنید، ۳ چیزی که میشنوید، 2 چیزی که بو میکنی (مثل بوی چای، عطر و...) و بالاخره 5، چیزی که می توانی مزه کنی (حتی مزه دهانت) را مزه مزه کنید. این کار مغز را از فضای تروما خارج کرده و به واقعیت حال حاضر برمیگرداند.
مسئولیت نهادهای حاکمیتی در قبال روان مردم
در کنار راهکارهای فردی، دولت و شهرداریها وظیفه دارند که «امنیت صوتی» را به شهر برگردانند. شفافیت در اطلاعرسانی درباره منشأ صداها، اولین قدم برای آرام کردن جامعه است. وقتی مردم ندانند فلان صدای مهیب از کجا آمده، ذهن آنها بدترین سناریو را میسازد. همچنین، ایجاد خطوط تلفنی رایگان برای مشاوره سوگ و تروما میتواند به افرادی که به شدت آسیب دیدهاند کمک کند تا از شوک خارج شوند.






