
هفت صبح| این روزها اضطرابهای اقتصادی، اجتماعی و فردی بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره شهرنشینی شده، بنابراین بازار «سلامتروان» بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است. کافی است در پیادهروهای شلوغ شهر یا لابهلای ترافیک کلافهکننده پایتخت به چهرهها دقیق شوید تا ردپای نوعی «فرسودگی نامرئی» را به وضوح ببینید. اما برای درمان و پیگیری سلامت روان، مراجعات حضوری به کلینیکها؛ علاوه بر هزینههای گزاف، برای بسیاری با چالشهایی مثل «انگ اجتماعی»، ترافیک و کمبود وقت همراه است.
در چنین خلائی، تکنولوژی با نسخهای جدید وارد میدان شده است: «اپلیکیشنهای روانشناسی»؛ اپلیکیشنهایی که امروز به ابزاری محبوب برای مردم جهان بدل شده است. با این حال این اپلیکیشنها تاکنون ایرانیزه نشده بود و ایرانیها، اگر هم تمایلی به استفاده از چنین ابزاری برای مواجهه با مشکلات روحی و روانی داشتند، درنهایت باید از همتایان خارجی استفاده میکردند.
حالا اما چند وقتی است که نوع بومی این اپلیکیشنها رسما وارد بازار نرمافزارهای کشور شده است. پلتفرمی که هنوز نیامده؛ موجی از انتقادها و ابهامات را با خود به همراه آورده است. از تداخل عملکردی آنها با فعالیتهای تخصصی روانشناسان گرفته تا احتمال سقوط آنها به ورطه روانشناسی«زرد» و ایمن بودن یا نبودن اطلاعات بیمارانی که از آن استفاده میکنند.
چالشی به نام سدِ فرهنگی
یکی از نکات کلیدی درمورد اقبال کاربران ایرانی به اپلیکیشنهای روانشناختی، ریشههای فرهنگی است. در فرهنگ عامه ما، رفتن پیش روانپزشک یا روانشناس هنوز هم برای بسیاری مترادف با «برچسب دیوانگی» است. ایرانیها به طور سنتی تمایل دارند دردهای روحی خود را پنهان کنند یا با «خوددرمانی» و مشورت با دوستان، فکری برای درمان بکنند.
اپلیکیشنها در اینجا نقش یک «فضای امن و بیطرف» را ایفا میکنند. کاربر در خلوت خود، بدون ترس از قضاوت منشی مطب یا نگاه همسایهها، تستهای روانشناسی را انجام میدهد و پادکستهای آموزشی را گوش میکند. در واقع، اپلیکیشن به دلیل «ناشناس بودن»، اولین مانع و سنگر مقاومت فرهنگی کاربرانی که مشکلات روحی و روانی دارند را میشکند.در این شیوه فردی که حاضر نیست پایش را در کلینیک بگذارد، به راحتی ساعتها در محیط یک اپلیکیشن به واکاوی درونی خود میپردازد.
خلاء بومیسازی
با این وجود، تا همین چند سال پیش، سهم ایرانیها از این بازار جهانی، تقریباً صفر بود. کاربران ایرانی یا باید با زبان دستوپاشکسته از اپلیکیشنهای خارجی استفاده میکردند - که با فرهنگ «غم و شادی» ما فرسنگها فاصله داشت - یا اینکه به روشهای سنتیِ «نوبتدهی تلفنی» و ترافیکهای سنگینِ مسیر کلینیک تن میدادند. مشکل اصلی اینجا بود که روانشناسی، برخلاف مهندسی، با «فرهنگ» گره خورده است. به زبان ساده، شما نمیتوانید با متدهای روانشناسی که برای یک شهروند در برلین و لسآنجلس جواب داده، حالِ شهروند تهرانی را خوب کنید. استرس یک کارمند در تهران که با تورم دستوپنج نرم میکند، جنسی متفاوت از استرس یک شهروند اروپایی دارد.
وقتی ارتش روانشناسان به خط نمیشوند
اما چرا نیاز به این اپلیکیشنها در ایران تا این حد حیاتی است؟ پاسخ در عددهای تکاندهندهای است که بنیانگذار سازمان نظام روانشناسی عنوان میکند. به گفته دکتر محمدابراهیم مداحی، ایران با ۸۵ میلیون جمعیت وحدود 20 تا ۲۵ میلیون خانوار، با یک «ناترازی وحشتناک» در حوزه درمانهای روانشناسی روبهرو است.
اگر بخواهیم طبق استانداردهای جهانی به هر خانواده ایرانی خدمات حداقلی بدهیم، ما به ارتشی ۱۰میلیونی از روانشناسان نیاز داریم! اما در عمل کل فارغالتحصیلان این رشته در مقاطع عالی حدود ۳۵۰ هزار نفر هستند که از این میان، تنها ۲۰ تا ۴۰ هزار نفر پروانه فعالیت رسمی دارند. این یعنی برای هر ۲ هزار خانوار ایرانی، شاید حتی یک پزشک هم در دسترس نباشد! شکاف عظیمی که فضا را برای رشد «روانشناسی زرد» و «شبهعلم» باز میکند.
به مردم «آب گلآلود» ندهید!
دکتر محمدابراهیم مداحی، از چهرههای شاخص و بنیانگذار سازمان نظام روانشناسی اما هم منتقد است و هم طرفدار اینگونه اپلیکیشنها. وی که به بهانه رونمایی از این پلتفرم درمانی ایرانی صحبت کرده، میگوید: «در دنیای کنونی انسانهای خستهای را میبینیم که بر روی تردمیلِ نیازهای مصنوعی دائم در حال دویدن هستند. اگر در یک دست گوشی هوشمند با 20 سال سابقه تکامل و در دست دیگر مغز انسان با 4 میلیارد سال تکامل را قرار دهیم، مشاهده میکنیم که این ابزار 20 ساله میخواهد به مغز 4 میلیارد ساله دیکته کند که چگونه احساس کند، چگونه فکر کند و چگونه حال خود را خوب کند؟ این یک واقعیت غیرقابل انکار است که نمیتوان آن را حذف کرد، بلکه باید آن را مدیریت کرد.
وی با همین تحلیل معتقد است که این تقابل بین عقل و هوش از یکسو و تکنولوژی و درمانهای مجازی میتواند برای جامعه ما که به شدت درگیر چالشهای روانی است خطرناک باشد:«جامعه ما تشنه است. وقتی کسی از شدت عطش در حال هلاک شدن است، اگر به او یک لیوان آب گلآلود بدهید، او مینوشد؛ اما به محض اینکه عطشش فروکش کرد و فهمید چه چیزی خورده، نه تنها حالش خوب نمیشود، بلکه دیگر به زلالترین شربتها و بهترین متخصصان هم اعتماد نخواهد کرد.»
وی در ادامه به دو چالش جدی که استفاده از اپلیکیشنهای روانشناسی را با ابهاماتی مواجه میکنند اشاره کرده و میافزاید: «ما نباید فراموش کنیم که دادههای مربوط بهسلامت روان، حساسترین دارایی یک انسان است. وقتی یک کاربر در تنهایی خود با یک اپلیکیشن درد دل میکند، این اطلاعات کجا ذخیره میشود؟ اگر این دیتاسنترها هک شوند، چه کسی پاسخگوست؟ ما در سازمان نظام روانشناسی معتقدیم که اپلیکیشنهای سلامت روان باید پروتکلهای امنیتی در سطح بانکها داشته باشند.
همچنین خطر «تشخیصهای فستفودی» جدی است. هوش مصنوعی شاید بتواند علائم افسردگی را بشمارد، اما نمیتواند بفهمد که پشت این افسردگی، یک سوگِ عمیق نهفته است یا یک بحران وجودی. ترس من از این است که این اپلیکیشنها با دادنِ «برچسبهای آماده» به مردم، آنها را در یک زندانِ تشخیصی حبس کنند.» وی همچنین معتقد است که بسیاری از این پلتفرمها بیشتر به سمت روانشناسی زرد و مباحث انگیزشی گرایش دارند، گرچه به باور مداحی کار انگیزشی بد نیست، اما مبانی کار باید علمی و مستند باشد.
مداحی در عین حال از این نگران است که اطلاعات بسیاری از این پلتفرمها فاقد وجاهت علمی و روانشناسی هستند: «با بررسی برخی محتواهای ارائه شده در اپلیکیشنهای این حوزه، شاهد غلبه نگاه غیرآکادمیک هستیم. امروز شاهدیم که عدهای روانشناسنما در دنیای دیجیتال جولان میدهند؛ ما نسبت به فعالیت آنها حسادتی نداریم، اما به شدت نگران سلامت روان مردم هستیم.»
ما «پل» میسازیم
امین شاه رفعتی، مدیر اپلیکیشن آکو- به عنوان اولین پلتفرم ایرانی روانشناختی - اما در پاسخ به این انتقادها معتقد است که ابتدا باید مرز دقیق میان «تکنولوژی» و «درمان تخصصی» مشخص شود: «باید شفاف بگویم؛ آکو قرار نیست جایگزین صندلی روانشناس شود یا کار پیچیده و تخصصی رواندرمانی را انجام دهد. ما به خوبی آگاهیم که تشخیص نهایی بیماریهای روان، مستلزم پژوهشها، تحقیقات عمیق و دیالوگهای رودررو میان درمانگر و بیمار است. اما سوال اینجاست: بیمار مراجعه کننده با چه پیشزمینهای به اتاق درمان میرود؟»
وی در تشریح مدل عملکردی آکو به «هفت صبح» میگوید: «وقتی آمارهای رسمی نشان میدهد که برای پوشش حداقلی جامعه به ۱۰ میلیون روانشناس نیاز داریم و در عمل فقط ۴۰ هزار نفر پروانه دارند، این یعنی ما با یک بنبستِ ملی روبهرو هستیم. اپلیکیشن ما برای شکستن این بنبست آمده است اما با این حال به صراحت میگویم که ما قرار نیست جایگزین صندلی کلینیک شویم یا آکو قرار نیست کار پیچیده و تخصصی رواندرمانی را انجام دهد. ما به خوبی آگاهیم که تشخیص نهایی بیماریهای روان، مستلزم پژوهشها، تحقیقات عمیق و دیالوگهای رودررو میان درمانگر و بیمار است. در واقع یک نوع نقش غربالگری را بازی میکند. بسیاری از مراجعان ما صرفاً نیاز به آگاهی، آموزش سبک زندگی و تمرینات خودکنترلی دارند تا درگیر بحرانهای جدی نشوند. این خدمات را میتوان با کیفیت بالا در اپلیکیشنها ارائه داد.»
به گقته وی، در حقیقت کاربر دراین اپلیکیشن ابتدا یک ارزیابی علمی اولیه از وضعیت خود دارد که این اطلاعات و دیتای استخراج شده، میتواند به عنوان یک پرونده مقدماتی در اختیار پزشک قرار بگیرد و در درمان وی نقش داشته باشد. این کار نه تنها سرعتِ تشخیص را بالا میبرد، بلکه دقت پزشک را هم دوچندان میکند. در فاز بعدی، ما در حال تبدیل شدن به یک «پلتفرم جامع» هستیم؛ یعنی خودِ روانشناسان و متخصصان به اپلیکیشن اضافه میشوند و با استفاده از همین اطلاعاتِ پایششده که کاربر قبلاً وارد کرده، مشاوره تخصصی میدهند. در واقع آکو پلی است که مراجعِ آگاه را به پزشکِ متخصص وصل میکند.
این روانشناس در پاسخ به نگرانی دکتر مداحی درباره «امنیت دادهها» با قاطعیت میگوید: «اتفاقاً ما امنیت را خط قرمز خودمان قرار دادهایم. تمام اطلاعات کاربران در این پلتفرم به صورت «ناشناس» و با رمزنگاریهای چندلایه ذخیره میشود. حتی تیم فنی ما هم دسترسی به هویت مراجعان ندارند؛ چون معتقدیم اعتماد کاربر، بزرگترین سرمایه ماست. اگر کاربر احساس امنیت نکند، اصلاً با اپلیکیشن صادق نخواهد بود. در عین حال بخش بزرگی از محتواهای ما رایگان است و برای بخشهای تخصصی هم قیمتی تعیین شده که حتی برای یک دانشجو قابل پرداخت باشد. ما آگاهانه سودِ کوتاهمدت را فدا کردهایم تا «سواد سلامت روان» را در جامعه بالا ببریم.»
وی در پاسخ به دغدغه کیفیت و اعتبار علمی محتواهای بارگذاری شده در این پلتفرمها، به یک نکته کلیدی اشاره میکند: «نگرانی اساتید و منتقدان کاملاً بجاست، به همین دلیل است که در طراحی این اپلیکیشن، تکتکِ دادهها و پروتکلها در چندین مرحله پایش شدهاند. محتوای پلتفرم ما صرفاً یک ترجمه یا کپیبرداری نیست؛ بلکه تمامی فرآیندها و مطالب و محتواها توسط اساتید تراز اول دانشگاههای معتبر کشور بررسی و مورد تأیید قرار گرفته است تا اطمینان حاصل شود که آنچه به دست کاربر میرسد، از فیلترهای سختگیرانه علمی عبور کرده است. از سویی ما امنیت دادهها را هم با رمزنگاریهای چندلایه تضمین کردهایم تا پزشک و بیمار در فضایی کاملاً امن با هم در تعامل باشند.»
بدین ترتیب به نظر میرسد ما همچنان در میانه یک انقلاب ایستادهایم. اصطکاک میان درمانهای «سنتِی بالینی» و «مدرنیته دیجیتال» که حالا در ایران به نقطه عطف خود نزدیک میشود. اگرچه نگرانیهای پیشکسوتانی مثل دکتر مداحی در باب امنیت و اصالت درمان کاملاً بهجاست، اما واقعیتهایِ سختِ زندگیِ مدرن و فقرِ دسترسی به خدمات سلامت، ما را ناگزیر به پذیرش راهکارهای نوین میکند. در واقع با شکستن سدِ هزینههای گزاف و حذف «انگِ روانی»، حالا سلامت روان از یک کالای لوکس به یک حقِ همگانی تبدیل شده و بالاخره اینکه آینده درمان در ایران، پیوندی هوشمندانه میان اخلاق پزشکی و قدرت الگوریتمهاست تا هیچکس با دردهای روحی و روانیاش تنها نماند.

