
هفت صبح| خستگی، احساسی آشنا برای همه ماست. نه مختص طبقهای خاص است و نه محدود به جنسیت یا سن. پولدار و فقیر، زن و مرد، کوچک و بزرگ، هر کدام بارها آن را تجربه کردهاند. بعضی روزها، خستگی فقط یک لحظه است، گاهی اما مثل سایهای سنگین، همراه آدم میماند.در میان تمام این خستگیهای روزمره شرایط برای کارمندان کمی متفاوت است که البته معلمان هم از این قاعده مستثنا نیستند. شاید حتی بیشتر از بقیه. آنها نه تنها باید درس بدهند، بلکه کلاس را مدیریت کنند؛ سروصدا و هیاهو را تحمل کنند. دانشآموزان را تشویق کنند، تنبیه کنند، دل بسوزانند و عشق بورزند. باید پاسخ همه سوالها را بدهند و مطمئن شوند هر دانشآموز چیزی یاد گرفته است.
یک معلم در کلاس، چندین نقش را همزمان ایفا میکند. مدیر، روانشناس، مربی، داور و حتی دوست. باید آشتی دهد، راهنمایی کند، نمره بدهد و همیشه مراقب رفتار و گفتارش باشد. حجم این مسئولیتها، هر انسانی را خسته میکند.اما وقتی این خستگی تکرار شود، به خستگی مزمن تبدیل میشود. معلم دیگر انرژی ندارد، انگیزهاش تحلیل میرود و دیگر نمیتواند با شور و شوق درس بدهد. کلاس چند ده نفره، دیگر فرصت یادگیری واقعی را نمیدهد و چرخه آموزش با مشکل جدی مواجه میشود. خستگی مزمن، نه فقط جسم معلم که روح کلاس و کیفیت آموزش را نیز تحت فشار میگذارد. اینجاست که معلمان، با تمام هوش اجتماعی و مهارتهایشان، گاه شکست میخورند و سیستم آموزشی، کمبود انرژی و انگیزه را مستقیم تجربه میکند.
خستگی ناشی از فعالیتهای آموزشی
کار معلم امروز شبیه اجرای یک الگوریتم پیچیده است، با ورودیهای متعدد و محدودیت زمانی شدید. به اعتقاد کارشناسان، بخشی از خستگی آموزگار از خودش سرچشمه میگیرد. برخی معلمان زیر بار حجم سنگین فعالیتهای عقبمانده کلافه میشوند و وقتی با بخشنامههای تازه و اجرایی روبهرو میشوند، سیستم روانشان بههم میریزد. برخی دیگر هنوز با شیوههای سنتی تدریس میکنند و نمیتوانند دانشآموزان را درگیر درس کنند؛ خروجی کلاس پایین میآید و معلم احساس بیاثر بودن میکند.
اضافه کنید ناهماهنگی همکاران و کارکنان مدرسه را در مدیریت کلاس و تنبیه و تشویق دانشآموزان. یا حساسیت بیش از حد معلم نسبت به جنبوجوش بچهها. همه این عوامل، مانند یک پردازش سنگین که حافظه و انرژی سیستم را پر میکند، معلم را زودتر فرسوده میکند.و این فقط محیط مدرسه نیست. مشکلات بیرون از کلاس مثل نگهداری بچه کوچک، بیماری مزمن، اجارهنشینی و بدهی، منابع انرژی و انگیزه معلم را کاهش میدهد. وقتی ورودیهای فشار زیاد میشود، در نتیجه خروجی آن خستگی مزمن و بیانگیزگی است.معلمی که سیستم ذهنیاش اینقدر پر شده، دیگر توان خوبی برای ایجاد انگیزه و آموزش با کیفیت ندارد. گویی ذهن او با بیش از ظرفیتش کار میکند و سرانجام یک جا کم میآورد.
فرسودگی به دلیل رفتارهای دانشآموزان
اما واقعیت این است که خستگی معلمها فقط از کار زیاد نیست. بخشی از فشار، مستقیم از کلاس و دانشآموزان میآید. بچهها گاهی حواسپرتاند، انگیزهای برای یادگیری ندارند و بعضی وقتها حتی مزهپرانی میکنند. برخی تکالیفشان را انجام نمیدهند، بعضی مشکلات خانوادگی دارند و بعضی والدین هم بیتفاوتاند.تصور کنید معلمی را که باید همزمان با ۴۰ دانشآموز با ذهنهای متفاوت سر و کله بزند؛ دیوارهای کلاس بیرنگ و خستهکنندهاند، نور آفتاب گاهی شدید است و گاهی کم، سر و صدای بیرون و آلودگی هوا او را اذیت میکند و بیماریهای واگیردار دانشآموزان هم فشار را دوچندان میکند. در چنین شرایطی، معلم مجبور است از آموزش عمیق به آموزش حداقلی تن دهد.
این یک تناقض حرفهای بزرگ است که کارشناسان آن را یکی از دلایل اصلی فرسودگی میدانند.این فشارها معلم را فرسوده میکند. حالا اضافه کنید موضوعهایی چون تصحیح انبوه برگهها، نوشتن گزارشهای تکراری، شرکت در جلسات متعدد و مدیریت حجم کاری بیش از ظرفیت روانی و زمانی معلم. نتیجه؟ خستگی مزمن، اجتنابناپذیر و خاموش که نه فقط انرژی معلم، بلکه کیفیت آموزش و انگیزه دانشآموزان را هم تحت تاثیر قرار میدهد.
وقتی که کمبود معلم خستگی میآورد
علاوه بر عوامل محیطی، در کشور ما به دلیل کمبود معلم، آموزگاران مجبور هستند تا ساعتهای بیشتری را در مدرسه سپری کنند. به بیانی افزایش فشار کاری، کمبود معلم و تحمیل مسئولیتهای متعدد غیرآموزشی، بسیاری از معلمان را به مرز خستگی مزمن رسانده است. در کنار این عوامل، تعطیلیهای پیدرپی مدارس از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا شرایط جوی و تصمیمهای اضطراری—نظم آموزشی را بر هم زده و بار روانی مضاعفی بر دوش معلمان گذاشته است. معلمانی که ناچارند مدام میان آموزش حضوری و غیرحضوری جابهجا شوند، با بیثباتی کاری و سردرگمی آموزشی مواجهاند.
این تعطیلیها، برخلاف تصور رایج، به معنای کاهش فشار کاری معلمان نیست. تغییر مکرر برنامهها، بازطراحی درسها، جبران عقبماندگی آموزشی و پاسخگویی به انتظارات خانوادهها، حجم کار معلمان را افزایش داده است. بیبرنامگی ناشی از تعطیلیهای ناگهانی، فرصت تمرکز و آرامش روانی را از معلمان گرفته و احساس فرسودگی و بیانگیزگی را تشدید کرده است.
معلمهای چند منظوره!
اما معلمی در ایران فقط مختص درس دادن سرکلاس نیست.در سالهاي اخير، نقش معلم بهتدريج از «تسهيلگر يادگيري» به «مجري برنامههاي متنوع اداري، فرهنگي و مناسبتي» تغيير كرده است. برگزاري مراسم، جمعآوري اطلاعات سامانهاي، پيگيري امور انضباطي و حتي كارهاي اجرايي مدرسه، وقت و انرژي معلم را ميبلعد. ناصر قاسم زاده، روانشناس در این زمینه به «هفت صبح» ميگويد: زمانیکه انسان مدام كاري را انجام ميدهد كه با هويت حرفهاياش جور در نمیآید و همخوان نيست، دچار یک نوع فرسايش روحی و معنایی و فلسفی ميشود؛ يعني احساس ميكند كارش بياثر و كمارزش شده است. اين احساس، یکی از عوامل اصلي فرسودگي است.
معيشت، منزلت و انگيزه سه ضلع فرسودگي
در این میان عامل مهم دیگری هم در فرسودگی مزمن معلمان ایرانی نقشی کلیدی دارد که گرچه تاکنون بارها به آن پرداخته شده ولی، کمتر برای رفع آن تلاش شده است! چالشی به نام «معیشت» زندگی معلمها. قاسمزاده در این زمینه نیز ميگويد: ما مدام از لزوم داشتن انگيزه دروني معلمها صحبت میکنیم غافل از اینکه این انگیزه وقتی عینی میشود که با پاداش و دستمزدهای قابل قبول همراه باشد. این پاداشها فقط پاداشهای مادی نیست بلکه شامل مواردی چون احترام، مشاركت در تصميمگيري و ديدهشدن نیز میشود. از سویی عدم پاسخگویی به مطالبات آموزگاران، اعتماد حرفهاي را فرسوده ميكند.
وقتی که معلمی شغل چندم میشود
میلاد نوروزی، دبیر دوره دوم متوسطه یکی از مدارس دولتی تهران نیز با تایید افزایش چشمگیر فرسودگی و خستگی در بین معلمها به «هفتصبح» میگوید: این مسئله، موضوع پیچیده و پنهانی نیست. وقتی در صحبتهای غیررسمی با همکارانمان در مشکلات حرف میزنیم، همه از وضعیت موجود احساس نارضایتی میکنند. در عین حال بیانگیزه هستند و خسته از فشارهایی که روی آنها هست.
وی با ذکر اینکه قطعا این فرسودگی و خستگی روی شیوه تدریس و کلاسگردانی تاثیر دارد، گفت: وقتی دانشآموز از من سوال میکند که آقا؛ شغل اول شما چیست؟ شما باید تا عمق ماجرا را متوجه شوید! حالا شما حساب کنید معلمی که تدریس شغل چندم وی است چطور میتواند در آن کلاس درس بدهد؟ با چه انگیزهای و با چه رویی باید جلوی آن دانشآموزان درس بدهد؟ آنهم در شرایطی که تمام فکر و ذکرش مشکلات اقتصادی است. بنابراین طبیعی است که چنین معلمهایی افسرده و خسته و بیانگیزه باشند.
خستگی آموزگاران ایرانی در برابر همتایان خارجی
اما آیا این فقط معلمهای ایرانی هستند که از «خستگی مزمن» رنج میبرند؟ سوالی که داوری در پاسخ به آن میگوید: قطعا در همه کشورها معلمهایی هستند که به این عارضه دچار شدهاند. گرچه تاکنون در این زمینه پژوهشی انجام نشده – یا حداقل ما از آن بیاطلاع هستیم – ولی، با یک بررسی مختصر در بین اخبار و ارزیابی رسانهای وضعیت معلمها در سایر کشورها شما میتوانید به حقیقتی تلخ پی ببرید. اینکه معلمهای ایرانی، قطعا در پایین لیست باانگیزهترین و شادابترین معلمهای جهان هستند. یعنی میتوان گفت که آموزگاران ایرانی، جزو بیانگیزهترین و خستهترین معلمهای دنیا محسوب میشوند! کافی است به فیلمها و حتی تصاویر معلمهای سایر کشورها، فرم لباس پوشیدن، فرم چهره و لبخندهای آنها، شیوه حضور آنها در کلاس و.... نگاهی بیاندازید تا همه چیز دستگیرتان شود! این در حالی است که خستگی و بیانگیزگی در ادبیات و گفتار و رفتار معلمهای ایرانی موج میزند!
چالشی خطرناک اما پنهان
این مشاور تربیتی با خطرناک خواندن بیتوجهی نسبت به بیانگیزگی و خستگی مزمن معلمها میگوید: در ایران معلمها قربانی سیستم ناکارآمد هستند. نظام آموزشی فرسوده و سنتی و غیرپویا که اکثر کسانیکه به آن وارد میشوند در نهایت دچار همان خستگی و بیانگیزگی مزمن خواهند شد. داوری با انتقاد از مواجهه سیستم آموزشی ما با «خستگی و بیانگیزگی مزمن معلمها» میگوید: يكي از خطرناكترين واكنشها به فرسودگي معلمان، تلاش سیستم آموزشی برای «عادي» جلوه دادن چنین عارضهای است.
اينكه نام خستگي مزمن را «تعهد» بگذاریم و نام انواع « فشار»هایی که روی معلم هست را «رسالت» بنامیم، تنها عایدیاش این است که مطالبهگري را تضعيف و معلم را در لاک خود فرو میبرد و در نهایت موجب شروع شدن «فرسايش» ميشود. نتيجه ادامه چنین رویهای نیز افت تحصیلی دانشآموزان و داشتن صدها هزار معلمی است که آنقدر خسته و فرسوده و افسردهاند که به قول معروف حتی حوصله خودشان را هم ندارند چه رسد به سروکله زدن با 30-40 دانشآموز نسل«زد»ی! و این به معنای آن است که به زودی باید فاتحه یک نظام آموزشی پویا و کارآمد را خواند!
خستگی، بحراني خاموش در بین معلمها
فرسودگي معلمان، بحران خاموشي است كه اگر شنيده نشود، فرياد خواهد شد، فریادی که پیامدهای آن مستقیماً در کیفیت آموزش نمود پیدا میکند. معلم خسته و بیانگیزه نمیتواند آموزش اثربخش و پیوستهای را ارائه دهد. گسستهای مکرر در فرآیند یادگیری، ارتباط آموزشی را تضعیف کرده و کلاس درس را از پویایی لازم دور میکند؛ شرایطی که هم معلمان و هم دانشآموزان را فرسوده میسازد. بنابراین اگر واقعا به دنبال حفظ کیفیت آموزش و پایداری نظام تعلیم و تربیت هستیم، چارهای جز توجه جدی به شرایط کاری و روانی معلمان وجود ندارد. مدیریت هوشمند تعطیلیها، توجه به معیشت آنها، ثباتبخشی به برنامههای آموزشی و حمایت واقعی از معلمان، ضرورتهایی لازم و در عین حال انکارناپذیر است. از یاد نبریم، فقط معلمی که از آرامش و امنیت شغلی مناسب برخوردار باشد، میتواند با انگیزه، چراغ آموزش را زنده نگه دارد؛ حتی در روزهایی که مدرسه تعطیل است.



