عبور دختران از مرز قسمت

تا همین چند سال پیش، ازدواج، یه‌جور تقدیر ناگزیر بود که بالأخره دیر یا زود، در زندگی هر جوانی پیش می‌اومد و شاید تمام آرزوی یه دختر، خوشبختی بعد از ازدواجش بود. یعنی همون زمانی که زن خونه می‌شد و مشغول خانه‌داری و بچه‌داری. اما امروز، این الگو شکسته و با نسلی از دختران روبه‌رو هستیم، که دیگه منتظر نیستن مردی با اسب سفید بیاد و خوشبختشون کنه؛ خودشون آستین بالا زدن، درس خوندن، شاغل شدن و آجر به آجر زندگی‌شون رو ساختن. این دخترها که حالا امروز در دهه سی یا چهل زندگی‌شون هستن، آگاهانه تجرد رو انتخاب کردن و از نسخه‌های خوشبختی سنتی فاصله گرفتن. البته بخشی از این ماجرا، مربوط به اینه که جامعه، زن مدرن تربیت کرده اما هنوز مرد همراه نساخته و این شکاف تربیتی، باعث عقب‌نشینی زنان از ازدواج‌های سنتی شده. سارا خادمی، در گزارش «عبور دختران از مرز قسمت» تحلیل دقیق و جامعی از افزایش تجرد آگاهانه در دختران نوشته که می‌تونید در صفحه جامعه امروز روزنامه هفت صبح بخونید.

 

جنایت بعد از ضبط صدای رفیق

پیمان و نوید، دوست چندساله و رفیق گرمابه‌ و گلستان هم بودن. پیمان متأهل بود و بچه داشت اما دست از شیطنت برنمی‌داشت. نوید هم، همیشه سر این موضوع، نصیحتش می‌کرد. تا اینکه یه روز دو دختر سراغ نوید اومدن و گفتن پیمان قالشون گذاشته؛ نوید هم به اون‌ها گفت پیمان زن و بچه داره و خواست که از زندگی رفیقش بیرون برن. اما همین دلسوزی، کار دستش داد؛ چون دخترها صدای نوید رو ضبط کرده بودن و برای پیمان فرستادن. این‌طوری شد که ارتباط بین نوید و پیمان شکراب شد. تا اینکه یکی از دوستانشون، پیشنهاد کرد که این دو دوست، کدورت‌ها رو کنار بذارن و با هم حرف بزنن اما این پیشنهاد، به قیمت جون پیمان تموم شد. حالا همه‌چیز علیه نویده؛ به‌خصوص اینکه یه شاهد اعتراف کرده نوید قبل از اینکه با پیمان حرف بزنه، گفته می‌کشمش و ادعا می‌کنم که دیوونه‌م. واقعاً نوید قصد قتل رفیقش رو داشته یا تلاشش برای حفظ زندگی پیمان، از اون یه قاتل ساخته؟ فاطمه شیخ‌علیزاده در گزارش «جنایت بعد از ضبط صدای رفیق» به‌طور کامل به جزئیات این پرونده پرداخته که می‌تونید در بخش حوادث روزنامه هفت صبح بخونید.

 

کالابرگ 1405، موتور جدید تورم 

از آغاز زمستان، تصمیم بر این شد که ارز ترجیحی حذف و یارانه، با ابزارهایی مثل کالابرگ به انتهای زنجیره مصرف منتقل بشه. به‌تازگی هم دولت اعلام کرده که پرداخت کالابرگ به 90میلیون نفر، در سال 1405 هم ادامه پیدا می‌کنه. تصمیمی که شاید در نگاه اول، به نفع مصرف‌کننده باشه اما دولت برای اجرای اون، بودجه از کجا می‌آره؟ بودجه‌ای که برای سال آینده حدود 996هزار میلیارد تومان برآورد شده. گویا دولت برای تأمین اعتبار کالابرگ یا استقراض می‌کنه یا پول جدید تولید می‌کنه که در هر صورت، سیاست حمایتی‌ای که در پیش گرفته، به موتور تورم تبدیل می‌شه؛ تورمی که اخیراً از 43 درصد به 52 درصد رسیده و به‌خوبی نشون می‌ده که چنین سیاستی، چقدر پرهزینه و بی‌پشتوانه‌ست. به زبان ساده، دولت با یه دست کالابرگ می‌ده، با دست دیگه از طریق تورم، ارزش اون رو از جیب مردم پس می‌گیره. موضوعی که آتریسا سپهریان در گزارش «کالابرگ 1405، موتور جدید تورم» به‌خوبی و دقیق به اون اشاره کرده. این گزارش رو می‌تونید در سایت و کانال هفت صبح بخونید.

 

زمستان گرم، طبیعت سردرگم

زمستون امسال، جز چند روز سرد، شباهتی به زمستون نداشت. پیش‌بینی‌ها هم از قبل نشون داده بود که زمستون گرمی رو پشت‌سر می‌ذاریم. گرمایی که شاید توی خونه‌ها، با کاهش درجه وسایل گرمایشی کنترل بشه اما طبیعت نمی‌تونه به همین راحتی با زمستون گرم، کنار بیاد. چون محیط زیست، از حیوانات گرفته تا گیاهان، توی فصول مختلف، الگوی مشخصی برای فعالیت زیستی‌شون دارن و به‌گفته کارشناسان، نوسانات دمایی در طول فصول می‌تونه به‌شدت اون‌ها رو تحت‌تأثیر قرار بده. گروه محیط زیست روزنامه هفت صبح، در گزارش «زمستان گرم، طبیعت سردرگم» به‌طور کامل به این چالش پاسخ داده که گرمایش هوا، چگونه نظم زیستی رو می‌شکنه. این گزارش رو در سایت و کانال هفت صبح بخونید.

 

بقالی رفت، محله لاغر شد

توی خیابون‌های شهر، هر طرف سر بچرخونی تابلوهای بزرگ و نورهای خیره‌کننده فروشگاه‌های زنجیره‌ای به چشم می‌خورن. چند متر اون‌طرف‌تر، یه بقالی قدیمی می‌بینیم با تابلوی رنگ‌ورورفته که یه مرد خسته و سالخورده، جلوی در صندلی گذاشته و چشم به راه مشتریه. مغازه‌ای که سال‌ها، قلب تپنده محل بود امروز تنهاتر و بی‌رونق‌تر از همیشه مونده. اصلاً انگار این بقالی‌ها، یه‌جورایی پاتوق همسایه‌ها شناخته می‌شدن؛ جایی برای سلام‌وعلیک و گپ‌وگفت‌های طولانی، خبرگرفتن از حال همسایه‌ها، شنیدن خاطرات و درددل‌ها و خلاصه حافظه زنده محله بودن. حالا این نقش اجتماعی، به‌مرور با گسترش فروشگاه‌های بزرگ محو شده و سؤال اینجاست که این تغییر، چه تأثیری بر روابط محلی، حس تعلق به محله و کیفیت زندگی شهری گذاشته؟ هرچند که نمی‌شه ضرورت فروشگاه‌های زنجیره‌ای رو نادیده گرفت، اما راهی هست که در کنار اون‌ها، جایی برای ارتباط‌های گمشده پیدا کرد؟ حمیده عبدالهی، در گزارش «بقالی رفت، محله لاغر شد» به حذف بقالی‌ها و تضعیف روابط محله‌ای پرداخته که در سایت و کانال هفت صبح، قابل‌دسترسیه.