کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۲۲۹۰۴
تاریخ خبر:
قصه پرغصه محمد خدابنده‌لو یا همان مملی پرسپولیسی‌ها

مملی در تیم ملی! | حکایت پسری از جنوب شهر

مملی در تیم ملی! | حکایت پسری از جنوب شهر

آن یکی را ببین که در خانه باز است، طرف ببخشید...! این طرف را نگاه کن؛ کسی تلخکی، علف، بنگ یا تریاک و هرچیزی که بخواهد، آن خانه فروشنده است!

هفت صبح|  ‌   پسر بامعرفت جنوب شهری فوتبال ایران و پرسپولیس بالاخره به تیم ملی دعوت شد. لیست 27 نفره امیر قلعه‌نویی برای حضور در اردوی تیم ملی و شرکت در رقابت‌های کافا 2025 در حالی اعلام شد که نام محمد خدابنده‌لو در میان 26 نفر دیگر خودنمایی می‌کرد.

 

پسری که به قول مادرش قرار نبود به دنیا بیاید و باید سقط می‌شد اما نشد! از جنوبی‌ترین نقطه تهران سختی‌ها و مشکلات زیادی را دریبل زد تا امروز ستاره پرسپولیس و خدا را چه دیدید تیم ملی شود!

به گزارش هفت ورزشی، حکایت محمد خدابنده‌لو یا همان مملی پرسپولیسی‌ها قصه پرغصه جوانانی است که از اوج فقر، خلأ و کمبودهای اقتصادی ناگهان اوج می‌گیرند و یک شبه ره صد ساله را می‌پیمایند...

 

«به خاطر مشکلات مالی، قصد داشتم بچه را سقط کنم، اما یک شب خواب دیدم اگر این بچه به دنیا بیاید، وضع ما بهتر می‌شود. همان لحظه از خواب پریدم و تصمیم گرفتم هرطور شده او را نگه دارم و بزرگ کنم.» این روایت مادر مملی از «خدابنده‌لو»ی امروز تیم ملی و پرسپولیس است.

 

صحبت از جوانی است که با وجود سال‌ها حضور در فوتبال حرفه‌ای، همچنان در محله‌ای که در آن بزرگ شده زندگی می‌کند: «پدر و مادرم اینجا را دوست دارند و زندگی می‌کنند. من هم محله‌ام را ترک نکرده‌ام. به‌جز دعواهایی که پیش می‌آید، محله ما خوب است. قشنگ فیلم متری شش و نیم را اینجا زندگی می‌کنیم.»

 

حق با مملی است؛ محله‌ای که او زندگی می‌کند خود متری شش و نیم است اما جوانان غیرتمند و باتعصبی مثل خدابنده‌لو هم دارد. با دیدن مستند محمد خدابنده‌لو و دعوت او به تیم ملی یاد همبازی سابق امیرقلعه‌نویی و یکی از چهره‌های افسانه‌ای پرسپولیس، جنوب شهر تهران و تیم ملی افتادیم. مجتبی محرمی یک بازیکن فراموش ناشدنی که وقتی فوتبال را کنار گذاشت هنوز بازیکنی با قابلیت‌های او در فوتبال ما ظهور نکرده است.

 

روزی ابراهیم افشار پیشکسوت خوش قلم مطبوعات و استاد مسلم مصاحبه‌های غافلگیر کننده، با مجتبی محرمی در دوران سایه و محرومیت قرار مصاحبه گذاشت. مجتبی هم با اولین پرسش در دفتر نشریه، دست ابراهیم افشار را گرفت و به محل خودش «استخر» برد؛ پشت همان قلعه معروف قدیم!

 

افشار پرسیده بود: آخه چرا مجتبی؟!

محرمی هم دستش را گرفت و به محله‌اش برد؛ یکی یکی خانه‌ها را نشان می‌داد و می‌گفت: این خانه را می‌بینی؟ پسرش دعوا کرد و یکی را با چاقو زد و حالا اعدام شده است. صاحب آن یکی قاچاق فروش بود و حالا به دلیل خلاف سنگین حبس ابد می‌کشد. آن خانه ته کوچه وضعیت عجیبی دارد، پدر و مادر و برادر و حتی خواهر بزرگ‌تر در زندان به سر می‌برند و یک دختر کوچک و برادر کوچک‌ترش باقی مانده‌اند!

 

آن یکی را ببین که در خانه باز است، طرف ببخشید...! این طرف را نگاه کن؛ کسی تلخکی، علف، بنگ یا تریاک و هرچیزی که بخواهد، آن خانه فروشنده است! بعد نگاهی معنی دار به همکار ما ابراهیم افشار‌ کرد و پرسید: حالا بگو چرا مجتبی؟! تو توقع داشتی من توی این محل پروفسور یا جراح قلب شوم؟!

 

مملی اما حکایت متفاوتی دارد؛ او نه اندازه مجتبی مشهور است و نه حاشیه دارد ولی عاشق پرسپولیس، محله و بچه محل‌هایش است، درست مثل محرمی! مملی قصه ما حکایت جوانی است که با رنج و مرارت به این جایگاه رسیده و حالا بازیکن تیم ملی بزرگسالان به حساب می‌آید.

 

با دیدن مستند مملی همه ما بچه‌های پایین شهری به وجد آمدیم اما... مملی فوتبال ما باید سرنوشت مجتبی محرمی را یک بار از سر بخواند تا بداند ستاره بدون تکرار تاریخ فوتبال ایران در 27 سالگی تازه معتاد شد!

و بالاخره آن که مملی به حق خودش رسید اما هنوز خیلی راه دارد؛ راهی که باید به جام جهانی و بازی در ترکیب اصلی تیم ملی برسد و خواهد هم رسید!

 

برای پیگیری اخبارورزشیاینجا کلیک کنید.
کدخبر: ۶۲۲۹۰۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر