
باهامه من هرجا میرم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
جوری میرم که هیچ بنی بشری این اسمو روی خودش نذاشته باشه
آره که موهات بلنده؛ زیباست کلی شیک و دریم تو شب کلا یه گیلاس
پس چیکار داری با منِ کلنگ گیر باز
ولی ترجیحت دادم خودم به این ساز
این تماس از زندان تهران و تماس گیرنده زندانی میباشد
آزادی
آره من رفتم که رفتم،
که رفتم…که رفتم
ولی خوبه دیگه نداره طرفم حتی یه نفهم، یه نفر
یه نفرِ نفهم!
آره من رفتم…که رفتم،
ولی خب دیگه نداره طرفم حتی یه نفعم! یه نفر، یه نفهم
آره من رفتم که رفتم،
ولی خوبه دیگه نداره طرفم حتی یه نفهم،
یه نفرِ نفهم!
من چِت پاره نرفتم
به بقیه که فقط فکر مال و اموال طرفن
بله اینه مشکل کاره نرفتم پی نفعم
به یک نفر، به یک نفهم
این بوده غلطِ هدفم
که برام بودن مهم همه
خودم نرفتم پی نفعم
حالا که حرفم به هر فرد حالی میشه
چرا دلم باز دوباره بازیچهی غریبه شه، بشه
بازیچهی غریبه شه
بدنم، پره از زخم خفن
منی که اصلا ندارم ترفند،
تازه میخورم یک بند فن
یه بند فن میخورم از این و اون
از همه…هرچقدرم که بد طعم از بدتر
این بود غلطِ هدفم
که برام مهم بودن همه
خودم نرفتم به یه نفهم
آره من رفتم، که رفتم
دوباره خوردم بود هرچند که بد طعم
باز دوباره خوردم از قصد
آره بود هرچند که بد طعم
آره بود هرچند که بد طعم
که یه عده آزاد و راحت و خوشبخت شن
یه عده آزاد و راحت و خوشبخت شن..
ولی من نه دیگه بچم
که زود خر شم
نه دیگه دارم پرچم مرچم
که بخواد بالا بره پایین نیاد نقشم
آزادی
بخشم
زندان
پخشم
موزیک
یا بخواد سنگ رو یخ شم
نه دیگه حتی میدونم با خودم چند چندم
من دیگه رسیدم تهشم
بله درست نگام کن که قشنگتر شم
آخرین آغوش لازمه
که بالاخره وقتش شد منم رو این زمین پخش شم
خودمم نخوام برم
خودش پاهامو ور میداره میبره کفشم
من فقط یه کالبد یه نقشهام
یه کالبد یه نقشهام
یه کالبد یه نعشهام…
بسمه دیگه هرچی بیخود و تنها و پابرهنه گشتم…
بسمه دیگه هرچی بیخود و تنها و هرچی پابرهنه گشتم
من دیگه نمیتونم به این بغضه بگم
نشکن، نشکن، نشکن
اما دیگه نمیتونم به این بفضه بگم نشکن
دیگه نمیتونم به این بغضه بگم
نشکن نشکن نشکن








