مرثیه فدراسیون فوتبال برای آخرین پرواز حمید علیدوستی!
فدراسیون فوتبال به بهانه درگذشت زنده یاد حمید علیدوستی یادداشتی را با این عنوان روی خروجی سایت خود منتشر کرد؛ بعضی خبرها آدم را پیرتر می کند...
به گزارش هفت ورزشی، گامهای بلند، پریدن بالای سر مدافعان و دست راستش یادم آمد، وقتی که با لباس «هما» بعد از گلزنی در زمینهای رنگپریده دهه 60 شادی میکرد.
«فوتبال ایران عزادار شد». عصر یکشنبه 10 آبان این تیتر، طعمه تلخ ولی وسوسهانگیزی بود برای کلیک کردن. پاییز خودش اندازه کافی آغشته به غم است، چه رسد به اینکه خبر بدهند «حمید علیدوستی» هم رفت. ناخودآگاه آن چشمهای خندانِ متقاعدکننده، قامت رعنا، گامهای بلند، پریدن بالای سر مدافعان و دست راستش یادم آمد، وقتی که با لباس «هما» بعد از گلزنی در زمینهای رنگپریده دهه 60 شادی میکرد.
نسل جدید ممکن است چهره دیگری از او را به یاد بیاورد. بابای «ترانه»، مردی اهل کتاب، موسیقی، حرفهای فلسفی و متفاوت و بازیکنی قدیمی با صورتی استخوانی که این اواخر حضورش کنار تیم چادرملوی اردکان انگار به تیم استان یزد اعتباری مضاعف بخشیده بود. همین دو روز پیش بود که «سعید اخباری» پیروزی دراماتیک تیمش در لیگ برتر را به او تقدیم کرده بود، به حمید علیدوستی که سرطان در 70 سالگی او را از ایران دزدید.
مهاجمی باهوش، خوشتکنیک و صاحبسبک. از آن بازیکنهایی که فقط دنبال توپ نمیدویدند، بازی را میفهمیدند. میدانستند کجا بایستند، چه زمانی حرکت کنند و چطور از یک لحظه معمولی، موقعیتی خطرناک بسازند. یکی از اولین لژیونرهای فوتبال ایران با سابقه بازی در آلمان. دو حضور در جام ملتهای آسیا 1980 و 1984. ثبت 15 گل در کارنامه ملی و... آمار و ارقام گاهی چقدر ناتوانند در توصیف آدمها. چطور میشود در مورد علیدوستی با عدد حرف زد؟ مردی که بیرون از زمین فوتبال هم بیادا و ادعا «ستاره» بود.
در عصر عشق و نفرت مطلق و دوقطبیسازیهای کودکانه که انگار جز با اغراق در مورد آدمها نمیشود یک جمله را به پایان بُرد، حمید علیدوستی یکی از چهرههایی است که دوست نداشتنش کار سختی بود/هست. اهل کُری خواندن و تحقیر یا شماتت و متلکپرانیهای کلیکخوری که حسابی «ویوو» دارند نبود، نه برای پرسپولیس بازی کرد و نه با استقلال جامی بالای سر بُرد، او ستاره تیمهای بیهیاهویی مثل هما، دارایی و کشاورز بود. در کنار نسلی از بازیکنان سبیلو، با سایپا قهرمان ایران شد و به آسیا رفت و...
خلاصه اینکه شاید زاده شده بود که مثل برق و باد در زمین استارت بزند، قلب هواداران فوتبال را فتح کند و بعد آرام و قدمزنان از یک گوشه زمین چنان بیرون برود که انگار هرگز او نبود که یک استادیوم را شعلهور میکرد.
حمید علیدوستی هم رفت تا یک اسم دیگر به آلبوم خاطرات فوتبال ایران اضافه شود. بعضی خبرها آدم را پیرتر میکنند. این یکی از همان خبرهاست.
روحش در آرامش که یادش هم آمیخته با آرامش است.